تربیت فرزند
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان به مجموعه اقداماتی اشاره دارد به منظور تقویت ارتباط کودکان با دین و ارزشهای مذهبی و اخلاقی آنها انجام میشود. و هدف آن ارتقاء معنویت و رشد اجتماعی و اخلاقی کودکان است،تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان از اهمیت بالای برخوردار است؛ زیرا در این مرحله از زندگی ،اساسیترین ارزشها و باورها فردی شکل میگیرد .
بنابراین، برنامه ریزی مناسب و استفاده از راهکارهای مناسب در این زمینه می تواند تأثیرات قابل توجهی بر رشد اجتماعی و توسعه دینی کودکان داشته باشد.مقدمه ای که به راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان می پردازیم ؛یکی از راهکار ها محیط خانواده است ،خانواده اولین پایه گذار شخصیت ،ارزش ها و معیارهای فکری افراد است .معنای ابتدایی ارتباط خانوادگی این است که افراد ارتباط با دیگران ،تفسیر رفتارهای دیگران ،تجربه احساسات و فعالیت های ارتباط با دیگران را یاد بگیرد .
رابطه بین کودکان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش های دانست که در کنش مقابل با یکدیگرند.نظام خانواده در مجموعه ای از نظام های بزرگتر،محله،جامعه و جامعه گسترده تر قرار گرفته است .این نظام به طور مستقیم یا غیر مستقیم از طریق روش های مختلف تربیت کودک در کودکان تاثیر می گذارد. باید به کودکان ارزش ها و
ص: 11
اصول دینی را به صورت مستقیم و بدون توهم به آن ها آموزش بدهد ،و این ارزش ها و اصول باید به شیوه ساده و قابل فهم برای کودکان تبیین کند . راهکار دیگر محیط اجتماعی است در این محیط باید ارزش ها وآموزه های دینی به خوبی آن ها را به کودک ترویج بدهد و فرصت های برای یادگیری و تجربه عملی این ارزش ها را فراهم کند. شاید به توان گفت که رشد اجتماعی، مهم ترین جنبه ی رشد وجود هر شخص است . معیارها اندازه گیری رشد اجتماعی هر کس، میزان سازگاری او با دیگران است . این دیگران شامل همه می باشد. دوستان، همکاران، افراد خانواده و بستگان گرفته تا همسایه ها و حتی کسانی که برای اولین بار انسان با آنها برخورد میکند. رشد اجتماعی نه تنها در سازگاری با اطراف یانی که هم اکنون انسان با آنها سروکار دارد، موثر است، بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی آن ها حتی پس از فراغت از کار تاثیر دارد. مفهوم سازگاری از اوایل قرن نوزدهم در نظریه ی تحول گرایی جای مهمی پیدا میکند.. سازگاری فردی و اجتماعی به عنوان مهم ترین مشخصات سلامت روان از مباحث عمده است که روان شناسان و جامعه شناسان در دهههای اخیر توجه خاصی به آن داشته اند. انسان موجودی است اجتماعی و ادامه زندگی به صورت انفرادی به همرای وی تقریبها غیر ممکن است . تربیت اجتماعی مطلوب،
ص: 12
روابط انسانی با دیگران و توانایی سازگاری با محیط، مهمترین عوامل احساس شادکامی هستند.(1)
در تربیت مقتدرانه از روش های استفاده می شود که به کودکان کمک می کند تا دین و معنویت عمیق تری درک کند و ارتباط قوی تری با خداوند و مفاهیم دینی برقرار کند.این رویکرد بر اهمیت تجربه مستقیم و درک عمیق برای کودکان تاکید می کند و آن ها را به فهم و درک ممفاهیم دینی ترغیب کند.
ص: 13
فصل اول: کلیات تحقیق
اشاره
ص: 14
1-کلیات تحقیق :
الف) بیان مسأله :
تبلیغ،به مفهوم آن ،عبارتست از :
«روش یا روش های به هم پیوسته (در قالب یک مجموعه )برای جهت دادن به نیروی های اجتماعی و فردی،از طریق نفوذ در شخصیت،افکار،عقاید،و احساسات افراد،به منظور رسیدن به یک هدف مشخص، که ممکن است سیاسی ،نظامی،فرهنگی و….باشد. (1)
در تعریف دیگر آورده اند:«تبلیغ عبارت است از :انتقال افکار،به جهت تأثیرگذاری بر افکار و اعمال دیگران و نیل به مقاصد خاص،با استفاده از ابزار و شیوه های گوناگون در زمان و مکانی محدود است »(2) تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب،ایجاد شرایط و عوامللازم و کمک به شخص مورد تربیت ،تا بتواند استعدادهای نهفته اش را شکوفا سازد و به سمت کمال مطلوب ،حرکت کند.در اصطلاح حقوقی نیز تربیت به معنای پرورش روحی
ص: 15
و اخلاقی اطفال به کار رفته است.(1)
امرضروری یاد شده و بهترین بندگان خدا مبلغان دین هستند. خداوند در سوره توبه آیه 122 می فرمایند:
«وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ، و شایسته نیست مؤمنان، همگى (براى جهاد) کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه اى از آنان، دسته اى کوچ نمى کنند تا در دین، آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که آنان (از کیفر الهى) بترسند؟».
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «آگاه باشید! من این سخن را تکرار مى کنم: هان! نماز را به پاى دارید، و زکات را بپردازید، و امر به معروف و نهى از منکر کنید. بدانید که اساس امر به معروف و نهى از منکر، آن است که به سخن من برسید و آن (سخن)را به کسانى که (این جا) حضور ندارند، برسانید و آنان را به پذیرش آن، فرمان دهید و از مخالفت با آن بازشان دارید که آن، فرمانى از جانب خداوند عزوجل و من است».
معنای ارائه آموزش دینی به کودکان به گونه ای است که آن ها را قادر به برخورد مقتدرانه با مسائل دینی و ارتباط با خداوند و معانی اعتقادات دینی می کند.
ص: 16
این نوع تربیت به کودکان کمک می کند تا مفاهیم دینی را درک کنند و بتوانند در روزمره خود از آن ها بهره برداری کنند.
تربیت کودک به طور خاص آن است که مربّی، اعم از پدر، مادر، معلّم، مبلغ دین و …، کودک را در بُعد روحی و اخلاقی پرورش دهد، به گونه ای که جسم و جان و عقل و علم او افزایش یابد، تا بتواند امور مربوط به دین و دنیای خود را به خوبی انجام دهد. به همین دلیل، تربیت در اسلام، در آشکار کردن کمالات باطنی بشر و به فعلیت آوردن استعدادهای انسان، مورد توجه قرار می گیرد.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، اثر مستقیم در ارتباط مستمر فرد با معارف دین در سنین بزرگسالی دارد. این اثر به قدری واضح است که هر کس در جوانی، به محیط دینی علاقه مند بوده؛ در خاطرات کودکی اش اتفاق شیرین و دلچسبی داشته است و هر کس از محیط های دینی رویگردان بوده؛ خاطره ای تلخ از رفتار تحقیرآمیز برخی مؤمنین داشته است.(1)
تربیت، ابعاد مختلفی برای کودکان از جمله جسمانی، عقلانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی دارد .از مهمترین ابعاد تربیت که یک مبلغ از آن استفاده کند و کودک در زمینه معنوی مقتدر باشد کار کردن روی تربیت معنوی کودک است که به عقیده ما در تربیت اسلامی ،پرورش این بعد،غایت همه ابعاد دیگر است .این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوی انسان و فراهم نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت ،پرورش انسان برای رسیدن
ص: 17
به قرب الهی است،بسیار مورد تاکید ائمه (علیهم السلام)بوده است و آن بزرگواران در تمام صحنه های زندگی،بشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان می دادند و برای تحقق آن از شیوه های خاص بهره می گرفتند (1).
کلید واژه :
تربیت؛تبلیغ دین؛مبلغ دین؛مقتدرانه؛کودک؛خانواده؛مسجد؛مدسه
ب)سوال های تحقیق :
1-سوال اصلی:راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان چیست؟
2-سوال های فرعی:
1. راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین عرصه فردی چیست؟
2. راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان درمحیط خانواده چیست؟
3. راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان در محیط اجتماع چیست؟
ص: 18
ج) اهداف تحقیق(شامل اهداف علمی و کاربردی)
اهداف اصلی:
شناخت راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان
اهداف فرعی:
-شناسایی روش های مختلف تربیت مقتدرانه در عرصه فردی
-بررسی راهکارهای تربیت مقتدرانه در محیط خانواده
-شناسایی شیوه های تربیت مقتدرانه کودکان در بستر اجتماع
د) فرضیه های تحقیق (پاسخ های احتمالی به پرسش های پژوهش که به صورت جملات خبری می آید)
– رفتار مربی و مبلغ دینی، در تربیت مقتدرانه کودک، در حوزه رشد معنوی تاثیر دارد.
– به منظور تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، نقش و تأثیر خانواده بسیار مهم است.
– کودکان در تربیت مقتدرانه در حوزه اجتماعی، احترام به خود و دیگران را تجربه می کنند.
ص: 19
ه) پیشینه تحقیق (سابقه و نتایج تحقیقات دیگران در خصوص موضوع و امتیاز این پژوهش نسبت به آنها)
در این گفتار به اختصار به بیان مطالعات و تحقیق هایی که در این زمینه انجام گرفته است، می پردازیم :
کتاب:
– تنبیه بدنى کودکان، تألیف: سیدجواد حسینى خواه، ناشر: مرکزفقهى ائمه اطهار(علیهم السلام)، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1389 ه. ش، نوبت چاپ: اول.
– روش های تربیتی قرآن، علی گلزاده غفوری، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1344 ش.
– تعلیم و تربیت در قرآن (ویژگی ها و روش ها)، رحیم بدیعی، قم، نتشر میثم تمار، 1388 ش.
– شیوه های تعلیم در قرآن و روایات، سید مهدی برومند، کتاب مبین، رشت، 1380 ش.
– روش تربیتی اسلام، سید قطب، ترجمه جعفری، تهران، 1352 ش.17 – اصول و روش های تربیت در اسلام، دکتر سید احمد احمدی، نشر دانشگاه اصفهان، 1387 ش.
ص: 20
– مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و حدیث، رضا فرهادیان، قم، بوستان کتاب، 1378 ش. در این کتاب 37 روش تربیتی و اصول حاکم بر آنها بیان شده است.
پایان نامه:
– پایان نامه ارشد کارکردهای تربیتی پرسش در قرآن، زهرا رنجبر تیلکی، 1389، کلیه اصول دین قم.
– – پایان نامه ارشد، تربیت عقلانی از دیدگاه قرآن و حدیث، علی رجبی، جامعه المصطفی العالمیه، مجتمع آموزشی امام خمینی، 1388 ش. .
در این پایان نامه ،ابتدا با بررسی آیات قرآن و روایات، دیدگاه اسلام در مورد تربیت عقلانی تبیین شده است؛ سپس مبانی، اصول و روش های تربیتی بر مبنای دیدگاه اسلام استخراج شده اند. بر اساس بررسی انجام شده در خلال آیات قران و روایات درباره جایگاه عقل سه مبنا، سه اصل و چهار روش تربیتی با عنوان روش تفکر، روش تزکیه، روش تعلیم حکمت و روش تجربه اندوزی استخراج شده است.
در این پایان نامه درست است که در مورد تربیت کار شده است اما در مورد تربیت مقتدارانه اشاره ای نشده و هیچ راهکاری در تربیت مقتدرانه بیان نکرده است.
ص: 21
– پایان نامه اخلاق در قرآن، ریحانه حقانی، 1377 ش، مرکز آموزش خواهران دفتر تبلیغات اسلامی قم.
در این پژوهش ابتدا دسته بندی اخلاق رامعرفی و به دنبال آن اخلاق در قرآن را شرح داده و دیدگاه قرآن در مورد التزاز و قدرت طلبی را بررسی کردیم و سپس دور نمایی از فضایل و رذایل اخلاقی را در متون اسلامی یعنی قرآن و روایات معرفی کردیم. ازاین رو چند نمونه ازصفات اخلاقی بیان شده در قرآن و روایات رااستخراج و دسته بندی کردیم تا تصوری نسبتاً جامع و کامل از اخلاق اسلامی به دست آوریم؛ به طورکلی در این پژوهش محور مباحث ، آموزه های قرآنی و روایی است وبه دنبال آن بعضی از فضایل و رذایل اخلاقی با استناد به آیات قرآن بیان شده است ،در حیطه موضوع تربیت مقتدارنه نیست ،فقط قسمتی از تربیت اخلاقی کار کرده و در مورد مقتدر بودن کودک چیزی بیان نکرده است.
– پایان نامه ارشد، تمثیل در قرآن، سید علی موسوی، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، 1380.
– پایان نامه ارشد کارکردهای تربیتی پرسش در قرآن، زهرا رنجبر تیلکی، 1389، کلیه اصول دین قم.
مقاله:
ص: 22
– تأثیر تربیت دینی و اسلامی در عصر حاضر بر کودکان و نوجوانان پدیدآورنده (ها) : سلیمان نژاد، علی؛ فرامرزی، محدثه؛ زارعی، سودابه سادات؛ میان رشته ای، نشریه پژوهش و مطالعات اسلامی :: مرداد ،1402 سال پنجم – شماره 4.
– روش های تربیتی قرآن، علی گلزاده غفوری، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1344 ش.
– تعلیم و تربیت در قرآن (ویژگی ها و روش ها)، رحیم بدیعی، قم، نتشر میثم تمار، 1388 ش.
– شیوه های تعلیم در قرآن و روایات، سید مهدی برومند، کتاب مبین، رشت، 1380 ش.
– روش تربیتی اسلام، سید قطب، ترجمه جعفری، تهران، 1352 ش.17 – اصول و روش های تربیت در اسلام، دکتر سید احمد احمدی، نشر دانشگاه اصفهان، 1387 ش.
اگر چه منابع فوق در باره تربیت دینی کودکان ،مطالب مفید و نسبتاً کاملی هستن ؛اما هیچ یک به طور مختص درباره راهکارهای مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان کار نکرده اند و اینکه مبلغ دین در عرصه های مختلف فردی ،خانوادگی و اجتماعی چه راهکارهای را به کار ببندد که کودکانی مقتدر برای آینده جامعه اسلامی تربیت شوند.
ص: 23
و) اهمیت و ضرورت تحقیق(دلایل انتخاب این موضوع)
تحقیق در موضوع “راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان” به ما کمک می کند تا بهترین راهکارها و روش ها را برای تربیت مقتدرانه در این حوزه شناسایی کنیم و آموزش دینی برای کودکان را بهبود بخشیم.
تحقیق در این حوزه می تواند ما را در جهت بهبود تأثیر آموزش دینی بر روی کودکان هدایت کند. با شناخت بهتر راهکارهای موثر، می توانیم تأثیر قوی تری بر روی کودکان داشته باشیم و از طریق تربیت مقتدرانه تر آنها را در راه دین و اخلاق قوی تر کنیم.
با تحقیق در این حوزه، می توان مدل های تربیتی مختلفی را که در تبلیغ دینی برای کودکان استفاده می شود، بررسی و مقایسه کرد. این مقایسه می تواند به ما کمک کند تا بهترین روش ها و راهکارها را برای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان شناسایی کنیم.
تربیت مقتدرانه در کودکان می تواند تأثیر زیادی بر روی آینده آنها داشته باشد. آموزش دینی مناسب می تواند کودکان را برای مواجهه با چالش ها، تقویت تصمیم گیری درست و ارزش های اخلاقی آماده کند. تحقیق در این حوزه می تواند به ما کمک کند تا راهکارهایی برای تربیت مقتدرانه در دینی برای کودکان پیدا کنیم که بتواند به آینده آنها کمک کند. تربیت کودکان به شیوه ای که از طریق آموزش دینی صورت می گیرد، به تقویت و تقویت کیفیت های مثبتی مانند استقامت، ایمان، اخلاق، انضباط و پایداری کمک می کند.
ص: 24
ز) جنبه نوآوری و جدید بودن
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان یک موضوع جدید و نوآورانه است که در جامعه های اسلامی به توسعه و تقویت ارتباط کودکان با دین و اعتقادات مربوطه کمک می کند. این رویکرد به فرآیند تربیت کودکان به عنوان آینده جامعه و پیشرفت آن تأکید می کند و به والدین و مربیان دینی اجازه می دهد تا روش های نوآورانه و خلاقانه تری را برای انتقال ارزش ها و معارف دینی به کودکان به کار بگیرند.
اصلی ترین مفهوم در تربیت مقتدرانه، تقویت و توسعه قدرت های ذهنی، روحی و اخلاقی کودکان است. این رویکرد به کودکان اجازه می دهد تا خودبه خود مشارکت کنند و در فرآیند تربیت خود به عنوان شخصیت مستقل و مقتدر شرکت کنند. این موضوع باعث می شود که کودکان بتوانند از دین و اعتقادات خود به صورت فعال و عمیق استفاده کنند و در زندگی روزمره خود از آنها بهره برداری کنند.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان شامل استفاده از روش های تعاملی و بازی های آموزشی است. این روش ها با استفاده از بازی ها، داستان ها، موزیک، نمایش ها و فعالیت های هنری به کودکان کمک می کنند تا ارتباطی عمیق تر با دین و اعتقادات خود برقرار کنند. همچنین، استفاده از فناوری و ابزارهای نوین مانند فیلم های آموزشی، برنامه های کامپیوتری و اپلیکیشن های آموزشی نیز در این رویکرد بسیار کارآمد است.
ص: 25
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان همچنین به توسعه مهارت های اجتماعی و روابط بین فردی کودکان کمک می کند. این موضوع باعث می شود که کودکان بتوانند در محیط های اجتماعی مختلف با دیگران ارتباط برقرار کنند و ارزش ها و اعتقادات خود را به دیگران منتقل کنند. همچنین، تربیت مقتدرانه به کودکان کمک می کند تا خودباوری، اعتماد به نفس و احترام به خود را تقویت کنند.
به طور خلاصه، تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان یک موضوع جدید و نوآورانه است که به والدین و مربیان دینی اجازه می دهد تا با استفاده از روش ها و فناوری های نوین، کودکان را به عنوان شخصیت های مستقل و مقتدر تربیت کنند و به آنها کمک کنند تا از دین و اعتقادات خود در زندگی روزمره خود به صورت فعال و عمیق استفاده کنند
ح) روش انجام تحقیق و ابزار اندازه گیری:
این پایان نامه از نظر هدف به صورت کاربردی در راهکار تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان می پردازد
و بر اساس ماهیت تحلیلی است
و بر اساس روش گرداوری اطلاعات کتاخانه ای است .
ص: 26
ط) کاربردهای متصور از تحقیق و مراجع استفاده کننده از نتیجه
(تحقیق ارائه شده در راستای دستیابی به چه اهداف کاربردی انجام خواهد شد و نتایج قابل انتظار مورد استفاده چه سازمانها و ارگانها و مراجعی خواهد بود)
تربیت مقتدرانه کودک در تبلیغ دینی برای کودکان اهمیت بسیاری دارد. این نوع تربیت به کودکان کمک می کند تا ارزش های دینی را درک کنند، ارتباط خود با خداوند را تقویت کنند و از اصول و اخلاقیات دینی پیروی کنند. همچنین، تربیت مقتدرانه به کودکان کمک می کند تا اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران را تقویت کنند و مهارت های اجتماعی لازم را بیاموزند.
برای اجرای راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، می توان از سازمان ها، ارگان ها و مراجع مختلف استفاده کرد. برخی از مراجع اصلی عبارتند از:
مدارس: مدارس، مکان های عالی برای تربیت مقتدرانه کودکان در تبلیغ دینی هستند. در این مدارس، کودکان با ارزش ها و اصول دینی آشنا می شوند و مهارت های مختلفی مانند نماز، قرآن و اخلاق اسلامی را یاد می گیرند.
مراکز تربیتی: مراکز تربیتی می توانند برنامه های تربیتی و آموزشی را برای کودکان در حوزه دینی برگزار کنند. این مراکز معمولاً برنامه هایی را در قالب کارگاه ها و کلاس های آموزشی ارائه می دهند.
مراکز فرهنگی و اجتماعی: مراکز فرهنگی و اجتماعی نقش مهمی در تربیت کودکان مقتدرانه دارند. این مراکز می توانند برنامه های آموزشی، مسابقات و
ص: 27
فعالیت های دینی را برگزار کنند تا کودکان را به سوی ارزش های دینی هدایت کنند.
خانواده و محل زندگی: خانواده و محل زندگی نقش اساسی در تربیت کودکان دینی دارند. والدین می توانند با ارائه محیطی دینی و ارزشمند برای کودکان، آن ها را به سمت تبلیغ دینی هدایت کنند.
در نهایت، استفاده از سازمان ها، ارگان ها و مراجع مختلف بستگی به منطقه و شرایط محیطی مربوطه دارد. اما عموماً تمام این مراجع می توانند از این پژوهش برای تربیت مقتدرانه کودکان در تبلیغ دینی استفاده کنند.
2-مفاهیم تحقیق:
الف) تربیت:
واژه تربیت از ریشه «ربو»و از باب تفعیل است ؛چرا که کلمه ناقص،هنگامی که به باب تفعیل برده می شود ،مصدر آن ها بر وزن تفعله می شود.(1)
در لسان العرب، می نویسد: «ربا الشیئ یربو ربواً و رباءً: ای زاد و نما. هم چنین تربیت از کلمه «ربّ» به معنی مالک، سید و مربّی اشتقاق می یابد و این گونه معنی می شود: انجام وظیفه کردن به شیوه نیکو و پسندیده(2).
ص: 28
«ربّ ولده و الصبی یربّه ربًا»، (1)
یعنی کودکِ خود را نیکو تربیت کرد و برای او به نحو شایسته انجام وظیفه نمود.
«تربیت»، به معنى «پروردن، پروراندن، آداب و اخلاق را به کسى آموختن» و نیز به معنى «پرورش بدن به وسیله انواع ورزش» است.
تربیت به معناى عام، پروراندن هر چیزى است به گونه اى که شایسته آن است. و این معنا جمادات، گیاهان، حیوانات و انسانها را شامل شده و نیز، در مورد پرورش جسم و روح بکار مى رود.(2)
تربیت به معنای پروردن، نشو و نما دادن و زیاد کردن و از ماده «رَبَوَ» است که به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد کردن است. برخی گفته اند تربیت، از حد افراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن است.اما تربیت در اصطلاح، کوشش برای ایجاد دگرگونی مطلوب در فرد و به کمال رساندن تدریجی و مداوم او است. به عبارت دیگر، تربیت به فعلیت رساندن استعدادها، به کمال رساندن فرد مستعد کمال و نیز مراقبت از او در مسیر رشد و سیر او به سوی کمال است.(3)
از منظر شهید مطهری تربیت عبارت است از:
ص: 29
«پرورش دادن، یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی موجود است به فعلیت درآوردن و پروردن. بنابراین با صنعت= «ساختن» به معنی اینکه شی یا اشیایی را تحت یک نوع پیراستن ها و آراستن ها قرار می دهند و یا اجزاء و اشیایی را با هم ترکیب می کنند و نظمی میانشان برقرار می سازند، متفاوت است.»(1)
تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموّش به آب و خاک احتیاج دارد، به نور و حرارت احتیاج دارد. یک حیوان احتیاج به غذا دارد و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد، به علاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه آنها در کلمه «تعلیم و تربیت» جمع است. این عوامل به منزله غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد کند. باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد کند. قوه غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است. (2)
تربیت عبارت است از:
ص: 30
«بر انگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش و شکوفایی تمامی استعدادها، توانایی ها و قابلیت های انسان به منظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب.»(1)
قرآن کریم در خصوص تربیت معنوی و اخلاقی، از واژه «تزکیه» و مشتقات آن استفاده کرده است؛ مانند آیه (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (2)و
آیه(…وَیُزَکِّیهِمْ و َیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…)(3).»
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ(4))«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد.»
تزکیه جلوه ای از تربیت است و با تربیت از منظر پالایش و رفع موانع که برآیند آن رشد یافتن است، همانندی و همسانی دارد. هرچند که از منظر قلمرو شمول، تزکیه نسبت به تربیت، تنگنایی مفهومی دارد؛ زیرا تزکیه تنها ناظر به تربیت اخلاقی است و با سایر گونه های دیگر تربیت؛ ارتباطی ندارد . همچون پرورش و تأمین همه جانبه نیازهای مادی و جسمی انسان ها،
ص: 31
به ویژه عهده دار بودن مستقیم تربیت فیزیکی متربیان از جمله این موارد است و گویا به همین در قرآن کریم، زمانی که از متربیان در دو جنبه تربیت مادی و معنوی، همچون خداوند، والدین و یا نقش فرعون در تربیت موسی سخن می گوید، با واژه «تربیت» یاد می کند، اما زمانی که از نقش تربیتی پیامبرسخن می گوید، واژه «تزکیه» را به کار می برد؛ چرا که حوزه تربیتی پیامبر به تزکیه و پیرایش معنوی انسان ها محدود می شود، حال آنکه کارکرد تربیتی سایر مربیان که قرآن از آنها یاد کرده است، شامل هر دو بُعد مادی و معنوی تربیت می گردد.
بدین ترتیب با توجه به تمامی آیات شریفه ای که از تربیت سخن گفته و یا واژه تربیت در آنها به کار رفته است، می توان در مفهوم و چیستی تربیت از منظر قرآن چنین گفت:
«تربیت» یعنی برانگیختن، شکوفا کردن و رشد دادن استعداد های انسان در جهت کمالی که شایسته اوست، از راه فراهم سازی تمام و یا بخش بزرگی از زمینه ها و عوامل لازم و مؤثر در کمال و شکوفایی استعداد های انسانی و نیز رفع موانع و اسباب بازدارندگی کمال و تعالی انسان از سوی مربی، همراه با تلاش و دلسوزی تربیت کننده، به گونه ای که متربی به اندازه تربیت خود، وامدار و مدیون مربی باشد.»
بنابراین در رویکرد تربیتى اسلام ، بیشترین تعاریف ، ناظر بر مفهوم شکوفایى استعدادها و بالفعل نمودن آنهاست و در تکمیل چنین برداشتى از مقوله تربیت ، علماى اخلاق به کسب عادات و رفتارها و درونى ساختن آنها
ص: 32
توجه خاص دارند. لذا مى توان نتیجه گرفت که در چنین رویکردى ، انسان موجودى است سرشار از قابلیتها و تواناییهایى نهفته و درونى که باید در جریان تربیت آشکار و به ظهور و بروز برسد از سوى دیگر، بسیارى از خلقیات و صفات مطلوب باید از طریق الگوگرایى و همانند سازى ، در وجود وى ایجاد شود و او را به کمال برساند.
ب)مقتدرانه:
معنی مقتدر. [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) توانا. (مهذب الاسماء) (دهار). قادر و توانا.(1)
اقتدار یا فرد مقتدر به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که می تواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی می کند. اقتدار، به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که فرد (یا افراد) تحت اقتدار از آن فرد مقتدر اطاعت می کنند. اطاعت به معنای عمل کردن بی چون و چرا به فرمان یا دستور است. (2)
آنانکه توانایی انجام هرکاری که اراده کنند را دارند (کلمه مقتدر معنایش نزدیک با کلمه قدیر است و به همین معنا است .چیزی که هست در غیر خدای تعالی هم استعمال میشود، و در غیر خدا معنایش متکلف و مکتسب
ص: 33
قدرت است ، یعنی کسی که برای به دست آوردن قدرت خود را به زحمت میاندازد، و خود را قدرتمند وانمود میکند).(1)
ج) تبلیغ دینی:
تبلیغ یعنی رسانیدن،وصل کردن ،رسانیدن عقاید دینی یا غیر آن ها با وسیله ممکن.(2)
تبلغ در لغت از ریشه (بلغ) به معنی رسیدن و تبلیغ از باب تفعیل به معنای رساندن چیزی است .تبلیغ به معنای رساندن نامه یا غیر آن به کار برده می شود.(3)
معنای اصطلاحی «تبلیغ دین » این است که مبلّغِ اسلام شناس، بصیر، مؤمن، معتقد و پایبند به اسلام، با انگیزه ای الهی و معنوی و با احساسِ تکلیفِ شرعی و عقلی و از روی عشق به هدایت انسانها و اتمامِ حجّت بر آنها، با استفاده از همه شیوه ها و ابزارهای تبلیغی مشروعِ معاصر، پیامِ خداوند را آن طور که هست (بی کم و کاست و بدون تحریف و التقاط) به طور صحیح و شفاف و آسان، به ذهن و دل مخاطبان معاصر، برساند، به گونه ای که با اقناعِ عقلی و قلبی و ترغیب و جذبِ آنان، در اندیشه، احساس و رفتار
ص: 34
آنان تغییر و تحوّلِ مطلوب ایجاد گردد و آنان با آگاهی، اختیار و ا نتخابِ خود، آزادانه در مسیر رضایت الهی و کمالِ مطلوبِ انسانی حرکت کنند؛ یا اگر به هر دلیل یا علتی نپذیرفتند، حجتِ الهی بر آنان تمام شود.
لِیهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بِینَهٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَهٍ»(1)؛ «تا آنها که هلاک [و گمراه] می شوند، با اتمام حجت باشد و آنها که زنده می شوند [و هدایت می یابند] از روی دلیل روشن باشد.منظور از(حیات) و (هلاکت) در اینجا همان هدایت و گمراهی است .(2)
د) عرصه فردی:
فردی {فَ}یعنی انفراد ،تنها ،یگانه بودن .(3)
ملاک در ارزش های فردی آن دسته از ارزش های اخلاقی، اعتقادی و… است که قوام آن ها و عرصه تحقق و وجود خارجی آن ها وابسته به خود فرد باشد. یعنی اگر فرد در محیطی تنها زندگی کند نیز قادر به تحقق و انجام آن باشد مانند توکل، تقوا، ذکر و یاد خداوند و…امّا ارزش های غیر فردی یا به عبارت دیگر ارزش های اجتماعی به آن دسته ازارزش ها اطلاق می شود که قوام آنها و زمینه تحقق آن ها در ارتباط با دیگران باشد. مانند امانت داری، عدالت، رعایت حقوق دیگران، احترام و ادب نسبت به دیگران و…هر چند
ص: 35
قوام ارزش های غیر فردی به تعامل و داد و ستد با دیگر افراد است، امّا پی آمد و نتیجه آن به خود فرد نیز برمی گردد و بعنوان یک صفت ارزشمند از آن یاد می شود مثلاً امانت داری گر چه تحقق اش بستگی به دیگر افراد دارد امّا به شخصی که امانت را رعایت نموده است، صفت «امین» اطلاق می شود.(1)
ه-) خانواده:
کوچکترین واحد اجتماعی که شامل پدر، مادر، و فرزندان آنها است. مجموعه افراد دارای پیوند سببی یا نسبی که در زیر یک سقف زندگی میکنند.
خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن در نگاه قرآن، تأمین سلامت روانی برای سه دسته است؛ زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان. همچنین هدف، ایجاد آمادگی برای برخورد و رویارویی با پدیده های اجتماعی است.
در آیه 74 سوره فرقان می خوانیم:
«وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّهَ أَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» و کسانی که می گویند خدایا، ما را از همسرانمان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهیزکاران گردان.
ص: 36
این آیه بر اهمیت خانواده و پیش آهنگی آن در تشکیل جامعه نمونه انسانی اشاره دارد، چنان که پیوندهای سالم و درخشان خانوادگی را ایده آل پرهیزکاران معرفی می کند.
در درون واحد اجتماعی خانواده پدر و مادر از آغاز تولد کودکان به عنوان الگو برای آنان مطرح هستند، نقش و معنای اهمیت خانواده در بهسازی وضعیت بشر نیز در همین واقعیت نهفته است. در نگاه پیشوایان دین، باورها، چگونگی زندگی، عادت ها، تمایلات و اهداف والدین از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر کودکان هستند. بنابراین نوع رفتار والدین در هماهنگ سازی خواست ها و تمایلات خودشان از یک سو و تمایلات خانوادگی و اجتماعی از سوی دیگر و همچنین تلاش پیوسته آنان برای تأمین رفاه و سلامتی روانی خانواده و نوع برخوردشان با وظایف دینی و اجتماعی از عوامل ایجاد هسته تعاون و همکاری اجتماعی در کودک شمرده می شوند.(1)
و) اجتماع:
اجتماع یعنی گرد آمدن ،تجمع ،اجماع است.(2) دور هم گرد آمدن ،به هم پیوستن ؛جمع شدن.گروهی از مردم که در یک جا جمع می شوند.
ص: 37
انسان در میان تمامی جانداران، فطرتا موجودی اجتماعی است و قرآن نیز این حقیقت را در آیاتی مانند «یاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی وجَعَلنکُم شُعوبًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا…»(1)
«نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوهِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضًا سُخریًّا»(2)
«بَعضُکُم مِن بَعضٍ» و آیات دیگر آورده است. (3)مجموعه رفتارها و روابطی که میان همه انسان ها با دیگران، از جمله طبیعت و دیگر انسان ها وجود دارد از خاستگاهی به نام «جامعه» شکل می گیرد.(4)
ز) کودکان:
فرزند انسان از زمان تولّد تا بلوغ، کودک یا «صغیر» نامیده می شود که معادل آن در زبان عربی طفل است.(5)
در مصباح المنیر آمده است: «فرزند صغیر انسان را کودک (طفل) نامند. این لفظ بر فرزند مذّکر (پسر) و مؤنّث (دختر) و نیز جمع آن ها (فرزندان) اطلاق می گردد و تا زمانی که به سن تمیز نرسیده است، او را طفل صغیر می نامند.(6)
ص: 38
در اصطلاح فقهی هم به فرزند انسان از زمان تولّد تا ابتدای بلوغ، کودک اطلاق می شود. این تعبیر در بسیاری از مباحث به چشم می خورد. مثلاً در باب تبعیت طفل از والدین در حکم اسلام، در کلمات بعضی از فقیهان آمده است: «حکم طفلی که به سن بلوغ نرسیده مطلقاً (پسر باشد و یا دختر) از جهت مسلمان یا کافر بودن، حکم والدین اوست و در احکامی مثل طهارت و نجاست، از آن ها تبعیت می نماید. این مساله بین فقها اجماعی است و روایات متواتر بر آن دلالت دارد.(1)
کودک یا بچه به انسان خردسال (دختر و پسر) گفته می شود. برابر دیگر کودک در زبان فارسی واژه بچه می باشد.
ص: 39
فصل دوم : راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ برای کودکان در عرصه فردی
راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ برای کودکان در عرصه فردی
ص: 40
بخش اول: راهکار های ایجابی
1.نام گذاری نیکو
نام گذاری نیکو در کودکان می تواند تاثیرات مثبت زیادی در تبلیغ داشته باشد . این نوع نام گذاری ،ارزش های مثبتی و خوبی به نمایش می گذارد و به کودک آموزش می دهد که این ارزش ها را در زندگی خود تعمیم دهند.
نام نیک گذاشتن انتخاب نام خوب براى فرزند از حقوق اوست. در اسلام توصیه شده است که براى فرزندانتان نام نیکو برگزینید. در روایتى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خوانیم:
اولین عطیّه و بخشش هر یک از شما به فرزندش، اسم خوبى است که براى او انتخاب مى کنید. شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید: جانم به فداى شما! ما فرزندان خود را به نامهاى شما و پدرانتان نامگذارى مى کنیم، آیا این عمل براى ما فایده دارد؟
حضرت فرمود:
بلى، به خدا سوگند! [این عمل برایتان فایده دارد و نشانه محبت شما به ماست] و آیا دین چیزى جز محبّت است؟ نام خوب گذاشتن دو اثر دارد: یکى تعظیم شعایر است و دیگر اینکه اثر تربیتى پسندیده اى براى طفل دارد و
ص: 41
نقشى مهم در شخصیت او ایفا مى کند. باید براى طفل نامى را برگزید که بعدها براى آن تمسخر نشود و احساس حقارت نکند.(1)
نام گذاری نیکو می تواند به کودکان احساس ارزشمند و اهمیت داشتن بدهد،و از آن ها انتظار مثبتی داشته باشد.
در روایات اسلامى ، انتخاب نام نیکو براى نوزاد ، نخستین نیکى خانواده به فرزند ، شمرده شده است . شایسته است خانواده هاى مسلمان ، با بهره گیرى از رهنمودهاى پیشوایان خود ، بهترین نام را براى فرزندان خویش انتخاب نمایند . این رهنمودها عبارت اند از:
الف – خانواده ها مى تواند هر نام زیبایى را براى کودک خود ، انتخاب کنند؛
ب – صادق ترین نام ها ، نام هایى است که حاکى از عبودیت و پیوند انسان با آفریدگار خود باشد ؛
ج – بهترین نام ها ، نام انبیاى الهى و پیشوایان دینى و بهتر از همه ، نام محمّد است ؛
د – کسانى که خداوندمتعال ، چهار فرزند پسر به آنها عنایت کرده ، نکوهیده است که نام یکى از آنها را «محمّد» نگذارند ؛
ه – نام گذارى فرزند قبل از تولّد ، انجام شود و اگر معلوم نیست که جنین ، دختر است یا پسر ، نامى که با هر دو تناسب دارد ، انتخاب گردد . البته تغییر نام پس از تولّد مانعى ندارد ؛
ص: 42
و – نام گذارى پسر به «محمّد» تا هفت روز پس از تولّد ، و تغییر آن پس از گذشتن این مدّت ، در صورت تمایل .
ز – برخى نام ها مانند : محمّد و فاطمه ، به دلیل ارتباط آنها با شخصیت هاى بزرگ اسلامى احترام ویژه اى دارند که باید رعایت گردد ؛
ح – نام هایى مانند : شهاب ، حریق ، حباب ، کلب ، فرار ، حرب و ظالم ، که حاکى از شر و یا اشرارند مکروه است ؛
ط – نام هایى که حاکى از خودستایى است یا هنگام نفى آنها در گفتگو فال بد زده مى شود (مانند : مبارک) ، نکوهیده شمرده شده است .
ى – نام هایى که شایسته خداوند متعال است (مانند : قدوس ، حَکَمْ ، وخالق) ، نباید در نام گذارى مورد استفاده قرار گیرند و برخى ، این گونه نام گذارى را تحریم کرده اند.(1)
رسول اکرم صلى الله علیه و آله یکى از راه هاى تحقق محبت و احترام و به دست آوردن دل هاى دیگران را کنیه ها و نام هاى نیک مى دانست و دوست نداشت که مردم، یکدیگر را به نام هاى بد صدا زنند. از این رو، آن حضرت نسبت به نام گذارى کودکان، حساسیت فراوانى داشت و در این زمینه به تغییر و جایگزینى اقدام مى کرد. از آن رو که نام هاى افراد و گروه ها، تا حدى نماد باورها و گرایش هاى آنان است، پیامبرصلى الله علیه و آله تأکید داشت، نام ها و اسامى کودکان، رنگ و بویى از سنت ها و آداب غلط جاهلى نداشته باشد. پیامبر صلى الله علیه و آله با ردّ برخى اسامى ناپسند، به معرفى نام هاى نیکو
ص: 43
پرداخت.(1)و این کار می تواند به کودکان اعتماد به نفس بیشتری بدهد زیرا آن ها می فهمند که ارزش هایی مثل مهربانی، سخاوت و کمک به دیگران در جامعه مورد تحسین و قدردانی قرار می گیرد،کودکی که اعتماد به نفس داشته باشد باعث مقتدرانه بودن او شود و در اجتماع بتواند روابطه دوستانه ای برقرار کند و هیچ وقت تنها نباشد. اعراب جاهلى، فرزندان خود را به الفاظ و اسامى اى نام گذارى مى کردند که نشان از پرستش بتان داشت. حتى آنان در نام گذارى کودکان، از اسامى برخى حیوانات استفاده مى کردند و چون اهل جنگ و غارت بودند، نام فرزندان خود را به نام هایى همچون حرب و… که نماد جنگ و درگیرى بود، مى نامیدند تا بدین وسیله، دشمنان را بترسانند و رعب و وحشت در دل آنان ایجاد کنند و یا نام پادشاهان و ملوک را بر فرزندان خود مى نهادند پیامبر صلى الله علیه و آله در تعالیم خود، به ردّ این اسامى پرداخت و نام گذارى نیکوى فرزندان را وظیفه والدین معرفى کرد.(2)تأکید پیامبر صلى الله علیه و آله بر حذف نام هاى بد و جایگزین کردن نام هاى نیک و پسندیده براى کودکان و بزرگان که به ظاهر امر ساده اى به نظر مى رسد، نوعى تکریم و بزرگداشت انسان است. بدون شک، نام نیکو و بافضیلت تأثیرات مثبتى بر روان کودک مى گذارد و براى او نیکى و زیبایى را الهام مى بخشد و احساس رضایت و اعتماد به نفس را به ارمغان مى آورد. بعکس، نام هاى
ص: 44
ناخوشایند و ناپسند یا بى معنى، موجب حقارت و رنج کودک را فراهم مى کند.(1)
استفاده از نام های دینی کودک را تشویق کنید تا عملکرد مذهبی داشته باشد و با استفاده از نام خود، به عملکرد و رفتار مذهبی خود افتخار کند. این می تواند شامل شرکت در نماز، رعایت قرآن و سنت های دینی، کمک به نیازمندان و موارد مشابه باشد.وقتی که کودک در مراسم های مذهبی شرکت می کند اگر اسم خوبی داشته باشد و مبلغ دین هم با القاب خوب او را صدا کند اقتدار کودک حفظ می شود او این کار باعث می شود این کودک علاقه زیادی به مسجد و مراسمات مذهبی داشته باشد و در بین دوستش مقتدرانه رفتار کند، و مبلغ می تواند یک الگوی مثبت برای کودکان ارائه دهد و آن ها را تشویق کند تا رفتارهای خوب و ارزشمند را در زندگی خود انتخاب کنند.
2.شجاعت:
صفت شجاعت را نمى توان یکباره به دست آورد، بلکه از کودکى باید به پرورش آن همّت گماشت و با رفتارهاى مناسب، روح شجاعت را در کودک دمید. کودکى که شجاع بارآید، توان مقابله با مشکلات زندگى را خواهد
ص: 45
داشت و همواره با عزّت و شرف زندگى خواهد کرد. امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید:
«الشَّجاعَهُ عِزٌّ حاضِرٌ»(1)
شجاعت، عزّت موجود است.
پدر و مادر باید از هر چیز که موجب ترس کودک مى شود، مانند نقل داستانهاى ترسناک، تنبیه شدید و … پرهیز کنند.
عامل مهمّى که شجاعت فرزند را تقویت مى کند، پرورش روح بلند همّتى کودک است. اگر پدر و مادر بتوانند روح بلند همّتى را در کودک خود تقویت کنند، او براى رسیدن به اهداف بلند خود شجاعت را کسب خواهد کرد. امیر مؤمنان فرمود:
«شَجاعَهُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ »(2)
شجاعت مرد به اندازه همّت اوست.
پرورش اوصافى چون غیرت، مردانگى و … در کودک، موجب رشد شجاعت او خواهد شد. امام على (علیه السلام) مى فرماید:
«عَلى قَدْرِ الْحَمِیَّهِ تَکُونُ الشَّجاعَهُ»(3)
شجاعت مرد به اندازه غیرت و حمیّت اوست.”
ص: 46
شجاعت یکی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی است که از دوران کودکی شکل می گیرد. جرات مندی یا شهامت می تواند عامل مهمی در جهت موفقیت کودک درآینده باشد. البته دراین میان نمی توان نقش پدر و مادر را نادیده گرفت. این که والدین چقدر قادر به گرفتن تصمیمات سخت هستند، چقدر ریسک می کنند و چقدر راحت درباره افکار خود حرف می زنند، از چشم کودکان دور نمی ماند. علاوه بر این تمرین هایی وجود دارند که می توانیم با کمک آن ها کودکان پردل و جرات تری تربیت کنیم.
صفت شجاعت یکی از ارکان اصلی فضائل نفسانی است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطیره و هولناک، و مظهر تام و مصداق حقیقی آن وجود علی علیه السلام بود.
علی علیه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزیده و محکم و چون آهن صلب بنظر میآمد و بطور کلی آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانی و در نهایت نیرومندی بود. مورخین عموما معتقدند که شجاعت و زورمندی علی علیه السلام در تمام عرب منحصر بفرد بود، پدرش ابو طالب او را با جوانان عرب بکشتی وا میداشت و آن حضرت با اینکه از جهت سن خیلی کوچکتر از آنان بود ولی با سرعت عجیبی آنها را بر زمین میزد.(1)
شجاعت، صفتى است که نام و یاد صاحبش را در طول تاریخ زنده نگاه مى دارد.
ص: 47
حمزه سید الشّهداء از جمله شجاعان است او براى شجاعت کم نظیرش، «اسد الله» لقب گرفت و با این صفت، در چهره تاریخ جاودان گشت.
شجاعت براى هر کس زیبنده و براى نظامیان زیبنده تر، بلکه امرى حیاتى و ضرورى است و بدون آن از تسلیحات پیشرفته نظامى هم نمى توان به خوبى بهره برد. جنگ، صحنه نمایش شجاعت شجاعان است.
شجاعت از عزّت نفس و قوّت قلب، و ترس از ضعف نفس و ذلت پذیرى برمى خیزد. دلیرمردان در گفتار و عمل از گرایش هاى ننگ آور دورى مى جویند و با دوست و دشمن، با کرامت نفس رو به رو مى شوند؛ کسى که از کارهاى زشت و زننده بیشتر بپرهیزد، شجاعت او نیز بیشتر است.
پایدارى در برابر مشکلات و پیامدهاى گوناگون جنگ، قاطعیت و شدّت عمل در برابر دشمن از نشانه هاى عینى و انفکاک ناپذیر شجاعت است. آنان که در مقابل سختى هاى جنگ توان مقاومت ندارند، در رودر رویى با دشمن نیز ناتوانند.
توجیه افراد و تبیین اهداف جنگ از مؤثرترین راه هاى تشجیع رزمندگان است که گاهى به طور علنى انجام مى شود؛ همان روشى که عبدالله بن رواحه در جنگ موته به کار گرفت. و گاهى به طور سرّى صورت مى گیرد؛ شیوه اى که عمار یاسر در جنگ صفین برگزید.(1)
ص: 48
3.انگیزه و تشویق
اشاره
یکی از شیوه های مؤثر در فرآیند تربیت اجتماعی افراد، شیوه تشویق رفتار و عملکرد مطلوب آن ها به منظور افزایش تکرار و تثبیت آن عمل و رفتار می باشد. انسان بر مبنای فطرتش مایل به کمال و نیکویی و دوستدار تشویق و قدردانی است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسان ها برای اصلاح رفتار و تقویت و تکرار عملکرد مطلوب و مثبت روش تشویق و تحسین می باشد.
«تشویق» در لغت به معنای به شوق آوردن و راغب ساختن است (1)روش
تشویق به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای برانگیختگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
انواع تشویق
1. مادی: مانند: انواع خوراکی ها، پول، جایزه، نمره خوب، تقدیرنامه، مدال و نشان، ترقی درجه و رتبه در بزرگسالان و….
ص: 49
2. رفتاری: مانند: سرتکان دادن به نشانۀ تأیید، لبخند زدن، دست زدن روی شانه یا کتف، بوسیدن، نوازش کردن، پارک یا مسافرت بردن و….
3. کلامی: مانند: بله، بسیار خوب، عالیه، خوشم آمد، به تو افتخار می کنم، خیلی بهتر شد، چه خوب شد، زنده باد، چه خوب انجام دادی، آفرین، صدآفرین، هزار آفرین، مرحبا، بله درست است، موافقم، این دفعه خیلی بهتر شد و….
نقش تشویق و تحسین
از مؤثرترین راه های تربیت که انرژی و حیات می دهد، تشویق و تکریم و تحسین است. خدای بزرگ در آیات بسیار زیادی وعده های فراوانی داده است که همه تشویق و تحسین و تکریم است. می داند بشری که خلق کرده است با این ها حرکت می کند و راه می افتد. تشویق ها بسیار آرامش دهنده و نوید دهنده هستند.
یکی از اصول تربیتی که بسیار مهم و تأثیرگذار است، بزرگ کردن خوبی های افراد است. باید زیبایی هایشان را بزرگ کنیم، هر چند یکی دو تا است. جهات مثبت را بزرگ جلوه دهیم. تشکر و تشویق و تکریم و تحسین کنیم. پاداش و هدیه بدهیم. اینها معجزه می کند.
کسانی که قهرمان، مخترع و مبتکر و دانشمند شدند، بسیاری از اینها به تشویق والدین و مربیها برمی گردد. استعدادها در وجودشان با تحسین و تشویق و تکریم بارور شده است.
ص: 50
آیاتی که وعده پاداش و ثواب می دهد، از همین رهگذر است. خداوند برای کسانی که در برابر ابتلائات و گرفتاری ها و پیشامدهای ناگوار صبر می کنند، چک سفید امضا می کشد و می گوید:
إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ (1) صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت میدارند!
آدم هایی که در برابر ابتلا می گویند الحمد لله، و شکر و صبر می کنند و میانه شان را با خدا به هم نمی زنند، اجرشان بی حساب است. بعضی با یک پیشامد می گویند نماز نمیخوانیم، با خدا قهریم. می گوید: چند بار دعا کردم اجابت نشده است؛ دیگر با خدا حرف نمی زنم. ظرفیت اینها خیلی کوچک است.
مزایای روش تشویق
1 – تشویق پاسخی است به نیاز طبیعی و روانی کودک.
2 – تشویق موجب تقویت روحی فرزندان می شود و نیروی تازه ای به آنان می بخشد تا بتوانند با اعتماد به نفس و پشت گرمی بیشتر، به کارهایی که از آنها خواسته می شود، بپردازند.
3 – تشویق موجب رشد استعدادهای درونی کودکان می شود و به سوی شکوفایی سوق می دهد و زمینه های یأس و ناامیدی و بدبینی را در آنها از بین می برد. شخصی که تشویق می شود از کار و زحمت خود احساس رضایت
ص: 51
می کند و همین رضایت خاطر است که جلوخستگی و بی میلی او را می گیرد.
4 – کودک در پرتو تشویق می آموزد که مشکلات و سختی ها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال کند و تداوم تشویق به تداوم فعالیت های رشد دهنده کودک می انجامد.
5 – تشویق کودکان توسط پدر و مادر و اطرافیان و مربیان باعث می شود که کودکان با نظری خوب و خوش بینانه به آنها بنگرند و آنها را دوست و همدم و یار صمیمی خود بدانند و این خود پیامدهای بسیاری در بردارد.
6 – گاه یک تشویق به جا و حکیمانه و ساده ممکن است مسیر زندگی کودک را عوض کند و او را از بدی و انحرافات نجات بخشد.(1)
4. تقویت قدرت تفکر و اندیشه
«عقل» یکی از مواهب الهی و استعداد مخصوصی است که خداوند متعال به انسان عنایت فرموده تا با بکارگیری آن بتواند در سیر زندگانی خود، راه سعادت درستگاری را بپیماید، رسول خدا فرموده اند: «خداوند متعال به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است».(2)
تعقّل و اندیشه، از معیارهاى ارزش و کرامت آدمى در پیشگاه خداوند:
ص: 52
«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ البُکمُ الَّذینَ لا یَعقِلون؛(1)بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.»
ام تَحسَبُ انَّ اکثَرَهُم یَسمَعونَ او یَعقِلونَ ان هُم الّا کالانعمِ بَل هُم اضَلُّ سَبیلا؛ آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایان هستند، بلکه گمراه ترند!»(2)
از جمله اموری که باید بشر را در آنها آزاد گذاشت رشد فکری است. همین طور که برای شناگری باید مردم را آزاد گذاشت، از نظر رشد فکری هم باید آنها را آزاد گذاشت. اگر به مردم در مسائلی که باید در آنها فکر کنند از ترس این که مبادا اشتباه کنند، به هر طریقی آزادی فکری ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی و مذهبی مبادا فکر کنی که اگر فکر کنی و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید به سر در آتش جهنم فرو می روی، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینی رشد نمی کند و پیش نمی رود. دینی که از مردم در اصول خود تحقیق می خواهد (و تحقیق یعنی به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه برای مردم آزادی فکری قائل است. می گوید اصلا من از تو «لا الهَ الَّا الله» ی را که در آن فکر نکرده ای و منطقت را به کار نینداخته ای نمی پذیرم، نبوت و معادی را که تو از راه رشد فکری انتخاب نکرده ای و به آن نرسیده ای من از تو نمی پذیرم. پس ناچار به مردم آزادی تفکر
ص: 53
می دهد. مردم را از راه روحشان هرگز نمی ترساند، نمی گوید مبادا در فلان مسئله فکر کنی که این، وسوسه شیطان است و اگر وسوسه شیطان در تو پیدا شد به سر در آتش جهنم می روی.(1)
منشاء تفکر و اندیشه افراد نیز به خانواده برمی گردد،در خانواده ای که نسبت به مشکلات و حل آنها حساسیت وجود دارد، افراد با تشخیص مشکلات و در نظر گرفتن امکانات، گزینش راه حلها براساس امکانات موجود و انتخاب راه حلی مطلوب، شیوه مناسب فکری را برمی گزینند. شیوه احترام به همدیگر و حق اظهار نظر و نقشی که به عهده هرکس قرار دارد، شیوه تفکر فرد را سامان می دهد.(2)
ذهن کودک برای شناخت روابط اشیاء و افراد، پرسش می آفریند.مبلغ دینی به جای پاسخ مستقیم، می تواند چند کار انجام دهد:
1. از خود کودک همان سؤال را بپرسد تا با فکر و اندیشهٔ خودش، پاسخ را بیابد.
مثلا به جای پاسخ به پرسش کودکانهٔ «آیا درخت کاج، میوه دارد؟»، از او بپرسیم «به نظر خودت آیا میوه دارد؟»
2.اگر سؤال کودک، اشتباه است؛ در ضمن پرسش، سؤال او را اصلاح کنند.
ص: 54
مثلا در پاسخ به سؤال «امام زمان کی می آید؟»، از کودک بپرسیم « چه کارهایی انجام بدهیم تا امام زمان بیاید؟».
3. اگر سؤال، پاسخی چند مرحله ای داشت؛ در ضمن چند سؤال، گره های پاسخ را به کمک فکر و اندیشهٔ کودک باز کنند.
مثلا در پاسخ به سؤال «آیا خدا بچه دارد؟» بپرسیم «به نظرت چرا انسان ها به بچه نیاز دارند؟ و اینکه به نظرت آیا خدا مثل ما انسان ها نیازمند است یا بی نیاز؟»
با این راهکارهای ایجابی، فکر و اندیشهٔ کودک، تقویت می شود و مبلغ دینی قدم مهمی در تربیت مقتدرانهٔ کودک در عرصهٔ فردی برداشته است.
5.پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی
استعداد هر انسانی تابع جایگاه او در نظام هستی است. او با توان مندی ای که در وجودش قرار دارد، میتواند معمار سرنوشت خود و جامعه خویش باشد. علاوه، وجود اصل استعداد، ذاتی است،اما کشف و پرورش آن اکتسابی است. مسئله در این است که برخی این امر پنهان را به فعلیت در می آورند،اما برخی دیگر در اثر تنبلی و غفلت، موجب از بین رفتنش می گردند..مثلا کودک که توانایی شعر گفتن یا نویسندگی را دارد،اگر به آن بها دهد، موجب شکوفایی اش می شود.از سوی دیگر، انسان موجودی اجتماعی و مجبور به زندگی در این کره خاکی است. پس برای این که بتواند به زندگی اش ادامه دهد، باید با همان استعداد شکوفا شده اش دل به دریای
ص: 55
اجتماع بزند و وارد تعاملی پویا با استعداد های مختلفی بشود. زیرا که در سایه این هماهنگی است که زندگی اجتماعی شکل مدنیت به خود می گیرد و رشد خواهد کرد.در نتیجه وجود استعداد های متفاوت و گره خوردن آن ها به هم، اجتماعی زنده و فعال را خواهد ساخت. به همین جهت خدای متعال همه انسان ها را در یک قالب و یک توانایی خاص نیافرید تا بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند. او قادرحکیم است.
پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی کودک به مجموعه فعالیت ها و روش هایی گفته می شود که به کودکان کمک می کند تا استعدادها و خلاقیت های ذاتی خود را شناسایی، تقویت و توسعه دهند.این فعالیت ها و روش ها شامل ارائه محیطی مناسب برای رشد و توسعه، تشویق به انعکاس احساسات و افکار، ارائه فرصت های آموزشی و هنری، تشویق به حل مسائل و مشکلات به صورت خلاقانه، و همکاری با خانواده ها برای حمایت از پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی کودکان است. (1)
پرورش خلاقیت به کودکان کمک می کند تا توانایی تفکر خلاق و نوآوری را در خود تقویت کنند. خلاقیت به کودکان کمک می کند تا به راه حل های جدید و نوآورانه برای مسائل و چالش های روزمره شان برسند و به طرز خلاقانه تری با موقعیت ها و مسائل مختلف برخورد کنند.همچنین، پرورش استعدادهای ذاتی کودکان به آن ها کمک می کند تا استعدادهای خود را در
ص: 56
زمینه های مختلف شناسایی کنند و آن ها را توسعه دهند. این استعدادها ممکن است شامل استعدادهای هنری، علمی، ورزشی، موسیقی و غیره باشد و با پرورش و توسعه آن ها، کودکان می توانند به توانایی های بیشتری دست یابند و در زندگی خود موفق تر باشند.(1)
وقتی یک کودک خلاقیت داشته باشه و استعدادهای ذاتی خودش را نشان دهد این کودک مقتدر می شود و در کار های مسجد همکاری می کند و یک مبلغ می تواند این کودک را تشویق کند به انجام کارهای مسجد و کارهای متعددی به کودک بدهد. شکوفاسازی فطرت دینی فرزندان تربیت دینی کودکان، به عنوان آینده سازان و سرمایه های عظیم یک جامعۀ سالم، بسیار با اهمیت است و نهاد خانواده به عنوان اولین کانونی که کودکان در آن پرورش یافته و زندگی می کنند، نقش اساسی در امر تربیت دینی دارد. پدر و مادر وظیفه شناس باید فرزند خود را از دوران کودکی، با خدای بزرگ آشنا کنند و با زبانی ساده و در خور فهم کودک، به او درس ایمان بدهند. مرحوم فلسفی در این باره می گوید: «لازم است، مربی از دوران کودکی، حس مسئولیت طفل را در پیش گاه پروردگار بیدار سازد، او را با حس وظیفه شناسی بار آورد، به زبان ساده به او بفهماند که خداوند، تو را در همه حال می بیند و از کارهای بد و خوب تو آگاه است و چیزی از خداوند پنهان نیست. در کارهای خوب، به تو پاداش می دهد و در بدی ها، تو را مجازات می کند.» به این ترتیب، والدین با بیدار کردن فطرت فرزندان، گام بزرگی در شکل گیری زیرساخت های
ص: 57
اعتقادی برمی دارند و این خود، مقدمه ای برای تربیت دینی استوار و پیوسته است. «باید دانست که کودک، پیش از این که عقلش به شکوفایی برسد و قادر به درک مطالب علمی باشد، فطرت توحیدی و عواطف اخلاقی در ضمیر او فعلیت دارد و برای پذیرش تربیت، آماده است. لازم است، پدر و مادر به ارزش این فرصت مهم توجه کنند و از بیداری فطرت ایمانی و احساسات کودک، بیش ترین استفاده را ببرند و ایمان به خدا و سجایای اخلاقی را در او پرورش دهند. به این ترتیب، بدون حساسیت و ناخوشایندی کودک، پدر و مادر با زبان خود او، مهم ترین معارف دین را در سطح فهم کودک به او بیاموزند و او را برای گفتارهای دقیق منطقی، عقلی و اعتقادی آماده کنند.» بر این اساس، مهم ترین عامل شکوفایی فطرت مذهبی کودکان، پرورش درست احساسات آن هاست؛ یعنی به کمک تقویت احساسات دینی در کودکان، فطرت خدایی آن ها بیدار شود(1)
6.تمرین عزت نفس
عزت نفس دقیقا همان احساسی است که شما نسبت به خود دارید و ارزشی است که برای خود قائلید. زمانی که شما نسبت به خود حس خوبی داشته باشید یعنی از عزت نفس خوبی برخوردارید و اگر از کارهای خود ایراد
ص: 58
گرفته و نسبت به خود و فعالیت هایتان حس خوبی ندارید، عزت نفس شما پایین است.
در آموزه های دینی، انسان مؤمن جایگاهی والا و ارزشمند دارد. اسلام بر عزیز بودن انسان تاکید می کند و از همین رو بر عواملی سفارش می کند که هم موجب عزت او هستند و هم سبب بقای آن. خصلت های نیکو عامل و اساس عزت نفس است. انسان با انجام کارهایی همچون حفظ زبان، قناعت، صبر بر مصیبت، کظم غیظ، احسان و گذشت می تواند به عزت کرامت نفس دست یابد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است که هر کس خشم خود را فرو برد، خداوند عزت او را در دنیا و آخرت زیاد می کند.(1)
قرآن کریم نیز در این باره می فرماید: «کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی؛(2)همین که خود را بی نیاز بپندارد.»
از آن رو که عزت، مخصوص خداست، پس هر کس خواهان عزت حقیقی است، باید از راه اطاعت و بندگی خدا به آن برسد. اطاعت و بندگی، راهی است برای ارتباط با عزیز بی همتا، امام علی (علیه السّلام) در این باره فرموده اند: «هر که اطاعت خدا کند، عزت یابد و قوی شود.»(3)
ص: 59
در مقابل، نافرمانی خداوند، موجب ذلت انسان در دنیا و آخرت می شود. قوم بنی اسرائیل با وجود آن همه نعمت که خداوند به آن ها ارزانی داشته بود، ناسپاسی کردند و گوساله پرست شدند، خداوند در برابر گناه بزرگ آن ها، عذاب سختی فرستاد تا غضب پروردگار را ببینند و طعم ذلت را در این دنیا بچشند. خداوند در قرآن می فرماید:سوره بقره آیه 61 «خدا مهر ذلت و فقر را بر پیشانی آن ها زد.
عزت نفس مهم ترین عامل برای انگیزه کودک انجام کارهای مسجد ، فعالیت ها ،همکاری با مبلغ در کار های فرهنگی و ایجاد نشاط و شور مذهبی می شود یا مشغول شدن به یک اقدام جدید در کار های مذهبی و فرهنگی باشد .وجود عزت نفس و احترام به خود در کنار هم، می توانند یک کودک را به خودباوری و رشد فکری برسانند.کودکی که دارای عزت نفس کافی است، معمولا از پس هر کاری برمی آید و یا شکست و تجربه ناموفق در یک فعالیت را مقدمه ای برای پیشرفت می داند.
یک مبلغ باید به کودک اجازه تصمیم گیری دهید،یکی از مهم ترین روش های افزایش عزت نفس که انجام آن بسیار موثر است ایجاد فضای تصمیم گیری برای کودک است. کودکانی که هیچ گاه اجازه انتخاب و تصمیم گیری را در خانواده ندارند، عزت نفس یا در آن ها شکل نمی گیرد و یا به میزان بسیار اندک و ناقصی ایجاد می شود.
پس به کودک خود فرصت تصمیم گیری بدهید و حتی اگر می خواهد کار پر خطری را انجام دهد، باید یک مبلغ از دور مراقب او باشید.
ص: 60
تشویق کردن درباره کودکان می تواند معجزه کند. باعث مقتدر بودن کودک می شود یک مبلغ ازین روش می تواند کودک را به مسجد تشویق کند ،یک مبلغ دین باید سعی کنید کودک را بابت فعالیت های که در مسجد انجام می دهد تشویق کنید. گاهی مبلغ با یک جمله محبت آمیز و تشویق کلامی هم می توانید تاثیر زیادی در شکل گیری عزت نفس کودک داشته باشید.
یادتان باشد که تشویق نباید همیشه به خاطر رسیدن به نتیجه باشد. بلکه می بایست کودک را به خاطر تلاشی که در مسیر انجام کارها کرده است تشویق کنید. این بدان معناست که شما به او اهمیت می دهید و کارهای او را ارزشمند می بینید.
7.تقویت اعتماد به نفس
اعتماد به نفس در کودکانى که در خانواده هاى گرم و نوازش گر پرورش یافته باشند, بیشتر رشد مى کند، همان طورى که ریشه خود کم بینى و احساس حقارت را باید در دوران کودکى افراد جست وجو کرد. والدینى که مى خواهند اعتماد به نفس را در فرزندانشان ایجاد و تقویت کنند, باید به نکاتى که مطرح می شود توجه داشته باشند: 1. ارتباط صمیمى با فرزندان: اگر والدین با فرزندان خود رفتارى تحقیرآمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشند و در حضور دیگران به آن ها بها ندهند, فرزندانشان به تدریج خود را موجودى بى ارزش و بى مقدار مى پذیرند و نمى توانند احساس شخصیت و ارزش مندى کنند و در نتیجه اعتماد به نفس پیدا نمى کنند. احترام به کودک و
ص: 61
حسن معاشرت والدین, یکى از اساسى ترین عوامل ایجاد شخصیت در کودک است با این روش, کودکان باور مى کنند که عضو مستقل خانواده و مورد تکریم و احترام اند. بر این اساس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: (الولد سید سبع سنین وعبد سبع سنین و وزیر سبع سنین; فرزند, هفت سال آقا و هفت سال مطیع و فرمانبر و هفت سال وزیر است)(1).
معمولاً وزیر به کسى گفته مى شود که با او مشورت و در تصمیم گیرى ها شرکت داده مى شود. والدین مستبد و خودرأى با تحمیل نظرات خود بر افراد خانواده, مانع رشد فکرى و تقویت تصمیم گیرى در فرزندان خود مى شوند. 2. آزادى دادن به فرزندان: پرورش قدرت تفکر و استدلال و خود ارزش مندى در پرتو روحیه آزادمنشانه امکان پذیر است. اگر والدین از فرزندان بخواهند در برابر اراده و خواسته هایشان تسلیم محض باشند, طبیعى است که با این روش تحکم آمیز, آن ها موجوداتى طفیلى, بى شخصیت و ناتوان بار خواهند آمد. باید به فرزندان فرصت داد که انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را تجربه کنند. البته این مطلب به این معنا نیست که فرزندان در انجام آن چه مى خواهند, آزاد باشند. فعالیت هاى مستقل و آزاد فرزندان, از ارشاد و هدایت خانواده بى نیاز نیست, ولى مداخله و مزاحمت و ایجاد محدودیت, ابتکار عمل را از نوجوانان مى گیرد و آن ها را به عناصرى منفعل و غیر فعال تبدیل مى کند. 3. توجه به جنبه هاى مثبت: پدر و مادر به جاى این که همواره بر نقاط ضعف فرزند خود
ص: 62
انگشت بگذارند, باید به نقاط مثبت و امتیازات او توجه کنند. یکى از روان شناسان مى گوید: (تقریباً تمام اطفال بدون استثنا بیش از تنبیه و خشونت, به تشویق و برانگیختن حس اعتماد به نفس احتیاج دارند, چه, بسیارى از اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرک از استعداد خلاقه خود بى خبر مانده و فقط یک تذکر کوچک قادر به ظاهر کردن آن گشته است.)(1)
کسانى که در کارنامه فرزند خود ابتدا به سراغ نمره کمتر مى روند و به نمرات بالاى او بهاى چندانى نمى دهند, با دست خود بذر ناتوانى را در روح او مى پاشند. امام على(علیه السلام) یکى از ثمرات تشویق و تحسین را شکوفایى استعدادها و نشاط در زندگى مى داند و مى فرماید: (تحسین و حق شناسى, مردان شجاع را در راه نیکوکارى, تهییج و مسامحه کاران را به جنبش و حرکت وادار مى کند.)(2)
4. در نظر گرفتن ظرفیت و توانایى فرزندان: والدین باید توقعات خود را با توانایى فرزندانشان تطبیق دهند و آنان را آن طورى که هستند بپذیرند, نه آن گونه که مى خواهند باشند. بعضى از پدران و مادران بدون در نظر گرفتن ذوق و استعداد فرزند خود, شغل یا رشته تحصیلى خاصى را بر فرزندشان تحمیل مى کنند. روشن است که اگر کسى مطابق استعداد و علاقه خود حرکت نکند, به موفقیت نخواهد رسید و همین ناکامى, از اعتماد به نفس او خواهد کاست. بلندپروازى والدین و انتظارات غیر واقع بینانه براى فرزندان, حاصلى جز سرخوردگى و احساس بى کفایتى ندارد. مقایسه فرزندان با هم سالان در
ص: 63
فامیل و عدم توجه به تفاوت هاى فردى, احساس ناتوانى را در آن ها تقویت مى کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: (خدا رحمت کند کسى را که فرزندش را در اعمال نیک یارى دهد. سؤال شد: چگونه او را در نیکى یارى دهد؟ حضرت فرمود: آن چه در توان او است, بپذیرد و از سخت گیرى درگذرد.(1)
اعتماد به نفس لازمه رشد کودک و موجب تکامل حقیقى او در زندگى است. کسى که به خود اعتماد دارد، در رویارویى با مشکلات زندگى و نیز رسیدن به اهداف خود، به تلاش و کوشش خود متّکى است و از وابستگى به دیگران پرهیز مى کند.پدر و مادر باید به این جنبه مهم و سرنوشت ساز کودک توجّه داشته، سعى کنند که با روش عملى، اعتماد به نفس کودک را تقویت کرده، از هر گونه رفتارى که موجب تضعیف این روحیه مى شود، پرهیز کنند.آشنا ساختن کودک با مشکلات و سپردن مسؤولیت به او، موجب اعتماد به نفس کودک مى شود. بدین گونه او مى آموزد که چگونه با مشکلات، دست و پنجه نرم کند و براى رسیدن به موفّقیت تلاش نماید.(2)
حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): تفأّلوا بالخیر تجدوهُ.: پیش بینی و باور مثبت داشته باشید تا آن را (در زندگی خویش) بیابید.(3)بنابراین انسان توانایی تغییر زندگی
ص: 64
و شخصیت خود را دارد و در نهایت راهکار اساسی اسلام برای رسیدن به اهداف تلاش و کوشش فرد است.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «بی نیازی و عزّت در حرکتند، هنگامی که محل توکل را بیابند در آنجا وطن می گزینند.»(1)
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که جبرئیل پرسیدند: «توکل چیست؟» گفت: «علم به این که مخلوق نفع و ضرری نمی رساند و بنده ای که مأیوس از کمک دیگران باشد، برای غیر خدا کاری انجام نمی دهد و به غیر از خدا امید نمی بندد و از غیر خدا نمی ترسد و به غیر خدا طمع نمی ورزد.»(2) بر حسب این روایت، توکل بر خدا می تواند سبب تقویت اعتماد به نفس باشد.اگر یک مبلغ دین به کودک توکل کردن رو به او بیاموزد این کودک توکل کردن را یاد می گیرد و در در سختی ها توکل می کند و این کودک اعتماد به نفش اش حفظ می شود وقتی که کودکی اعتماد به نفس داشته باشد در جمع همیشه حضور دارد و کم رو و خجالت زده نیست کودکى که بر اثر احترام شدن، خود را یک عضو مستقلّ اجتماع مى داند، پستى و حقارت به فکرش راه نمى دهد، و باعث مقتدر بودن کودک می شود و اثرات خوبی در بزرگسالی دارد و روحیه جهادی از خود نشان می دهد و یک شخص موفق ای در جامعه امروزه می شود. بر خلاف کودکى که همواره مورد توهین و تحقیر قرار مى گیرد و استقلال و اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد و باعث از بین
ص: 65
رفتن اقتدار کودک می شود و این اثرات بدی به بار می آورد و کودک هیچ وقت در کارهایش موفق نیست و باعث می شود این کودک گوشه گیر شود و هیچ ارتباطی با دوستانش نداشته باشد و این کار عواقب بدی بر آینده کودک دارد و باعث می شود کودک هیچ پیشرفتی نداشته باشد و فردی نامید در جامعه باشد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «اگر آسمان ها و زمین درهای خود را بر روی بنده ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود. آرامش خود را در حق جستجو کن و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد.»(1)
یکی دیگر از نشانه های اعتماد به نفس، آرامش است.آ رامش و اعتماد به نفس دو عامل مرتبط و تأثیرگذار بر رشد و تعالی کودکان هستند. آرامش به عنوان یک حالت روانی و فیزیکی که با احساس آرامش، آرامش و احساس اطمینان همراه است، می تواند کودکان را به اعتماد به نفس و خود باوری بالا و در نتیجه به یک روحیه مقتدرانه و مثبت هدایت کند.
وقتی کودکان آرامش را تجربه می کنند، احساس امنیت و اطمینان داشته و به محیط اطرافشان اعتماد می کنند. این اعتماد به نفس به آنها اجازه می دهد تا به خود و توانایی هایشان اعتماد کنند و در جمع صحبت کند و از تجربه های مختلف بدون ترس و استرس برخورد کنند.وقتی کودکان اعتماد به نفس دارند، احساس قدرت و توانایی در برخورد با چالش ها و مواقع مختلف را
ص: 66
تجربه می کنند. آنها از خود مطمئن هستند و در برابر موانع و مشکلات با اعتماد به نفس و قدرت عمل می کنند. این اعتماد به نفس می تواند آنها را به رشد و تعالی در مسیر زندگی خود هدایت کند و آنها را به فردی مقتدر، اعتماد به نفس و خودکفا تبدیل کند.
بنابراین، آرامش و اعتماد به نفس دو مولفه مهم و اساسی برای رشد و تعالی کودکان هستند که می توانند آنها را به فردی مقتدر و موفق هدایت کنند. ایجاد محیطی آرام و ایجاد ارتباطات مثبت و اعتماد آور با کودکان می تواند به تقویت این دو عامل کلیدی کمک کند.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که ارزش خویش را نداند.»(1)
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ای بندگان خدا شما را به تقوای الهی سفارش می کنم که زاد و توشه سفر قیامت است. تقوا توشه ای است که شما را به منزل رساند و پناهگاهی است که ایمن می گرداند.»(2) تقوای الهی داشتن، یکی از نشانه های افراد دارای اعتماد به نفس است چون هر کس خود را بشناسد خداوند را نیز می شناسد پس عظمت او را درک کرده و از انجام گناه در درگاه خداوند می پرهیزد.
یکى دیگر از عوامل رشد کودک که در اعتماد به نفس، استقلال و شخصیت فردى و اجتماعى او تأثیر بسزایى دارد، آزادى کودک در انجام کارهاى
ص: 67
کودکانه، رهایى او از ضوابط خشک و بى روح و مقررات دست و پاگیر و غیرضرورى است. کودکان باید آزاد باشند تا بتوانند جست و خیزى داشته، با حرکت و تلاش جهت اهداف مورد نظر، به رشد جسمانى و شادابى لازم دست یابند.
البته آزادى کودک به معناى بى بند و بارى، عصیانگرى، قانون شکنى و فرار او از محدودیتها و قوانین اجتماعى نیست، بلکه به معناى فقدان اجبارهاست.
کودک براى رفع دشواریها و نیازهاى فردى و به راه انداختن فکر و اراده، و تجربه آموزى و دفاع از خویشتن نیاز ضرورى به آزادى دارد و اگر از آزادى لازم برخوردار نباشد و همیشه تحت انضباط شدید پدر و مادر قرار گیرد و چرخ عمل و اندیشه او با زنجیرهاى گوناگون بسته شود، از رشد طبیعى خود بازمانده، دچار رکود و عقب ماندگى مى شود و ضربه اساسى به سعادت و خوشبختى او وارد مى آید.(1)
پدر و مادر باید مقدّمات ایجاد اعتماد به نفس- از قبیل آگاه کردن کودک نسبت به تواناییهاى خود، و بر ملا نکردن عیبهایش و ایجاد برنامه در زندگى و نظم در امور- را براى کودک فراهم کنند.
مبلغ باید کودک را با مشکلات و سپردن مسؤولیت، تشویق وى براى پیشروى به سوى انجام کار آشنا کند، تحسین کودک براى ارضاى غرور و سربلندى او و تکیه به دانایى و توانایى کودک در تسلّط بر خود، از جمله
ص: 68
راههاى ایجاد اعتماد به نفس در کودکان به شمار مى رود،و این کار باعث مقتدر بودن کودک می شود و این کار در سن جوانی تاثیرات خوبی به دنبال دارد و باعث می شود کودک بار مسئولیت های بزرگ تر برود ،با اعتماد به نفس، پیشرفت در امور، سریعتر حاصل مى شود و آدمى براساس مسؤولیت فردى براى سعادت و خوشبختى خود انجام وظیفه مى کند و در حقیقت به مقدار اعتماد به نفس، به فضیلت و ارزش دست مى یابد. اعتماد به نفس، اساس هر رستگارى و پیشرفتى است. با اعتماد به نفس، عزم انسان راسخ مى شود و در صورت اتکا به دیگرى، ضعیف مى گردد. مساعدت هایى که از خارج به شخص مى رسد، غالبا پشتکار و قوه مجاهدت را سست مى کند؛ زیرا در این صورت، انسان انگیزه اى براى سعى وکوشش نمى یابد.(1)
8.مراقبت از احساسات و عواطف
یکی از بهترین وسائل پرورش عواطف کودکان و تربیت آنها، نوازش و ابراز مهر و محبّت نسبت به آن ها است، همان گونه که کودک به غذا، آب، هوا و خواب نیازمند است، به محبّت و نوازش، مطبوع ترین غذای روان کودکان نیز محتاج است. کودک از بوسیدن، بوییدن، در آغوش پدر و مادر رفتن، خشنود و مسرور می گردد و لذّت می برد.اهمیت اندازه گیری صحیح در کمّ و کیف محبّت و طرز اعمال آن کمتر از اصل محبّت نیست. اطفالی که بیش از اندازه مهر و محبّت می بینند، و پدر و مادر، بی قید و شرط تسلیم آن ها می شوند،
ص: 69
روحی ضعیف و روانی زود رنج دارند، از دوران کودکی تا پایان عمر در مقابل کوچکترین ناملایمی و خفیف ترین ناکامی ها شکست می خورند.(1)
محبّت ریشه اصلی و بنیاد اخلاق نیک و مایه اساسی سجایا و ارزش های انسانی است، محبّت خداوند به انسان و محبّت انسان به خدا و نیز محبّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و امام (علیه السّلام) به امّت و محبّت امّت به پیامبر و امام و علاقه مسلمین به یکدیگر، سرمایه اساسی دین است و در آیات و روایات، بسیار مهم تلقی شده تا جایی که امام صادق (علیه السّلام) در ضمن حدیثی فرموده است: آیا حقیقت دین، جز محبّت و دوستی، چیز دیگری است؟ «هَلِ الدَّینُ اِلاّ الحُبُّ»(2) تمام کوشش های پیامبران الهی در تبلیغ دین، و تمام فداکاری های سربازان باایمان در میدان های جنگ، و نیز تمام عبادت ها و فداکاری مردان الهی، از یک منشا، نیرو می گیرد و آن حبّ است، حبّ به خدا و حبّ به دین خدا ، محبّت و نوازش والدین به کودک، به او جرات و شجاعت و اعتماد به نفس می بخشد و روحیه او را در برابر مشکلات قوی می سازد، اکسیر محبّت، داروی بسیاری از دردها و بیماری های روحی، و حتّی جسمی کودک است، او با محبّت، آرام و شاداب می شود و غنچه دلش شکوفا می گردد. کمبود یا فقدان محبّت زمینه ساز بسیاری از بیماری های روانی و جسمی کودک از قبیل
ص: 70
بی اشتهایی، بی خوابی، شب ادراری، تقلیدهای بی مورد، رفتارهای نامعقول، خواب های آشفته، افسردگی روانی، عصبانیت، خشونت و.. است. (1)
محبت براى انسان یک نیاز طبیعى است. کودک بیش از بزرگ ترها به آن نیاز دارد. کودک چندان توجهى ندارد که در کوخ زندگى مى کند یا در کاخ، به نوع لباس و غذاى خود نیز چندان توجهى ندارد؛ امّا در این جهت که محبوب دیگران هست یا نه، کاملًا دقت و حساسیت دارد.محبت چون یک نیاز طبیعى است وجود و عدم آن در تعادل و عدم تعادل روح تأثیر فراوانى دارد. کسى که به زندگى امیدوار و دلگرم است، خود را در این جهان پرآشوب، تنها و بى کس نمى داند تا تعادل و آرامش نفسانى خویش را از دست بدهد. در پرتو محبت، صفات عالى انسانى و عواطف و احساسات کودک به خوبى پرورش مى یابد که نتیجه آن، پرورش انسانى متعادل خواهد بود.احساس محبوبیت، در آرامش نفس تأثیر دارد و آرامش نفس نیز بدون شک در سلامت اعصاب و جسم تأثیر فراوانى خواهد داشت.
در روایات اسلامی برای محبّت به کودکان تاکید فراوان شده است، مانند:
رسول اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم) در ضمن خطبه ای در بیان وظایف مردم در ماه رمضان می فرماید: به بزرگسالان خود احترام کنید و نسبت به کودکان خود ترحّم و عطوفت داشته باشید.
«قالَ: وَقَّرُوا کِبَارَکُم وَارحَمُوا صِغَارَکُم.»(2)
ص: 71
و نیز فرموده است: کسی که به کودکان محبّت و شفقت نداشته باشد و بزرگسالان را احترام نکند، از ما نیست. «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَرحَم صَغیِرَنا وَ لَم یُوَقِّر کَبِیرَنا».(1)
فی رجُلٍ قالَ: ما قَبَّلتُ صَبِیّا قَطُّ، فلَمّا ولَّى قالَ: هذا رجُلٌ عِندی أ نّهُ مِن أهلِ النّارِ.
درباره مردی که در جمع پیامبر و عدّه ای از اصحاب گفت: من هرگز کودکی را نبوسیده ام؛ پس آنگاه که خواست برود، فرمود-: این مردی است که در نظر من از دوزخیان است.(2)
در روایت نقل شده است: «مردى خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: تاکنون هیچ کودکى را نبوسیده ام. وقتى آن مرد بیرون رفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب فرمود: به نظر من این مرد اهل دوزخ است». على (علیه السلام) در وصیت خود فرمود: «با کودکان مهربانى کن و احترام بزرگان را نگه دار». ابوهریره نیز مى گوید: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که آب دهان حسن و حسین را مى مکید، چنان که انسان میوه را تناول مى نماید».(3)
ص: 72
کمتر پدر و مادرى را پیدا مى کنید که قلباً فرزند خود را دوست نداشته باشند. ولى کودک به محبتى نیاز دارد که آثار آن را در رفتار پدر و مادر مشاهده کند. محبت والدین در قالب نوازش ها، بوسه ها، در آغوش گرفتن ها، تبسم ها و حتى آهنگ محبت آمیز سخنان پدر و مادر ظاهر مى شود.کودک دوست دارد با پدر و مادر سخن بگوید و اسرار دلش را با آنان در میان بگذارد. دوست دارد با آنان براى خرید به بازار، تفریح و مهمانى برود. دوست دارد به سخنانش خوب گوش دهند و پاسخگوى نیازهایش باشند.کودک حتى دوست دارد با پدر و مادرش بازى کند. او علاقه مند است در خانه محترم باشد و در امور منزل مسئولیتى را بر عهده بگیرد و در واقع محبت قلبى پدر و مادر را از همین راه ها کشف مى کند.
به عقیده بسیارى از دانشمندان، اکثر تند خویى ها، خشونت ها، لجبازى ها، زورگویى ها، بدبینى ها، اعتیادها، افسردگى ها، گوشه گیرى ها، ناامیدى ها و به طور کلّى ناسازگارى هاى افراد، معلول عقده حقارتى است که در اثر محرومیت از محبت به وجود آمده است.(1)
یکی از کارهای که مبلّغ باید برای کودکان انجام دهد و کودک شوق آمدن به مسجد داشته باشد و در کارهای مسجد کمک کند و به صورت مقتدارنه در جمع بزرگان شرکت کند و همیشه اقتدار کودک حفظ شود مهرورزی به کودک است این کار می تواند به صورت های گوناگونی باشد از جمله : هدیه
ص: 73
دادن، احترام کردن، برگزارى جشن تولد و مراسم جشن تکلیف، وفا به وعده هایى که به مبلغ به کودک داده می دهد ، لبخند زدن به آنها، گفت و گو با کودکان در زمینه هاى گوناگون، بها دادن به رأى و نظر آنها، با آنان به گردش و ورزش و بازى پرداختن، شوخى و تفریح کردن ،این کارها برای مقتدر کردن کودک خیلی کمک می کند.
محبت، کالا نیست که بتوان آن را خرید. پول توجیبى اسباب بازى، لباس و مانند آن هرگز نمى تواند جایگزین محبت شود. نیاز اساسى فرزندان به محبت والدین تنها با این گونه موارد برطرف نمى شود، بلکه آنان باید گرماى محبت والدین را با تمام وجود خویش احساس کنند و این نیاز عاطفى آنان به شایستگى برآورده شود.
شرایط محبت در محبتى که به کودک مى شود باید شرایط زیر را مراعات کرد:
1.محبت به کودک، باید راستین باشد؛ زیرا کودکان محبتهاى تصنعى و ساختگى را مى شناسند و از آن متنفرند. گاه کودک این گونه محبتها را خوب تشخیص مى دهد، ولى به زبان نمى آورد.
یک مبلغ زمانی موفق است که این شرایط را به نحو احسن رعایت کند ،باید محبت بین کودکان راستین باشد ،کودک باید محبت بین خودش و مبلغ را به صورت واقعی احساس کند و این محبت باعث افزایش اعتماد به نفس و مقتدر بودن کودک می شود،این خودش به مبلغ کمک می کند که کودک همان طوری که یک مبلغ می خواهد تربیت شود.محبت راستین از سوی مبلغ دین نیز برای کودک اثرات مثبتی دارد و آنها را به
ص: 74
روشنفکری ،اخلاق و انسانیت هدایت می کند. اما اگر یک مبلغ محبتش در قالب دروغین به کودک ابراز کند باعث ایجاد افت اعتماد و ارتباط ناپایداری بین مبلغ دین و کودک می شود .این نوع محبت می تواند ایجاد اضطراب ،ناامنی و احساس تنهایی در کودک شود و در نتیجه باعث از بین رفتن اقتدار کودک می شود و این کودک مقتدرانه بزرگ نمی شود و اثرات بدی نسبت به دین در ذهنش به وجود می آید
2. محبت باید به گونه اى باشد که کودک مزه آن را بچشد و این امر زمانى امکان پذیر است که مبلغ عملًا محبت خود را به او نشان دهند.
بدین سان فقط دوست داشتن کودک در دل و علاقه مندى قلبى به او کافى نیست. او باید نشانه هاى محبت والدین را ببیند و آنچه را در درون آنهاست آشکارا حس کند. این کار معمولًا از راه تغذیه، مراقبتها و توجه به او امکان پذیر است. تحسینها، تشویقها، همبازى شدن با آنها و مانند آن جلوه هایى از ابراز محبت به کودک هستند.
3. محبت به کودک نباید به ویژگیهاى طبیعى و مانند آن وابسته باشد.
به عبارت دیگر، نباید به طفل ابراز محبت کرد از آن بابت که او زیباست، چشم و موى قشنگى دارد، رشدش خوب است و یا در منزل کارهاى خوشایند انجام مى دهد و … این جنبه ها زمینه را براى محبت بیشتر فراهم مى آورند، ولى نباید ملاک محبت شوند. اگر یک مبلغ بخاطر زیبایی کودک به او محبت کند و کارها او مد نظرش نباشد اثرات بدی را به دنبال دارد .به
ص: 75
عنوان مثال ،اگر کودک به علت زیبایی خود مورد توجه و احسان قرار گیرد،این ممکن است باعث افزایش اعتماد به نفس مصنوعی و بی معنا شود و او را از توجه به ارزش های دیگر مثل اخلاق و انسانیت دور کند .برای این که ارتباط محبت با کودکان به نحو صحیح ایجاد شود ،مبلغ باید از ارزش های واقعی و معنا دار برای ارتباط با کودک استفاده کند و کودک از محبت راستین بهره ببرد و اقتدار کودک حفظ شود و مقتدرانه رشد شود.
4. محبت مبلغ به کودکان در حضورشان باید یکسان باشد.
اگر محبت مبلغ در بین کودکان یکسان نباشد،می تواند اثرات منفی بر روی روابط اجتماعی کودک داشته باشد .کودکانی که احساس می کنند محبت و توجه مبلغ برای دیگران مبنی بر زیبایی ،موفقیت یا ویژگی های دیگرنسبت به خودشان نیست ،ممکن است احساس ناخوشایندی و ناراحتی کنند باعث از بین رفتن اقتدار او می شود و اثرات بدی را به دنبال دارد.
ص: 76
بخش دوم: راهکارهای سلبی
اشاره
ص: 77
1.پرهیز از القاب ناپسند
یکى از رفتارهایى که باعث تقویت حسّ حقارت کودکان شده و چه بسا تا آخر در ذهن کودک باقى مى ماند، برچسب زدن به وسیله القاب بد است. خدا در قرآن مى فرماید: «وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ؛(1) شما مردم با ایمان مواظب باشید که اسامى بد و لقب هاى زشت براى یکدیگر نگذارید.» یکى از روش هاى زشت بعضى از مربیان در مدرسه نام گذارى دانش آموزان با الفاظ تمسخرآمیز است. گاهى خود بچه ها در محیط مدرسه این کار را مى کنند، وقتى معلم کلمه زشت را به کار برد، بچه ها بیشتر تشویق مى شوند که فرد مورد نظر را تمسخر کنند.(2)
از جمله مهمترین و موثرترین عواملی که در روند تربیتی و پرورش کودکان می توان به آن اشاره داشت طریقه صحبت کردن و استفاده از القاب و صفات در هنگام گفتگو و بحث با آن ها می باشد چرا که عدم توجه والدین به چنین موضوعی در آینده بر روی شخصیت کودکان تاثیرات منفی داشته و پیامدهای بدی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو قصد داریم در این مطلب به بررسی تاثیرات لقب دادن به کودک و عواقب ناشی از آن بپردازیم.به طور کلی تمامی والدین سعی می کنند تا کودکی سالم با شخصیتی نیکو و شایسته
ص: 78
تربیت نمایند و به جامعه تحویل دهند ولی تحقق این امر نیاز به رعایت یک سری نکات رفتاری در رابطه با نوع برخورد و حرف زدن با کودکان می باشد که از این میان می توان به اثرات لقب دادن به کودک بر روی شکل گیری شخصیت او اشاره کرد.بهتر است بدانید که هیچ چیز به قدر یک شخصیت زیبا و ارزنده در اجتماع مهم نمی باشد. اگر به رابطه ها و ارتباطات خود دقت کرده باشید، متوجه خواهید شد که اغلب به سوی کسانی جذب می شوید که شخصیت خوبی دارند. به همین خاطر نیاز است که شما نسبت به صفاتی که به شخصیت فرزندتان میدهید دقت زیادی داشته باشید. در صورتی که تمایل دارید به فرزندتان لقب بدهید بهتر است تا خصوصیات مثبت شخصیتی او را به زبان بیاورید تا کودک شما اثر این لقب را تا زمان بزرگسالی در وجود خود احساس نماید و در آینده شخصیتی بی نظیر داشته باشد. القاب و صفات بد در بچه ها باعث نابود شدن و ترور شخصیتی آن ها شده و تنبیه بدنی آنان نیز پرخاشگری را در پی دارد. صدا زدن کودکان با القاب زشت و نامناسب موجب به وجود آمدن باور و یقین آنان نسبت به آن لقبها گردد. هنگامی که خصوصیات ظاهری فرزندتان را به او گوشزد میکنید و بر مبنای همین خصوصیات ظاهری به او لقب میدهید در حقیقت به گونهای به او میفهمانید که ظاهر زیبا از اهمیت بالایی برخوردار است و او به دلیل وجود همین ظاهر زیبا مورد متوجه قرار گرفته است.(1)
ص: 79
باید یک مبلغ خیلی رو القاب توجه کند باید کودک را با القاب خوب صدا بزند ،القاب خوب باعث مقتدرانه بودن کودک می شود و اگر مبلغ از القاب خوب استفاده نکند باعث مشکلات در برقراری روابط با دیگران شود و از جامعه و اجتماع دوری کند .و احساسات منفی نظیر خشم،ناراحتی و نامیدی را تجربه کند ،و احساس استرس و اضطراب و نگرانی نسبت به خود و دیگران داشته باشد.
2.پرهیز از بی توجهی و نامهربانی
بسیاری از والدین تصور می کنند همین که نیاز های اولیه کودکانشان رفع کنند و از نظر مالی آنها را تامین کنند کافی است. هر کودک، چه نوزاد و چه نوجوان، باید این فرصت را داشته باشد که روزانه با والدین خود وقت بگذراند. مادر و پدر وظیفه کنترل کودک و هدایت او را در مسیر صحیح بر عهده دارند تا بتواند رشد کند و به یک بزرگسال موفق و مسئولیت پذیر تبدیل شود. وقتی والدین کم توجهی به کودکان می کنند، فرزندان نمی توانند رشد کنند و از نظر عاطفی به افراد سالم تبدیل شوند. بنابراین، والدینی که فرزندان خود را نادیده می گیرند، باید آماده پذیرش کمک های حرفه ای و یادگیری سبک مثبت تر فرزندپروری باشند. بیشتر والدین سعی می کنند بهترین والدین باشند و قصد ندارند از احساسات کودک خود غافل شوند. والدین غافل غالباً از خانواده هایی می آیند که در کودکی مورد بی توجهی قرار گرفته باشند. در نتیجه، آنها ممکن است مهارت های فرزندپروری لازم برای برآورده ساختن
ص: 80
نیازهای عاطفی کودک خود را نداشته باشند. در بعضی موارد والدینی که کم توجهی عاطفی به کودک خود می کنند، خودشان از نظر عاطفی مشکل دارند. والدینی که در زندگی خود روابط قوی و رضایت بخشی از نظر عاطفی ندارند، ممکن است نتوانند به کودک پاسخی مناسب بدهند و به آنها توجه کنند. به همین ترتیب، عصبانیت و کینه می تواند در والدین حباب زده و آنها را به سمت نادیده گرفتن درخواست ها و سوالات فرزندشان سوق دهد. پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و اله وسلم داشتند برای نماز به مسجد می رفتند، بچه ها در کوچه بازی می کردند. سر راه پیامبر را گرفتند و گفتند: یا رسول الله، همان طور که با حسن و حسین بازی می کنید، با ما هم بازی کنید. بچه هم مأمور خداست. این هم امر خداست. چه فرقی می کند؟ گاهی می گوییم: من کارم را رها نمی کنم، نماز اول وقتم را تعطیل نمی کنم. عبادت پرست نباشیم. نمی گوییم همه وقت این کار را بکنیم. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و اله وسلم نشستند و شروع کردند با بچه ها بازی کردن. بچه ها از پیامبر خواستند تا همان طور که حسن و حسین علیهم السلام را به دوش خود می گیرد، آنان را نیز به دوش بگیرد. هر یک می گفت: «کُنْ جَمَلی؛ شتر منباش! »اذان شد. به بچه ها گفتند: اجازه می دهید ما به نماز برسیم. گفتند: ما سیر نشدیم. باید باز هم بازی کنیم. اصرار در بازی کردند. اذان گفتند: مردم هم منتظرند. دیدند پیامبر نیامدند. بلال حبشی آمد. دید بچه ها پیامبر را دوره کرده اند و راه حضرت را بسته اند. حضرت فرمودند: من دلم نمی آید که با تندی از این ها جدا شوم.
ص: 81
برخوردها باید با مهربانی باشد. بچه ها را باید با محبت تربیت کرد. همان طور که خدا پیغمبرش را با محبت تربیت کرد، پیامبر هم همان شیوه تربیتی خدا را داشت و میلیون ها انسان را متحول کرد.
پیغمبر خدا فرمودند: برو منزل ما ببین چیزی هست برای این بچه ها بیاوری؟ رفت و هشت گردو آورد. پیامبر فرمودند: أَتَبیعُونَ جَمَلَکُم بِهذِهِ الْجَوِزَاتِ؛ آیا شتر خود را به این گردوها می فروشید؟عنی اگر گردو بدهم، من را آزاد کنیم؟ گفتند: بله. گردوها را گرفتند و آن حضرت را آزاد کردند. حضرت وقتی به سوی مسجد تشریف می بردند، فرمودند: رَحِمَ اللّه ُ أخی یُوسُفَ باعُوهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَهٍ؛ خدا رحمت کند برادرم یوسف را، او را به قیمتی ناچیز و درهمی اندک فروختند. برادران یوسف پیغمبر را به هجده درهم فروختند؛ به یک قیمت ناچیز. اما این کودکان پیامبر را به هشت گردو فروختند. برادران یوسف از روی دشمنی فروختند، اما این بچه ها از روی نادانی. مواظب باشیم گاهی بر سر دو راهی ها ارزان فروشی نکنیم. (1)
مَا إِنَّ أَهْلَ اَلْکُوفَهِ لَوْ حَنَّکُوا أَوْلاَدَهُمْ بِمَاءِ اَلْفُرَاتِ لَکَانُوا شِیعَهً لَنَا؛ اگر مردم کوفه، کام فرزندان خود با آب فرات بردارند، البته از شیعیان ما خواهند بود. (2)
ص: 82
امام علیه السلام فرمودند: من ضمانت می کنم که بچه هایی که با آب فرات کامشان برداشته شود، از شیعیان من شوند. با مقدار کمی از گرد تربت امام حسین علیه السلام کام بچه هایتان را بگیرید و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آنها بگویید و بدانید که اینها قطعا فرزندان شما را بیمه می کند و روی آنها اثر دارد(1).
حضرت رسول صلی الله علیه و آله که تربیت شده خدای بزرگ هستند، عنایت ویژه ای به بچه ها وخردسال ها و به نوجوان ها و جوانها داشتند. ادب و احترام اینها سرلوحه کار پیامبر خدا بود. روی افراد مسن هم باید کار کرد، ولی چون راهشان را رفته اند، خیلی مهم نیست. در طفولیت و خردسالی است که می توان هر نقشی را در دل آفرید.
پیامبر عظیم الشأن عنایت ویژه ای به بچه ها و خردسال ها داشتند. در حالات و سیره پیامبر بزرگوارمان آمده است:
وَ الْتَّلَطُّفُ بِالصَّبْیانِ مِنْ عادَهِ الرَّسُولِ؛ مهر ورزیدن به کودکان از شیوه های همیشگی پیامبر بود.
پیامبر همواره با لطافت و لطف و مهربانی با بچه ها برخورد می کردند. چون بچه ها بسیار لطیف هستند، برخورد با آنان نیز باید لطیف باشد.(2) رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرمودند:
ص: 83
الوَلَدُ الصّالِحُ رَیحانَهٌ مِن اللّه ِ، قَسَمَها بَینَ عِبادِهِ؛(1) فرزند صالح گلی از جانب خداوند است که آن را بین بندگانش تقسیم کرده است.
ریحانه در عربی به معنی گل است. درباره امام حسن و امام حسین علیه السلام هم فرمودند:
الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنُ هُما رَیْحانَتایَ مِنَ الدُّنیا وَ الْآخِرَه؛ (2)حسن و حسین دو دسته گل من در دنیا و آخرت اند.
همچنین درباره سیره پیغمبر در ادب و احترام به بچه ها آمده است:
کانَ النَّبىُّ صلی الله علیه و آله اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤوسِ وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ؛
شیوه پیامبر خدا چنین بود که همواره صبحگاهان دست مهر و محبت بر سر فرزندان و نوادگان خود می کشید(3).
اگر انسان هر روز صبح دست محبت و نوازش بر سرفرزندان خود بکشد، مهر و محبت و لطف را به آنان تزریق کرده است. و این به کودک خیلی آرامش می دهد. یک دست کشیدن و بوسیدن هزینه ای ندارد که برخی از آن بخل می ورزند. خداوند برای هر بوسه ای که انسان به فرزند خودش می کند پاداش می دهد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
ص: 84
مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللّه لَهُ حَسَنَه؛ (1)کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند برای او حسنه ای مینویسد.
هم فرزند مورد مهر و محبت شما قرار می گیرد و هم می فهمد که شما از او حمایت می کنید و تحت تکفل شماست و احساس آرامش و خوشبختی می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
یَا عَلىُّ: مَنْ مَسَحَ یَدَهُ عَلَى رَأْسِ یَتِیم تَرَحُّماً لَهُ أَعْطَاهُ اللهُ عَزَّ وَجَلّ بِکُلِّ شَعْرِهِ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَهِ وعزوجل بکلشعره نورا یوم القیامه؛ (2) هرکس از روی احسان و محبت دست عطوفت بر سر یتیمی بکشد، خداوند روز قیامت به تعداد هر مویی از سر آن کودک نوری به آن مرد عطا خواهد کرد که در پرتو آن از تاریکی های قیامت نجات پیدا میکند.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم هم نسبت به بچه های خودشان و هم نسبت به بچه های امت مهرورزی می کردند. پیامبر عظیم الشان علیه السلام از مسافرت برگشته بودند. وارد مدینه شدند. بچه های مدینه به استقبال پیامبر آمدند. میدانستند پیغمبر به بچه ها لطف و عنایت دارند. دور آن حضرت را
ص: 85
گرفتند. عرض کردند: آقا جان، دوست داریم شما ما را در آغوش بگیرید، همانطور که حسن و حسین،را در آغوش می گیرید.(1)
3.پرهیز از تحقیر
یکی از نکات بسیار مهم در تربیت و ادب نسبت به کودکان، پرهیز از خشونت و تحقیر و فحاشی است. حرمت نگاه داشتن برای کودکان بسیار مهم است؛ به ویژه آن که نام او را محمد گذارده باشیم. امام رضا علیه السلام از پدرانشان و از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین روایت کرده اند:
إِذا سَمَّیتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّدا فَأَکرِمُوه، و أَوسِعوا لَه فِی المَجلِسِ، و لا تُقَبِّحوا لَهُ وَجهاً؛(2) اگر نام فرزندی را محمد نهادید، باید او را احترام و اکرام کنید، در مجالس برایش جا باز کنید و با او ترشرویی نکنید. مثل یک آدم بزرگ او را تحریم کنید. مثل یک شخصیتی که وارد مجلس شده، جای خوب به او بدهیم. جواب سلام او را بدهیم.(3)
وقتی فرزندانمان احساس شخصیت کنند، کارهایمان اثرگذارتر است. برعکس وقتی اهانت می کنیم، محل نمی گذاریم، بود و نبودش را اهمیت
ص: 86
نمی دهیم، از ما تأثیر نمی پذیرند. می فرماید: چهره ات را هم درهم نکن. همیشه با روی گشاده و باز با او برخورد کنید.
با قباحت و ترشرویی با کودکان برخورد نکنید که اثر منفی می گذارد. الگو برداری می کنند و بداخلاق می شوند. هرگونه آزار و توهین در تربیت اثر منفی می گذارد. البته در بعضی موارد برای تنبیه، اجازه یک قهر کوتاه مدت را داده اند. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لَیسَ مِنّا مَن لَم یُوَقِّر کَبیرَنا و یَرحَم صَغیرَنا؛ (1) از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند و خردسال ما را ترحم ننماید. یعنی از امت و پیرو ما نیست.
کسی که حرمت بزرگترها را نگه ندارد و به کوچکتر از خودش هم رحم نکند و مهربانی نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست. آزار و اذیت کودکان گناه خیلی بزرگی است. کسی نمی تواند بگوید بچه خودم است و دوست دارم بزنم. اگر در حدی باشد که سرخ یا کبود شود، دیه واجب می شود. انسان پیش خدا نسبت به زیر مجموعه و خانواده خود مسئول است. باید خیلی مراعات کنیم.(2)
چنانچه خلّاقیت و رؤیاهاى کودک با بى توجهى، تمسخر و بیهوده انگاشتن از جانب والدین روبه رو شود در واقع، سرچشمه خلّاقیت او از بین مى رود.
ص: 87
ارزش قایل نشدن براى عقاید کودک، انتقاد و سرزنش کردن نابجا از کارهاى آنان، بى توجهى به بینش هاى کودکان و به عقاید اصیل غیرعادى آنان، عقاید تربیتى غلط، قضاوت نادرست در درون خانواده موانع رشد تفکر محسوب مى شود. (1)
4.پرهیز از تمسخر
در احادیث و روایات معصومان (علیهم السلام) نیز به ضرورت پرهیز از تمسخر و سرزنش اشاره شده است.
امام على (علیه السلام) فرمودند:
زیاده روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور مى کند(2)
همچنین فرمودند:
چه بسا کسى که مورد ملامت و توبیخ واقع مى شود با آنکه گناهى ندارد(3)
و می فرماید:
از مردم عیب جویى نکنید و براى هر لغزش، مورد ملامتشان قرار ندهید و به هر گناهى کیفرشان ننمایید.(4)
ص: 88
اگرچه مصداق احادیث عام است، امّا تردیدى نیست که در خصوص خردسالان اهمّیت موضوع با قوّت باقیست.
روانشناسان بر این باورند که کودکان در سنین مختلف، نیازمند توجّه و احترام هستند. از این رو، والدین باید با دقّت، این خواسته آنها را پاسخ گو باشند. روح ظریف و حساس کودک، با کوچک ترین حرکت نادرست، ناراحت و پژمرده مى شود. پس باید از هرگونه تحقیر و تمسخر کودک و به زبان آوردن عیب ها و خطاهاى او، به ویژه در مهمانى ها و دیدارهاى خانوادگى پرهیز کرد و با شیوه اى خردمندانه، به تأیید ویژگى هاى مثبت وى و تشویق او پرداخت. برخى از والدین، به غلط مى پندارند پدر و مادر، حقّ هرگونه اعمال نظر سلطه جویانه بر فرزندان خود را دارند و هرگونه که بخواهند، مى توانند با آنها رفتار کنند، که صد البتّه گمانى بى جاست! (1)
یک مبلغ دین وقتی که بچه را در مسجد دور هم جمع می کند باید خیلی مواظب باشد که بچه به هم دیگر توهین ومسخره نکنن و این کار باعث می شود کودکان از دورهمی در مسجد متنفر شوند . مبلغ باید در تلاش باشد محیط دوستانه آنها صمیمی و مهربان باشد و اگر کودکی مورد تمسخر دیگران باشد باعث میشود این بچه مشارکت بین همسالان خود نداشته باشد چون اقتدار این بچه خدشه دار میشود و عواقب بدی هم به همراه دارد .
ص: 89
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی باید به صورتی باشد که ارزش های دینی به کودکان به شیوه ای که احترام و ارزش قائل شوند و خود را به آن پایبند بدانند،و بدون سرزنش و تمسخر باشد این رویکرد بر احترام به کودکان و ایجاد یک محیط محترم و دوستانه داشته باشند.
امامان علیهم السّلام هرگز کودکان را تحقیر نمی کردند؛ غریزۀ رشدجویی شان را سرکوب نمی کردند و از کارهایی که موجب عقدۀ حقارت در آن ها می شد، اجتناب می ورزیدند و به آن ها شخصیت می دادند؛ زیرا معتقد بودند اگر کسی برای خود شخصیت قائل نباشد به هر گناهی دست می زند و اگر احساس شخصیت کند، خود را به گناه آلوده نمی کند. امیرالمؤمنین علیه السّلام در این باره می فرمایند:
کسی که خود را گرامی دارد خود را با گناه خار نمی کند.(1)
یک مبلغ دین به روش امامان باید پیش رود باید به کودک ارزش قائل شود تا این که یک کودک به صورت مقتدرانه بزرگ شود .
ص: 90
فصل سوم :راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان در محیط خانواده
اشاره
ص: 91
بخش اول: راهکارهای ایجابی
1.محبت و آرامش در خانواده
محبت و مهرورزی در خانواده از ویژگی های یک خانواده ی موفق و سالم است. ارتباط محبت آمیز بین پدر و مادر و همچنین با فرزندان باعث آرامش و پیشرفت فرزندان در خانواده می شود زیرا فرزندان در سایه ی مهر و محبت می توانند با دور شدن از تنش ها، فعالیت های خود را به درستی انجام داده و استعدادهای آنها شکوفا شود.
بی تردید خانواده، اساسی ترین نقش را در شکل گیری عقاید، رفتار و شخصیت هر فرد دارد. اولین آموزش ها در درون خانواده شکل گرفته و پدر و مادر به عنوان اولین معلمان با آموختن اخلاق و رفتار شخصیت فرزندان را تا حد زیادی تشکیل می دهند.
کسانی که در کودکی از مهر و محبت خانواده بهره مند شده اند با اعتماد به نفس بیشتری مراحل پیشرفت خود را طی نموده و باعث پیشرفت جامعه نیز می شوند.
کودکان و نوجوانان برای داشتن احساس امنیت و آرامش خاطر باید اطمینان یابند که مورد مهر و محبت والدین و اطرافیان خود قرار دارند. با محبت کردن، کودکان و نوجوانان مجذوب رفتار شایسته شما شده و از شما الگو
ص: 92
می پذیرند. همان طور که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «احبّوا صبیانکم؛ فرزندانتان را دوست بدارید. » محبت به معنای وابسته کردن کودک به خود نیست. محبّت، تمجید و ستایش بیش از اندازه از او نیست. محبت، اشباع نمودن کودک از غذا، پوشاک و خواسته های مادی و غریزی او نیست. محبت، یعنی ارتباط عاطفی سالم و متعادل و منطقی در حد نیازاست.(1)
آرامشی که در روابط زوجین وجود دارد، تعیین کننده ترین عامل درجهت تامین آرامش مورد نیاز برای تربیت فرزندان است و بخش دیگر این آرامش در صورتی تأمین می شود که پیش از هرگونه اقدام تربیتی و در ضمن آن به این فکر باشیم که آرامش فرزندمان را به هم نزنیم. تردید نکنید بچه ها یی که اخلاق خوبی ندارند یا از آسیب های اخلاقی مثل دروغ گویی رنج می برند در خانه آرامش کافی نداشته اند.
توجه به تأثیر عوامل خارجی در تأمین آرامش برای حفظ آرامش در خانه، باید مراقب عوامل خارجی ایجاد ناآرامی در خانه هم بود. متاسفانه بسیاری از اوقات، در زندگی های جدید و سبک ها یی که برای برنامه های زندگی مان انتخاب می کنیم، آرامش را در نظر نمی گیریم و روی آن به عنوان یک عامل تعیین کننده انتخاب هایمان فکر نمی کنیم. هر موقع در زندگی خود احساس ناراحتی کردید، هر موقع فکر کردید کمبودی شما را اذیت می کند، اول به
ص: 93
این فکر کنید که مبادا آرامش خود را از دست داده باشم که چنین کمبود یا چنین احساسی دارم.
یکی از عوامل خارجی که در اغلب خانواده ها سهم قابل توجهی از زندگی روزمره را به خود اختصاص داده، فیلم و برنامه های تلویزیونی است. فیلم های که در آن انسانهایی با نقش های ناآرام نمایش داده می شوند، ممکن است ما را بخندانند یا بگریانند و یا به ما هیجانی بدهند و ما را سرگرم کنند اما آن چیزی که از ما می گیرند خیلی گران تر از آن چیزی است که به ما می دهند و ضربۀ خود را در دراز مدت وارد خواهند کرد. آنها آرامش را از ما می گیرند.
اثر منفی بسیاری از موسیقی ها هم همین است که آرامش انسان را به هم می زند. امروزه روان شناسی فیزیولوژیکی، آثار مخرب چنین موسیقی هایی در روح انسان را به خوبی بیان می کنند.
همان قدر که آرامش در خانه و زندگی مشترک اهمیت و تقدم دارد، در جامعه و زندگی اجتماعی هم دارای اهمیت و اولویت است. از این مفهوم تحت عنوان «حفظ ثبات اجتماعی فلسفۀ مهم بسیاری از موضع گیری های اولیاء الهی» سخن خواهیم گفت.(1)
ص: 94
وقتی که در یک خانواده آرامش حفظ شود این کودک هیچ ضربه روحی نمی خورد و در جامعه روحیه و اعتماد به نفس بالای برخوردار است و هیچ مشکلی برایش پیش نمیاد و در بین دوستانش همیشه سربلند و موفق است.
یک مبلغ اگر یک بچه ای رو دید که بین بچه های دیگر خیلی گوشه گیر است باید جویای مسئله شود که شاید این بچه در خانواده آرامش کافی نداره و باید با خانواده این بچه صحبت کند.
اگر در خانواده آرامش وجود داشته باشه کودک مقتدارنه بزرگ می شود و اعتماد به نفس بالای دارد و در مسائل دینی همیشه پیش قدم است و در کارها همیشه سر بلند است و بین دوستان خود همیشه مقتدر است وکودکی که در خانواده ای باشد که آرامش و محبت کافی باشد این کودک همیشه سرش بالا است و روحیه بسار بالایی در کار ها دارد و بین دوستانش هیچ وقت شکست و زمین نمی خورد .
محبت و آرامش در خانواده باعث می شود که کودک دچار استرس و اضطراب نشود و اعتماد به نفس بالایی داشته باشد و اقتداراش حفظ شود و در جامعه یا در مسجد همکاری کند و در جلسات شرکت کند و هیچ استرسی نداشته باشد.
2.یادگیری قرآن
از جمله حقوق فرزندان، آموزش قرآن است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ص: 95
هر کس به فرزند خود قرآن بیاموزد … [همان قرآن در روز قیامت] نامه عملش را سنگین مى کند و او را از پل صراط مانند برق جهنده عبور مى دهد و هیچ گاه از او جدا نمى گردد تا از طرف خداوند بهترین چیزى که آرزو مى کند بر او نازل شود.معاذ گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که مى فرمود:
هیچ مردى فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر خداوند پدر و مادرش را در روز قیامت تاج پادشاهى عطا کند و دو لباس بهشتى به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند. تربیت دینى کودک در دوران قبل از دبستان محدود به ایجاد انس به مسائل دینى است. مشاهده آداب دینى و عبادتهاى مذهبى به ویژه نماز که والدین و خواهر و برادر بزرگ تر به طور منظم در هر شبانه روز و به طور جدّى به جا مى آورند، در ذهن و روان کودک نقش مى بندد و نوعى انس روحى نسبت به این اعمال و آداب در او پدید مى آورد.
با توجه به حسّ تقلید در کودک، معمولًا مشاهده مى شود که کودک از سال دوم از حرکات پدر و مادر در حال نماز تقلید مى کند و برخى کلمات و اذکار را به طور شکسته و بسته تکرار مى کند. این حرکات به تدریج کامل تر مى شود و کودک گاهى در کنار پدر و مادر به نماز مى ایستد. اگر این حرکات کودک با نوازش و تشویق والدین همراه شود، بر رغبت او افزوده شده، خاطره شیرینى از آنها در ذهن و روانش باقى مى ماند. همین تأثّرات روحى و خاطرات
ص: 96
شیرین در آینده کودک و جهت گیری هاى بعدى او بسیار مؤثر است و در واقع نخستین سنگ بناى تربیت دینى و الهى کودک در این سالها گذاشته مى شود.(1)
امام امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در یکی از خطبه هایش می فرماید: قرآن را بیاموزید، زیرا قرآن بهار قلبها است و از نور آن، صحّت طلب کنید، چرا که قرآن شفای قلبها است و آن را نیکو تلاوت کنید، زیرا ارزنده و نیکوترین قصه ها در قرآن است. «تَعَلَّمُوا القُرآنَ… فَاِنَّهُ رَبیعُ القُلُوبِ وَاستَشفُوا بِنُورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ…».(2)
جالب این که، در روایات اسلامی تعلیم قرآن به کودکان از حقوق آنان بر پدران معرّفی شده است.
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم) در مقام برشمردن حقوق فرزندان بر پدران، فرموده است: از جمله حقوق فرزند این است که به او کتاب خدا را بیاموزد. «وَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَی وَالِدِهِ… وَ یُعَلِّمَهُ کِتَابَ اللهِ وَ یُطَهَّرَهُ…»(3)
هم چنین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از جمله وظایف پدر نسبت به فرزند خویش در کنار نام نیک و تربیت شایسته او، به تعلیم قرآن اشاره کرده و می فرماید: «وَ یُعَلَّمَهُ القُرآنَ»(4)
ص: 97
در روایات، به منظور تشویق و تحریض پدران و مادران برای انجام این مهم، اجر و پاداش معنوی خداوند در قبال آموزش قرآن به فرزندان ذکر شده است. در تفسیری که منسوب به امام عسکری (علیه السّلام) می باشد، آمده است: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی عنایت می کند، آنان با شگفتی سؤال می کنند، پروردگارا، این همه تفضّل درباره ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایسته چنین پاداشی نبوده است، در جواب گفته می شود: این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست که به فرزند خود قرآن آموختید و او را به دین اسلام بصیر و بینا نمودید.(1)
لازم به یادآوری است که در آموزش مفاهیم اعتقادی و معرفت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و خاندان او و تعلیم قرآن، باید رعایت ظرفیت عقلی و احساسی کودکان بشود، وقتی کودک به سن ادراک و تمیز می رسد، باید در آموزش او از محسوس شروع کرده، به سوی معقولات حرکت نمود، و حرکت باید از جزیی به سوی کلّی و از ساده به سوی پیچیده ترتیب داده شود. این روش از آموزش را در خود قرآن شاهد هستیم که چگونه با بیان محسوسات و سؤال از آن چه در دسترس عموم است، انسان ها را پله به پله تا مفاهیم بسیار پیچیده پیش می برد.
ص: 98
از جمله مسئولیت هاى والدین، آموزش قرآن به کودک است، تا با انس با قرآن، از فضایل و رذایل و انحرافات، به اندازه خودش آگاه شود، تمایل به خوبى ها در وى تقویت گردد و از گرفتار شدن در انحرافات (از جمله انحرافات جنسى) حفظ شود.
روشن است که آموزش قرآن و پرورش حس دینى در کودکان، موجب پیشگیرى از ابتلاى آنان به انحرافات در آینده خواهد شد و از عوامل مؤثّر بر کجروى هاى جنسى، بر حذر خواهد ماند. به همین علّت، پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و ائمّه علیهم السّلام والدین را با ثواب هاى اخروى، به اجراى این مسئولیت تشویق کرده اند. پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى فرماید :
ما من رجل علّم ولده القرآن إلّا توّج اللّه أبویه یوم القیامه بتاج الملک و کسیا حلّتین لم یر النّاس مثلهما(1).
هرکسى به کودک خود قرآن یاد دهد، خداوند در روز قیامت، بر سر والدین کودک، تاج پادشاهى قرار مى دهد و لباسى بر تن آنها مى کند که کسى مانند آن را ندیده است.
ایشان در حدیث دیگرى نیز مى فرماید:
ص: 99
أدّبوا أولادکم ثلاث خصال: حبّ نبیّکم، و حبّ أهل بیته، و قراءه القرآن، فإنّ حمله القرآن فى ظلّ اللّه یوم لا ظلّ إلّا ظلّه مع أنبیائه و أصفیائه.(1)
به کودکان تان سه ویژگى را آموزش دهید: دوست داشتن پیامبر صلّى اللّه علیه و اله، اهل بیت علیهم السّلام و خواندن قرآن؛ چراکه آشنایان قرآن، همراه با پیامبران و اولیایش زیر سایه خداوند خواهند بود؛ آن روزى که هیچ سایه اى جز سایه خدا نیست.
امام على علیه السّلام نیز در این زمینه مى فرماید:
إنّ اللّه- عزّ و جلّ- لیهمّ بعذاب أهل الأرض جمیعا حتّى لا یحاشى منهم أحدا إذا عملوا بالمعاصى، و اجترحوا السّیّئات، فإذا نظر إلى الشّیب ناقلى أقدامهم إلى الصّلوات و الولدان یتعلّمون القرآن رحمهم و أخّر عنهم ذلک(2).
هنگامى که اهل زمین به گناهان روى مى آورند، خداوند- عزّ و جلّ- بر آنها خشم مى گیرد و مى خواهد آنها را عذاب کند، طورى که حتّى یکى از آنها را هم باقى نگذارد؛ امّا اگر پیرمردانى را که کشان کشان به سوى نماز مى روند و کودکانى را که قرآن
ص: 100
فرامى گیرند، ببیند آنها را رحم مى کند و عذاب را به تأخیر مى اندازد.
باتوجّه به اهمیّتى که این احادیث براى آموزش قرآن در دوران کودکى بیان کردند، ضرورى است که والدین، در انجام دادن این امر مهم، کوشش کنند تا کودکان، بر اساس فطرت خیرى، هدایت شوند و از کجروى ها و نابه هنجارى ها (و از جمله نابه هنجارى هاى جنسى) مصون بمانند. این هدف، هنگامى تأمین مى شود که سخت گیرى هاى نابه جا و محدودیت ها و تحمیل هاى بى مورد براى کودکان، به اجرا درنیاید و به اندازه توانشان از آنان انتظار رود تا به صورت طبیعى، به خوبى ها متمایل و از انحرافات و زشتى ها برحذر گردند(1).
در سخنى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «فرزندان خود را بر پایه سه ویژگى تربیت کنید: محبت ورزیدن به پیامبر و اهل بیت او و قرائت قرآن.» آن حضرت همچنین در روایت دیگرى، براى والدینى که به فرزند خود قرآن آموزش دهند، ثواب و پاداش اخروى بیان کرده است
ص: 101
در این روایات، علاقه مند کردن فرزندان به رسول خدا صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در ردیف انس با قرآن ذکر شده است که هر دو از وظایف والدین است. بى شک، راه هایى همچون بیان ویژگى ها و فضایل اهل بیت علیهم السلام، و شرکت دادن فرزندان از دوران کودکى در مراسم دینى، عزادارى و جلسات قرآن، از راه هاى مؤثر در تحقق این توصیه رسول خداست، البته مشروط به اینکه این امر به افراط و زیاده روى نرسد و دوران کودکى، بخصوص شش سال اول، که مرحله بازى و آزادى اوست، یک سر به حضور در جلسات حفظ و قرائت قرآن محدود نگردد و برنامه هاى فشرده و سنگین حفظ و آموزش قرآن – که امروزه در مراکز آموزشِ رسمى و غیررسمى رایج شده است – به کودک تحمیل نگردد؛ زیرا این امر، به جاى آنکه در تربیت دینى و رشد علایق مذهبى کودک مؤثر باشد، آثار و پیامدهاى منفى، از جمله: دورى و جدایى کودک از بازى و آزادى، کاهش اشتهاى روانى کودک نسبت به آموزش هاى مذهبى و قرآنى، و کاهش انگیزه و میل او نسبت به انس و یادگیرى قرآن و مفاهیم دینى پس از دوران بلوغ را به دنبال دارد. علاوه بر آن، غالب برنامه هاى آموزشىِ امروزه، مبتنی بر حفظ و قرائت و ظواهر قرآن است که اصولاً با هدف نزول قرآن و سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله، ائمّه
ص: 102
اطهار علیهم السلام و اصحاب آنان که فراگیرى معانى و مفاهیم قرآن است، سازگار نمى باشد.(1)
کودک شما از همان ماه های ابتدایی درون رحم مادر، می تواند بسیاری از چیزها را شنیده و درک کند. برای آن که شما انس و الفت با قرآن را در کودک خود ایجاد کنید، بهتر است از همان روزهای ابتدایی بارداری در خانه ترتیل قرآن پخش کنید تا نطفه فرزند شما با این ندای آسمانی شکل بگیرد. بعد از تولد نیز این روند را ادامه دهید. گوش دادن به قران در زمان هایی که فرزند شما بیدار است و یا در حال شیر خوردن است، می تواند ذهن و گوش های او را با این کلام آشنا کرده و او را مستعد یادگیری کند.
توکل در هر امری به نیروهای الهی جدا از آرامشی که به انسان می دهد، اراده ی بیشتری برای انجام کارها ایجاد می کند. خوشبختانه در دین مبین اسلام برای کارهای مختلف سوره، آیه، ادعیه و روایات زیادی وجود دارد که می توانید از آنها برای توسل استفاده کنید.
مادران باردار در صورتی که خودشان قادر به تلاوت قرآن باشند می توانند قرآن را بخوانند و اگر به دلایلی چنین امکانی برای خودشان وجود نداشته باشد می توانند نوار قرآن بگذارند یا در محیط هایی بروند که قرآن تلاوت می
ص: 103
شود. با تلاوت قرآن در بارداری ، شما مادر محترم، یک حس آرامش معنوی و خدایی به فرزند خود هدیه داده اید.
آیات قرآن ، کلام خدا و کلام خدا هم نور است و تلاوت قرآن در زمان بارداری خانم ، بر نورانیت قلب وچهره کودک تاثیر فوق العاده ای دارد. در دوران بارداری چه سوره هایی برای جنین مفیده و به صالح شدن فرزند کمک میکند؟
سوره انبیاء :تلاوت قرآن خصوصا” مداومت به سوره انبیاء هر قدر که بتواند برای صالح شدن فرزند مؤثر است.
سوره نور:
برای پاک دامنی فرزند دختر سوره «نور» را قرائت کنید.
سوره مبارکه فجر:
پیامبر اکرم فرمود:اگر زن حامله، این سوره را بخواند، خداوند فرزند مبارکی به او عطا می کند.(1)
ص: 104
3.ارائه الگوی مثبت و ارائه آموزش های اخلاقی
اشاره
کودکان معمولا نسبت به آنچه والدینشان انجام می دهند بیشتر از آنچه می گویند مستعد هستند و در واقع هر کاری را از پدر و مادر خود تقلید می کنند. البته الگوی مثبت بودن کار آسانی نیست، به خصوص وقتی که فرزندانتان همیشه شما را زیر نظر دارند.
اگر شما یک الگوی مثبت برای فرزندان باشید آن ها نیز عادات سالمی را در خود ایجاد می کنند و از کلمات، اعمال و رفتارهایی که آن ها را به سوی آینده ای رضایت بخش راهنمایی می کند، تقلید می کنند.
از رژیم های غذایی گرفته تا روابط و سبک زندگی بهتر، می توانید رشد فرزندتان را با الگویی مناسب هدایت کنید. فراموش نکنید هرگز زود نیست که رفتار خوب و عادات سالم را برای فرزندتان الگوسازی کنید.
رفتار پدرومادر در محیط خانه، هرچه باشد سر مشقی برای کودکان خواهد بود، زیرا آنان فاقد آن گونه رشد عقلی هستند که بتوانند خوبی و بدی را تمیز دهند. فرزندان به پدرومادر خود علاقه دارند و بر اساس همین علاقه و پیوند، پدرومادر را نمونه و سرمشق خود قرار می دهند و می کوشند رفتارشان را با افعال آنها انطباق دهند.
تربیت کودک اصلی ترین وظیفه هر پدر و مادری است. ارزش های اخلاقی مهمی در زندگی وجود دارد که باید آنها را به کودک تان بیاموزید.
ص: 105
بسیاری از والدین گمان می کنند نیازی نیست به کودکان در سنین پیش از دبستان اصول و ارزش های مهم اخلاقی و انسانی آموخته شود چون آنها کم سن و سال هستند و درک این مسائل برایشان دشوار است یا اینکه آموختن این مسائل را به آموزگاران واگذار می کنند. امروزه بیشتر والدین با فرزندانشان طوری رفتار می کنند که گویی فقط آنها در دنیا اهمیت دارند و بر همه مقدم هستند.
در حالی که این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که والدین در ارتباط با فرزندانشان مرتکب می شوند و در آینده حتی خودشان نیز گرفتار عواقب چنین رفتار نادرستی خواهند شد. فرزندان شما از لحظه تولد از قدرت فهم و درک برخوردارند و از همان لحظه ورود به دنیا باید تربیت شوند.
تربیت به روش الگو سازی روشی کارآمد است که در آن یک مبلغ دین مى کوشد نمونه رفتار و کردار مطلوب را عملا در معرض دید قرار دهد و بدین گونه موقعیت اجتماعى او را دگرگون کند تا او به پیروى بپردازد و حالت نیکویى، مطابق با آن عمل نمونه در خویش پدید آورد. در این حال مبلغ سعى مى کند با شخص یا اشخاصى که به نظرش شخصیتى قابل قبول دارند، همانند سازى کند و نگرش ها و ویژگى هاى رفتارى و اخلاقى آن فرد یا اشخاص را براى خود سرمشق قرار دهد.
ص: 106
تربیت به معناى دقیق آن، آموزش انتخاب بهترین روش ها در موقعیت و شرایط خاص مى باشد. و الگوگیرى گزینه ای است که شخص به کمک آن انتخابی بهتر را به آسانی انجام می دهد. و از این رو اینکه ما الگوی مناسب شخص را در دسترس او قرار دهیم کمک خوبی به انتخاب شایسته اوست.
ساختمان وجودى انسان به گونه اى است که تأثیر رفتار بر او بسیار بیشتر از گفتار است. مردم از راه چشم، بیش از گوش امور را فرا مى گیرند و تعلیم عملى سودمندتر از تعلیم زبانى است. امام صادق علیه السلام به این امر توجه مى دهند، آن جا که مى فرمایند:
کونو ادعاه الناس بأعمالکم، و لاتکونوا دعاه بألسنتکم؛ مردم را با رفتار خویش به حق دعوت کنید نه با زبان.(1)
روی این اصل مشخص می شود که پرورش اخلاقی کودکان در محیط خانه، به طور عملی صورت می گیرد. پدر و مادری که به تربیت فرزند خود علاقمندند در درجه اول باید بکوشند خود دارای فضایل اخلاقی باشند تا فرزندشان نیز، روحیات پسندیده آنان را تقلید کرده جزء اخلاق و خوی خود قرار دهند. با پند و اندرز نمی توان درستی و راستی و سایر صفات اخلاقی را که در محیط خانه کمتر مراعات می شود در آنها به وجود آورد.
ص: 107
لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کانَ یرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیراً(1)
یقیناً براى شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوى نیکویى است براى کسى که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد مى کند.
و مقدمه این بحث را از شخص پیامبر اسلام که پیشوا و بزرگ و اسوه آنان بود شروع مى کند، مى گوید: “براى شما در زندگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و عملکرد او (در میدان احزاب) سرمشق نیکویى بود براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند ” ( لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَکَرَ اَللّٰهَ کَثِیراً ).
بهترین الگو براى شما نه تنها در این میدان که در تمام زندگى، شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)است، روحیات عالى او، استقامت و شکیبایى او، هوشیارى و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختیها و مشکلات، هر کدام مى تواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمین باشد.این ناخداى بزرگ به هنگامى که سفینه اش گرفتار سخت ترین طوفانها، مى شود کمترین ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمى دهد، او هم ناخدا
ص: 108
است هم لنگر مطمئن این کشتى، هم چراغ هدایت است، و هم مایه آرامش و راحت روح و جان سرنشینان.همراه دیگر مؤمنان، کلنگ به دست مى گیرد، خندق مى کند، با بیل جمع آورى کرده و با ظرف از خندق بیرون مى برد، براى حفظ روحیه و خونسردى یارانش با آنها مزاح مى کند، و براى گرم کردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسى تشویق مى نماید، مرتبا آنان را به یاد خدا مى اندازد و به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید مى دهد.از توطئه منافقان بر حذر مى دارد و هوشیارى لازم را به آنها مى دهد.از آرایش جنگى صحیح و انتخاب بهترین روشهاى نظامى لحظه اى غافل نمى ماند، و در عین حال از راههاى مختلف براى ایجاد شکاف در میان صفوف دشمن از پاى نمى نشیند.آرى او بهترین مقتدا و اسوه مؤمنان در این میدان و در همه میدانها است.” اسوه ” (بر وزن عروه) در اصل به معنى آن حالتى است که انسان به هنگام پیروى از دیگرى به خود مى گیرد و به تعبیر دیگرى همان تاسى کردن و اقتدا نمودن است، بنا بر این معنى مصدرى دارد، نه معنى وصفى، و جمله لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ مفهومش این است که براى شما در پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)تاسى و پیروى خوبى است، مى توانید با اقتدا کردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسیر” صراط مستقیم “قرار گیرید.جالب اینکه: قرآن در
ص: 109
آیه فوق این اسوه حسنه را مخصوص کسانى مى داند که داراى سه ویژگى هستند، امید به اللّٰه و امید به روز قیامت دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند.(1)
انسان ذاتاً الگوطلب و الگوپذیر است. به همین جهت یکی از بهترین و کوتاه ترین روش های تربیت برای نمونه و تربیت عملی هرچه کمال و جاذبه نمونه ارائه شده بیشتر باشد. این روش کارآیی بیشتری خواهد داشت. تربیت ابتدایی کودک به طور طبیعی با روش الگویی شکل می گیرد؛ چراکه کودک در چند سال نخست زندگی خود، همه کارهایش را از الگوهای پیرامون خود که در درجه اول «پدر و مادر» او هستند، الگوبرداری می کند و با تقلید از آنان رشد کرده و ساختار تربیتی اش سامان می یابد.(2)
ه طور کلی روش الگویی به عنوان تربیت عملی بر جان انسان ها می نشیند و در نفوس آن ها رسوخ می کند.به همین جهت قرآن کریم در آیه 44 بقره می فرماید:
«أَتَأْمُرُون َ النَّاس َ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْن َ أَنفُسَکُم؛ آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمایید».(3)
ص: 110
و در آیات 2 و 3 سوره صف آمده است:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ(2) کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورد اید چرا چیزى مى گویید که انجام نمى دهید، نزد خدا سخت ناپسند است که چیزى را بگویید و انجام ندهید».(1)
بعد از پدر و مادر، یکی از الگوهای کودکان و جوانان «دوستان» آن ها هستند که در برخی از موارد الگوپذیری آنان از دیگران بیشتر است و روی تربیت عقایدی و اخلاقی و رفتاری آن ما تأثیر دارند. قرآن کریم در این زمینه هشدار داده و در آیات 27 تا 29 فرقان در این رابطه می فرماید:
«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا﴿27﴾ یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا﴿28﴾لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا».
در واقع این آیه و آیه قبل دو حالت نفى و اثبات را در مقابل هم قرار مى دهد در یک جا مى گوید:” اى کاش راهى به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)پیدا کرده بودم “و در اینجا مى گوید:” اى کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم “که تمام بدبختى در ترک رابطه با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و قبول رابطه با این دوست گمراه بود.
ص: 111
بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان بعد از اراده و خواست و تصمیم او امور مختلفى است که از اهم آنها همنشین و دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه و ناخواه تاثیر پذیر است، و بخش مهمى از افکار و صفات اخلاقى خود را از طریق دوستانش مى گیرد، این حقیقت هم از نظر علمى و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسیده است.این تاثیرپذیرى از نظر منطق اسلام تا آن حد است که در روایات اسلامى از پیامبر خدا حضرت سلیمان ع چنین نقل شده: لا تحکموا على رجل بشىء حتى تنظروا الى من یصاحب، فانما یعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ینسب الى اصحابه و اخدانه: “درباره کسى قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر بیفکنید چرا که انسان بوسیله دوستان و یاران و رفقایش شناخته مى شود” .امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب ع در گفتار گویاى خود مى فرماید:و من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه، فانظروا الى خلطائه، فان کانوا اهل دین اللّٰه فهو على دین اللّٰه، و ان کانوا على غیر دین اللّٰه فلا حظ له من دین اللّٰه: ” هر گاه وضع کسى بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید به دوستانش نظر کنید، اگر اهل دین و آئین خدا باشند او نیز پیرو آئین خدا است، و اگر بر آئین خدا نباشند او نیز بهره اى از آئین حق ندارد” .و براستى گاه نقش دوست در خوشبختى و بدبختى یک
ص: 112
انسان از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نیستى پیش مى برد، و گاه او را به اوج افتخار مى رساند.(1)
والدین پرهیز از تشتت گرایى نظرى و رفتارى و پیروى از الگوهاى برتر الهى فرامى خواند که فراهم کننده فضاى گرم و صمیمى است و از سوى دیگر، تربیت نیکوى فرزند، بسترسازى مناسب براى این امر و قرار دادن وى در شرایط شایسته تربیت را حق فرزندان بر والدین و وظیفه آنان مى شمارد.
بى تردید یکى از ضرورى ترین راه کارهاى تحقق تربیت، بسترسازى براى همانندسازى فرزندان با الگوهاى سالم و برتر انسانى است. پاى بندى به آموزه هاى دینى با جهت دهى گرایش ها در دوران کودکى و جوانى و عرضه الگوى کامل، مطمئن و محبوب، شخصیت پایدارى در فرد مى نهد و به شیوه هاى گوناگون راه را بر اثرپذیرى از الگوهاى سست مى بندد. وحدت شخصیت، بستر مناسبى براى شکوفایى فراهم مى آورد و آدمى را براى آشنایى با مراحل عالى تر هوشیارى توانا مى سازد.(2)
یک کودک زمانی مقتدر می شود که یک مبلغ در بین کودک معرفی الگوی مناسب و انگیزه دادن به کودکان در انتخاب الگوی مناسب است . زمانی
ص: 113
کودک مقدرانه عمل می کند الگوی مناسبی برای خودش انتخاب کند و یک مبلغ دین باید الگوی مناسب رو امامان معصوم علیه السلام معرفی بکند .و برای پدر و مادر کودک توصیه کند برای فرزندان خودشان یک الگوی خوب انتخاب بکنن.
روش الگویی را باید یکی از بهترین شیوه های آموزشی غیرمستقیم بدانیم. در این روش،مبلغ مفاهیم و ارزشهای اخلاقی را با اعمال و رفتار و شخصیت خود به طور غیرمستقیم به کودکان آموزش میدهد، البته یک الگوی مناسب باید حائز شرایطی باشد که در اینجا به آن مختصری اشاره می شود. شخصیت مبلغ باید به گونه ای باشد که کودکان نتیجه و تأثیر مثبت اعتقاد و عمل به دین را به طور عینی و ملموس ببینند و از این طریق به آموزشهای دینی؛ راغب، امیدوار و علاقهمند شوند، اما اگر بین گفتار و کردار مبلغ، چه در داخل و چه در خارج مسجد، تناقض وجود داشته باشد، کودکان نیز دانستن و عمل نکردن را فرامی گیرند و حساب گفتار را از کردار جدا میکنند و این همان نقیصه ای است که امروزه ما دچار آن شده ایم و ازجملۀ عللی است که آموزشها را به الفاظ محدود کرده، از رخنۀ آن ها به رفتار و عمل جلوگیری مینماید.
ص: 114
قرآن کریم به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم پیامبران را به عنوان الگوهای تام و کامل معرفی کرده است.
در شیوه غیر مستقیم، داستان زندگی پیامبرانی مانند ابراهیم علیه السلام، یوسف علیه السلام، موسی علیه السلام را بیان فرموده و در شیوه مستقیم الگوهایی مانند حضرت ابراهیم علیه السلام
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداًحَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیر(1)
بیقین برای شما در (روش) ابراهیم و کسانی که همراه اویند (الگویی برای) پیروی نیکوست؛ هنگامی که به قومشان گفتند: » در واقع ما نسبت به شما و آنچه غیر از خدا می پرستید تعهدی نداریم (آیین) شما را انکار می کنیم؛ و بین ما و بین شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است؛ تا اینکه به خدای یگانه ایمان آورید؛ جز سخن ابراهیم به پدر (مادرش یا عموی) ش (که گفت: ) قطعاً برای تو طلب آمرزش می کنم در حالی که مالک هیچ
ص: 115
چیزی از طرف خدا برای تو نیستم. [ای] پروردگار ما! فقط برتو توکّل کردیم و تنها به سوی تو بازگشتیم، و فرجام (همه) فقط به سوی توست.
و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان اسوه های نیک به مسلمانان معرفی کرده است.(1)
لقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً(2)
یقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.
در روایتی از حضرت علی علیه السلام نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را به عنوان الگو به مسلمانان معرفی کرده است و مسلمانان را به پیروی از منش و رفتار ایشان فرا می خوانند: برای تو بسنده است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مقتدا گردانی… پس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پاکیزه و پاک خود اقتدا کن، که راه و رسمش سرمشقی است برای کسی که بخواهد تأسی جدید وانتسابی است
ص: 116
عالی، برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق کند و به دنبال او رود. (1)
بر خاندان پیغمبرتان بنگرید. بدان سو که می روند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکتتان باز نخواهند آورد. اگر ایستادند بایستید و اگر برخواستند برخیزید. بر ایشان پیشی نگیرید که گمراه می شود و از آنان پس نمانید که تباه می گردید. [(2)
در قرآن کریم در کنار معرفی الگوهای کامل به افراد بشر، به نکته دیگری نیز توجه داده شده است، و آن داشتن بصیرت و دقت در انتخاب الگوهاست. قرآن کریم کسانی را که در پیروی از دیگران با کوردلی به هر چه بیابند اقتدا می کنند، نکوهش می کند و آنان را به بصیرت فرا می خواند؛
بَلْ قالُوا إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّهٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّاآباءَنا عَلی أُمَّهٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ * قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ(3)
بلکه می گویند: «در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان ره یافته ایم» * و همچنین پیش از تو در هیچ
ص: 117
آبادی (پیامبر) هشدارگری نفرستادیم، مگر اینکه سردمداران ثروتمندش گفتند: » در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان پیرویم. » (پیامبرشان) گفت: «و آیا اگر (بر فرض آیینی) راهنماتر از آنچه نیاکانتان را بر آن یافته اید، برای شما بیاورم (باز هم از آنان پیروی می کنید)؟! گفتند: در حقیقت ما به آنچه بدان فرستاده شده اید کافرین.
قرآن کریم عاقبت افرادی را که الگوهای نادرست را برای خود بر می گزینند، این گونه بیان می کند:
(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً)(1)
یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به دندان] می گزد در حالی که می گوید: » ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم.
همچنین می گویند: (وَ قالُوا رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ)(2)
و گویند: [ای] پروردگار ما! در واقع ما از سرورانمان و بزرگانمان اطاعت کردیم و ما را از راه گمراه کردند.
ص: 118
بنابراین با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه اطهار علیهم السلام مشخص می شود که روش الگویی به عنوان یک روش اساسی و مؤثر در تربیت، مورد تأکید قرآن و سنت است و همچنین ضرورت وجود الگوهایی درست و کامل جهت طی کردن مسیرتربیت و کمال برای هر انسانی معین می شود.
در تربیت کودکان اندیشمندانی نیز مانند آلبرت بندورا، پیاژه و موریس دبس، روش الگویی را مورد توجه قرار داده اند و آن را از عوامل مهم رشد کودک و زمینه اساسی یادگیری اجتماعی دانسته اند. بر اساس تحقیقات انجام شده در زمینه یادگیری اجتماعی، اساس و پایه اصلی شکل گیری شخصیت کودک دوران هفت سال اول زندگی است و تقلید و الگوگیری بنیان یادگیری در این دوران است و در پایان سال اول زندگی کودک پیدا می شود و همچنان ادامه دارد و موجب می گردد که کودک چگونه سخن گفتن، چگونه راه رفتن، چگونه رفتار کردن و به طور کلی چطور زندگی کردن را از والدین، اطرافیان، دوستان، معلمان و مربیانبیاموزد و بنای اصلی شخصیت و شاکله وجودی خود را سامان دهد.(1)
ص: 119
نکات مهم در تقویت رشد الگویی
1 – قبل از کلام، عمل کنیم: آن رفتاری را که از فرزندانمان انتظار داریم عمل کند ابتدا خود کسب نموده و عمل نماییم سپس او کسب کند؛
2 – مغایرت گفتار و کردار: فرزندانمان به خاطر روحیه کنجکاوی و نقادانه خود تمامی عملکرد گفتاری و کرداری والدین را زیر نظر دارند، پس لازم است دقت نماییم حتی المقدور تضادی بین گفتار و کردار ما مشاهده نکنند چون در این صورت نسبت به توصیه های ما بی اعتماد شده و به آن ها عمل نمی نمایند و حتی در رفتار و شخصیت خود دچار تعارض آشفتگی می شوند؛
3 – جلب اعتماد: اگر والدین نتوانند اعتماد فرزندان به ویژه نوجوانان را به خود جلب نمایند، به طور طبیعی آنها از حوزه اثرپذیری ندارند؛ الگویی آن ها خارج می شوند؛
4 – اصلاح خویشتن مقدمه اصلاح فرزندان است: والدین و معلمانی که قصد دارند رفتارهای جدید و مناسبی را جایگزین رفتارهای غلط فرزندان خود نمایند ضروری است با بررسی نقادانه رفتارهای خود ابتدا تغییر و اصلاح را از خود آغاز کرده و در رفع معایب خود بر بیاییم؛
ص: 120
5 – ایمن سازی محیط خانه و مدرسه: هرچه محیط زندگی و تربیتی فرزندان سالم و عاری از عوامل مخرب تربیتی باشد اثربخشی الگوهای خانه و مدرسه بیشتر می شود و این قابلیت را به وجود می آورد که از آن انسان هایی شایسته بسازد.
6 – رعایت حریم و حرمت ها: مشاهده نوع برخورد و رعایت ادب و حفظ حرمت ها از سوی ما، فرزندان را به رعایت آن حدود و ارزش ها بر می انگیزاند؛
7 – پذیرش محرومیت: والدین دور اندیش اگر قصد ایجاد محدویت و محرومیت هایی برای فرزندان خود دارند خود هم باید آن ها را بپذیرند، مثلاً: امتناع از همنشینی با افراد نامناسب و شرکت در مهمانی های نامطلوب؛
8 – گرم و صمیمی رفتار کنیم: نتایج مطالعات بیانگر آن است که بزرگسالانی که گرم و نوازشگر و محبوب ترند، بیشتر الگو قرار می گیرند تا بزرگسالانی که روابط سرد و پرخاشگرانه دارند؛ (1)
4.مدح و تمجید و تبیین خوبی ها
اشاره
مدح و تمجید ، از مهم ترین روش های تربیتی است و در آموزش و پرورش کاربردی گسترده دارد. همه کارشناسان امور تربیتی و آموزشی بر استفاده
ص: 121
مناسب از این روش تأکید می کنند. یکی از راه های مؤثر در تقویت و تثبیت رفتارهای دینی فرزندان، تشویق آنان به انجام کارهای خوب و شایسته است. اگر کودک کار مثبتی انجام داد، باید از او تشکر و او را تحسیین تمجید کرد؛ زیرا تشویق زبانی یا پاداش عملی در کودک ایجاد انگیزه می کند و سبب می شود که وی آن کار خوب را تکرار کند و ادامه دهد. این روش در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز وجود دارد. آن بزرگواران هرگاه کار مثبتی از فرزندان خویش می دیدند، آنها را تحسین می کردند.
فرزندانی که از سوی پدر و مادر تشویق می شوند، از نظر روحی و روانی، روحیه استقلال خواهی، عزت طلبی و نیز اعتماد به نفس قوی خواهند داشت و سرنوشت آنها تا حدودی به رفتارهای مشوقانه پدر و مادر وابسته است. (1)
تشویق های پدر و مادرو تبیین خوبیها، استعدادهای فرزندان را تقویت می کند و به فعلیت می رساند. مادر، از همه کس به فرزند مهربان تر، نزدیکتر و بیش از هر کس دیگری مورد اعتماد اوست. ازاین رو، بهتر می تواند با تشویق های سازنده خود، به رشد فکری و روحی کودک کمک کند.(2)
ص: 122
تمجید و تحسین بموقع از شرایط اساسى تربیت کودک است. یکى از طرق پیشگیرى بیمارى خجالت کشیدن و کم رویى در کودکان تحسین آنان است. اطفالى که در دامن پدران و مادران خشن و خودخواه تربیت شده اند و هرگز لذت تحسین و تمجید را در محیط خانواده نچشیده اند، روحى شکست خورده و نامطمئن دارند و همواره در خویشتن احساس پستى و حقارت مى کنند. همان طور که پدران و مادران موظفند فرزندان خویش را در کارهاى بد توبیخ کنند و از این راه آنان را به درست کارى و ادب عادت دهند، لازم است در کارهاى خوب و در فعالیت هاى مفید نیز کودکان راتحسین نمایند و بدین وسیله شخصیت آن ها را احیا کنند و موجبات امیدوارى و دلگرمى آنان را فراهم آورند. ولى باید توجه داشت که توبیخ و تشویق دو داروى مفید و موثر تربیتى است و لازم است از آن ها در مواقع مناسب با اندازه گیرى صحیح استفاده شود. توبیخ و تحسین بى موقع و نابجا یا بیش اندازه مناسب، نه تنها در تربیت کودک مفید و ثمر بخش نیست، بلکه ممکن است منشا مفاسدى شود و عوارض نامطلوبى به بار آورد.(1)
مدح کردن اگر به صورت درست اعمال شود، روش مؤثرى در تربیت کودکان به شمار مى رود. تشویق را در کودکان مى توان این چنین تعبیر کرد: تشویق عبارت است از: تأیید یا ستایش رفتار خاص کودک. به مبلغ چنین توصیه مى کنیم:
ص: 123
«چون کودک کارى نیک بکند و خوى نیکو بر وى پدید آید، وى را بر آن بستاید و چیزى دهید وى را که بدان شاد شود و اندر پیش مردمان بر وى ثنا گویید.»(1)
توجه به مراحل گوناگون رشد در هنگام تبیین خوبی ها، و تشویق از نکات مهمى است که باید موردنظر باشد. غزّالى به این نکته کاملاً واقف بوده و در توجه به انواع تشویق و ترغیب به آن اشاره مى کند: «اگر کودک را گویند به دبیرستان شو تا به درجه ریاست رسى، وى خود لذّت ریاست نداند که چه باشد، لکن باید گفت به دبیرستان شو تا شبانگاه چوگان و گوى به تو دهم تا بازى کنى، تا کودک به دبیرستان شود; و چون بزرگ تر شود، وى را ترغیب کند به جامه نیکو و زینت، تا دست از بازى بدارد. چون بزرگ تر شود، وى را به خواجگى و ریاست، وعده دهد و گوید: جامه زیبا کارزنان باشد; و چون بزرگ تر شود، آن گاه گوید: خواجگى و ریاست دنیا اصلى ندارد، که همه به مرگ تباه شود. آن گاه وى را به پادشاهى جاوید وعده دهد.
براى انجام هرکارى نمى توان کودک را تشویق و مدح کرد، بلکه باید کار نیکى از او سرزند تا تشویق شود و مهم تر از آن، این که خوى نیکو در وى
ص: 124
ملکه ذهن شود. اگر خوى نیکو در رفتار کودک شکل نگیرد، نمى توان گفت که تشویق مفید بوده است.(1)
تعریف و تمجید از کودکان باعث می شود شما در قلب و دل آن ها نفوذ کنید و حس احترام را برای خود به ارمغان بیاورید. ارائه و نمایش زیباییها در روابط انسانی اصالت دارد. به بیان دگیر کودکان دوست دارند که توانایی ها و توانمندی های خود را به نمایش بگذارند.
یکی از مهمترین روش های بازخورد گرفتن از نمایش توانمندی ها و شایستگی های فردی، تعریف کردن است. وقتی از کودک تعریف می شود، غرق در لذت و شادی می شوید. این حس خوب، متعاقبا احساس خوشایندی را هم نسبت به طرف رابطه ایجاد می کند. در ادامه باید بیاموزیم که چگونه از دیگران تعریف کنیم که بهترین ارتباط هم دست پیدا کینم.
ص: 125
کلمات و جملات تعریف و تمجید از کودک
1.حسن رفتار تو مرا به تحسین وا می دارد.
2.مهربانی در صدای شما، امید را در دل ما زنده می کند.
3.لحن شیرین شما دلگرم و امیدوارمان می کند.
4.صدای پرشور شما دلهایمان را مجذوب افکارتان می کند.
5.محبت و مهر تو همیشه در یادم ثبت خواهد ماند.
6.گرمای مهر تو گرمای خورشید را ناچیز و بی مقدار می کند.
7.دل ما همیشه جای محبتهایی است که وجود مهربان تو آنها را رقم زده است.
8.دوستی بی چشمداشت شما، مرا بر آن می دارد که سرم رادر راه دوستی شما فدا کنم.
9.قدرت و شکوه معنوی شما، قلب ما را زیر و رو می کند.
10.کلام پر امید شما، درخشش خورشید زندگی مان را دو چندان می سازد.
11.صبر جمیل تو در هنگام رویارویی با گرفتاریها، سرمشق تمام کسانی است که می خواهند مایۀ مبالات خداوند نزد فرشتگانش باشند.
12.دستان گرمت علامت گرمای محبتی است که در دلت جای دارد.
13.بلندهمتی ات قد بلندت را آذین کرده است.
14.چشمان زیبایت به همه می گوید که زیبا می بینی.
15.حسن خلق و حسن رفتارت مایۀ فخر آدمیان است.
ص: 126
5.تمرکز بر نقاط قوت کودک
شناسایی نقاط قوت کودکان مزایای بسیار زیادی به همراه دارد. در خانه روی مبل، روی صندلی یا در هنگام صرف غذا به این فکر می کنید که هر روز خوشحال هستید. این خوشحالی در کنار فرزندان است. به همین دلیل شما با دیدن نقاط قوت آن ها است که می توانید زندگی شادمانی را ببینید. یک نکته بسیار مهم این است که ما به عنوان والدین پرورش روزانه نقاط قوت را ببینیم. تقاطی که با عنوان ابتکار، خلاقیت، انگیزه، اشتیاق و درونگرایی خود را نشان می دهند. نقاط قوت ذاتی فرزند خود فکر بکنیم و نسبت به آن ها اهمیت بدهیم ،اگر کودک واکنشی نشان داد باید به آن توجه کنیم اگر خوب بود او را تشویق کنیم باید کودک احساس بی توجهی نکند،کودکان خیلی بر رفتار والدین توجه می کنن با خیلی مراقب باشیم ،یک کودک زمانی مقتدر می شود که والدین متوجه نقاط قوت بچه شان شود و او را تشویق کند . توجه به نقاط قوت باعث اعتماد به نفس کودک می شود و در کارهای خودش همیشه اقتدار است .
به نظر می رسد، شناسایی، پرورش و مدیریت نقاط قوت فرزند شما چندان دشوار نیست. اما بهترین کار در این راستا مراجعه به روانشناسان معتبر است. از این رو شما می توانید با متخصصان مرکز مشاوره در ارتباط باشید. ما اگر
ص: 127
مرکز مشاوره در دسترس نداریم می توانیم خودمان اقدام کنیم و نقاط قوت فرزندمان را بشناسیم .
سه راهکاربرای شناسایی و پرورش نقاط قوت کودکان ارائه کرده ایم.
1. به فعالیت های کودک توجه کنیم.
در حین بازی کردن به کودکتان توجه کنید. ببینید که هنگام بازی به چه فعالیت هایی گرایش بیشتری دارد؟ آیا مدام دویدن را ترجیح می دهد یا ساکت نشستن را؟ به سراغ چه وسایلی می رود؟ عروسک؟ تبلت یا لوازم خانگی؟ توجه به فرزند در حین بازی به شما کمک می کند تا علایق او را درک کنید.
2. چیزی را تحمیل نکنیم.
بسیاری از والدین ترجیح می دهند فعالیت های موردعلاقه ی خود را برای کودکشان انتخاب کنند. در حالیکه ممکن است کودک تمایلی به آنها نداشته باشد. داشتن رویاهای بزرگ برای فرزندان هیچ اشکالی ندارد اما تحمیل کردن علایق خود به فرزندان اشتباه بزرگی است و ممکن است منجر به نتایجی ناخوشایند شود مثل: عملکرد ضعیف در مدرسه و کلاس های آموزشی، رفتارهای ضداجتماعی و افسردگی. بنابراین، اجازه دهید فرزندتان آزادانه حوزه مورد علاقه خود را انتخاب کند و در صورت لزوم از او حمایت کنید.
3.قدردانی کنیم.
ص: 128
زمانی که متوجه شدید، فرزندتان در یک زمینه ی خاص سخت تلاش می کند، او را تشویق کنید. در این راستا می توانید ابزارهای لازم را برایش تهیه کنید.
وقتی تلاش های فرزندمان را ستایش می کنیم، آنها تمایل بیشتری به ریسک کردن، اشتباه کردن و یادگیری از آنها پیدا می کنند.
نکته ی آخر اینکه بسیاری از والدین با فرستادن فرزندشان به کلاس های متنوع فوق برنامه هزینه و انرژی زیادی از دست می دهند. این کار به جای پیشرفت باعث سردرگمی کودکان می شود. اما شناخت نقاط قوت کودک از این مشکل جلوگیری می کند. (1)
6. وفای عهد
عهد در لغت, به معناى نگه دارى و مراعات پى در پى شىء, شناختن امرى, حفظ کردن, پیمان بستن, میثاق, سوگند و نیز به معناى زمان و روزگار آمده است. پیمان نیز به معناى شرط, عهد, قرارداد و قول و قرارى است که کسى با کس دیگر بگذارد که بر طبق آن عمل کند.
وفاى به عهد, به معناى به جا آوردن عهد و پیمان, نگه دارى عهد و پیمان و همچنین به معناى پایدارى در دوستى نیز مى باشد. اهمیت وفاى به عهد از دیدگاه عقل و نقل احترام به پیمان و لزوم عمل به آن, ریشه فطرى دارد و هر
ص: 129
انسانى آن را در نخستین مدرسه تربیت, یعنى فطرت و سرشت انسانى مى آموزد و از آن الهام مى گیرد. کودکان در آغاز زندگى با سرشت پاک خود, عمل به پیمان را لازم مى دانند و پیمان شکنى را نکوهش مى کنند و از پیمان هاى پوچ و توخالى برخى پدران و مادران ناراحت مى شوند. این احساس مادامى که دستى از عالم خارج آنان را از راه راست فطرت منحرف نکند و یا از راه چشم و گوش, خلاف مقتضاى فطرت وارد فضاى فکر آنان نشود, در نهاد کودکان باقى مى ماند. به دلیل فطرى بودن این اصل در جامعه اسلامى, نقض عهد و پیمان از رذایل بزرگ اخلاقى شمرده مى شود. مى توان گفت مهم ترین سرمایه یک جامعه, اعتماد متقابل افراد به یکدیگر است. اصولاً آنچه جامعه را از صورت آحادِ پراکنده بیرون مى آورد و همچون رشته هاى زنجیر به هم پیوند مى دهد, همین اصل اعتماد متقابل است که پشتوانه فعالیت هاى هماهنگ اجتماعى و همکارى در سطح وسیع مى باشد.(1)
وفاى به عهد در قبال اعضاى خانواده, بسیار مهم است. اگر پدر و مادر به عهد خود وفادار نباشند, به روحیه فرزندان لطمه وارد مى کنند و آنها را به دروغ گویى سوق مى دهند. پیشوایان اسلام در سخنان خود به تربیت صحیح کودکان و آموزش اخلاق و رفتار اجتماعى به آنان در خانواده اشاره کرده اند. . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: (وقتى یکى از شما به فرزند کوچکى وعده
ص: 130
دادید, حتماً به آن وفا کنید).(1)
امیر مؤمنان على (علیه السلام)مى فرماید: (شایسته نیست انسان به شوخى یا جدى دروغ بگوید و شایسته نیست کسى به فرزند خود وعده اى بدهد و به آن وفا نکند. )(2)
وفاى به عهد و پیمان, موجب تحکیم روابط سیاسى و اجتماعى و اتحاد مسئولین و در نتیجه, سالم سازى فضاى سیاسى و اجتماعى جامعه مى شود. پاى بندى به عهد و پیمان, در زندگى مردم و روابط داخلى و خارجى آنان تأثیر بسیار دارد و هر اندازه مردم بیشتر آن را رعایت کنند, به یکدیگر اعتماد بیشترى پیدا مى کنند و در نتیجه, بیشتر احساس آرامش کرده و با خیال راحت ترى به فعالیت مى پردازند. (3)
یکی از مسائل مهم در تربیت کودک، به کار بردن راستی و اخلاص در گفتار و رفتار با کودک و پرهیز از دروغ، عهدشکنی، دورویی و فریب است. کودک هم راستی را خوب درک می کند و هم دروغ و عهدشکنی را هم به خوبی درک می کند. پدر و مادری که می پندارند کودک این مسائل را نمی فهمد و آنها بدون دردسر، تنها با دادن وعده ای دروغین می توانند به خواست خویش و صلاح فرزندشان برسند، سخت در اشتباهند. البته شاید به ظاهر، آنها از این راه به خواست خویش برسند، ولی در واقع، بزرگ ترین گرفتاری را برای خود و فرزند آفریده اند که چه بسا تا آخر عمر متوجه این تأثیر شوم نشوند و
ص: 131
آن، القای صداقت گریزی، بی وفایی به عهد و آموزش دروغ و فریب است. این گونه پدران و مادران با این کار، بنیاد اخلاق فرزند خویش را بر خشتی کج می نهند؛ زیرا کودک، دورویی، صداقت نداشتن و به وعده وفا نکردن والدین را می فهمد و از گفتار و رفتارشان تقلید می کند و این، الگوی نادرستی برای رفتار و گفتار او خواهد بود.
کودکان در آغاز زندگى با سرشت پاک خود, عمل به پیمان را لازم مى دانند و پیمان شکنى را نکوهش مى کنند و از پیمان هاى پوچ و توخالى برخى پدران و مادران ناراحت مى شوند. این احساس مادامى که دستى از عالم خارج آنان را از راه راست فطرت منحرف نکند و یا از راه چشم و گوش, خلاف مقتضاى فطرت وارد فضاى فکر آنان نشود, در نهاد کودکان باقى مى ماند. به دلیل فطرى بودن این اصل در جامعه اسلامى, نقض عهد و پیمان از رذایل بزرگ اخلاقى شمرده مى شود.
رسول خدا مى فرماید:
«اذا واعَدَ احَدُکُمْ صَبِیَّهُ فَلْیُنْجِزْ»
وقتى یکى از شما به فرزند خود وعده اى داد، حتماً به آن وفا کند.(1)
و نیز فرمود:
«احِبُّوا الصِّبْیانَ وَارْحَمُوهُمْ وَ اذا وَعَدْتُمُوهُمْ فَفُوالَهُمْ، فَانَّهُمْ لا یَرَوْنَ الَّا انَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»
ص: 132
کودکان را دوست بدارید و با آنان عطوف و مهربان باشید، وقتى به آنها وعده اى مى دهید حتماً وفا کنید، زیرا کودکان، شما را رازق خود مى پندارند.(1)
«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ”»(2)
کلمه “عقود” جمع عقد است، و عقد به معناى گره زدن و بستن چیزى است به چیز دیگر، بستن به نوعى که به خودى خود از یکدیگر جدا نشوند، مثل بستن و گره زدن یک طناب و یک ریسمان به طناب و ریسمانى مثل خودش و لازمه گره خوردن این است که هر یک ملازم دیگرى باشد، و از آن جدا نباشد، و این لوازم در گره خوردن دو چیز محسوس در نظر مردم معتبر بوده، و سپس همه اینها را در گره هاى معنوى نیز معتبر شمردند، مثلا در عقد معاملات از خرید و فروش و اجاره و سایر معاملات معمول و نیز در عهدها و پیمانها کلمه عقد را اطلاق کردند، چون اثرى که در گره زدن هست در اینها نیز وجود داشت و آن اثر عبارت بود از لزوم آن پیمان و التزام در آن.و چون عقد که همان عهد باشد شامل همه پیمانهاى الهى و دینى که خدا از بندگانش گرفته مى شود و نیز شامل ارکان دین و اجزاى آن چون توحید و نبوت و معاد و سایر اصول عقائد و اعمال عبادتى و احکام تشریعى و امضایى و از آن جمله شامل عقد معاملات و غیره مى شود، و چون لفظ “العقود” جمع
ص: 133
محلى به الف و لام است، لا جرم مناسب تر و صحیح تر آن است که کلمه “عقود” در آیه را حمل کنیم بر هر چیزى که عنوان عقد بر آن صادق است.(1)
مساله وفاى به عهد و پیمان که در آیه مورد بحث مطرح است از اساسى ترین شرائط زندگى دستجمعى است و بدون آن هیچگونه همکارى اجتماعى ممکن نیست، و بشر با از دست دادن آن زندگى اجتماعى و اثرات آن را عملا از دست خواهد داد، به همین دلیل در منابع اسلامى تاکید فوق العاده اى روى این مساله شده است و شاید کمتر چیزى باشد که این قدر گسترش داشته باشد، زیرا بدون آن هرج و مرج و سلب اطمینان عمومى که بزرگترین بلاى اجتماعى است در میان بشر پیدا مى شود.(2)
امام صادق (علیه السلام)می فرماید:
«وعده ای که مؤمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است که وفا کردن به آن لازم است جز اینکه کفاره ندارد و هر کس از وعده ای که داده است تخلّف کند با خدا مخالفت کرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است که قرآن می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟»(3)
ص: 134
«مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی کند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد که تخلّف کند.»(1)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
«وفای به عهد از نشانه های مردم متدین است.»(2)
«بپرهیز از اینکه به مردم وعده بدهی و تخلّف کنی… ؛ زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنانکه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است که بگویید چیزی را که به آن عمل نمی کنید»(3)
یک مبلغ زمانی موفق است که وفای به عهد کند ،و نسب به حرف و عملش یکسان باشد حرفی نزند که ازش برنمی آید این خیلی عواقب بدی را به دنبال دارد.اخلاص درگفتار برای کودک خیلی مهم است این کار اگر اشتباه صورت بگیرد باعث بدبینی می شود و مورد اعتماد کودکان نمی شود .
کودک انتظار دارد پدر و مادر و دیگر افراد جامعه از روى صداقت، دوستى و وفادارى با او برخورد کنند و به واسطه وفا به وعده اى که به او داده شده احساس شخصیت مى کند و خود را مورد احترام دیگران مى یابد. برعکس،
ص: 135
موقعى که والدین را عهدشکن و یا فریبکار و دورو بیابد، از آنها مأیوس شده و در درون خود احساس حقارت و شکست مى کند.(1)
7.بازی در خانواده و تقویت انعطاف پذیری
اشاره
بازى، خواسته طبیعى انسان است و هر کس در دوره کودکى گرایش به بازى و تفریح دارد و مى خواهد با کودکان دیگر همبازى شود. بازى در رشد جنبه هاى گوناگون کودک، اعم از عاطفى، اخلاقى، و اجتماعى و نیز کسب مهارت دوستى و دوست یابى نقش اساسى دارد و زمینه رشد فرد را فراهم مى سازد. از این رو، در روایات معصومان(علیهم السلام) بر این امر تأکید شده و به پدر و مادر دستور داده اند که تا هفت سالگى فرصت بازى را از فرزند نگیرند و مانع بازى او نشوند. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید:
«دَعْ اِبْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنینْ»(2) فرزندت را بگذار تا هفت سالگى بازى کند.
خواجه در مورد بازى و مراقبت از فرزند مى گوید:
اول چیزى از تأدیب (فرزند) آن بود که او را از مخالطت اضداد که مجالست و ملاعبت ایشان مقتضى فساد طبع او بود، نگه دارند; چه، نفس کودک ساده باشد و قبول صورت اقران خود زودتر کن.(3)
ص: 136
از این کلام خواجه افزون بر اهتمام به بازى، توجه به همبازى هاى فرزند نیز به دست مى آید و اینکه پدر و مادر ضمن آزاد گذاشتن کودک در بازى، باید از او مراقبت کنند و مواظب باشند که با چه کسانى رفت و آمد و رفاقت دارد و از چه افرادى تبعیت مى کند; زیرا رفاقت و دوستى از عوامل مؤثر در شخصیت انسان است، به ویژه در دوره نوجوانى و جوانى نقش قابل توجهى در شکل دادن رفتارهاى اخلاقى فرد دارد. از این رو، خواجه بر این امر تأکید دارد که اولیا و مربّیان باید از ارتباط، بازى و همنشینى فرزند با افراد بى بند و بار و بى اعتنا به ارزش هاى اسلامى جلوگیرى نمایند; چراکه هرگونه سهل انگارى در این زمینه، موجب پیامدهاى ناگوارى براى فرزندان خواهد بود.
ایشان در مورد بازى و شنیدار و گفتار سخنان زشت با کودک، مى گوید:
از سخن هاى زشت شنیدن و لهو و لعب و بازى و مسخرگى احتراز فرمایند.(1) نباید کودک را در معرض شنیدن سخنان نامناسب و خلاف عفت قرار داد و یا با کلام زشت و ناپسند با او سخن گفت; زیرا هرگونه الفاظ و کلماتى که به کودک القا شود، همان کلمات را فراگرفته، به گوینده برمى گرداند. همچنین از لهو و لعب و تمسخر کودک باید دورى گزید; زیرا این کار افزون بر اینکه بر شخصیت فرزند اثر منفى مى گذارد، جنبه بدآموزى دارد و هر رفتارى که با وى شود، آن را فرا مى گیرد. از این رو، از هرگونه گفتار و رفتار نامناسب با فرزند، به ویژه در دوره کودکى باید اجتناب گردد.(2)
ص: 137
یکی از سیره های دیگر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم این بوده است که با بچه ها بازی می کردند. می فرمودند:
مَن کانَ عِندَهُ صَبِیٌّ فَلیَتَصابَّ لَهُ (1)؛
کسی که کودکی نزد اوست باید با او کودکی کند.
اگر کسی بچه دارد، باید خودش هم بچه شود و با او بازی کند. عارمان نشود. نگوییم من سنم بالاست، چهل پنجاه سال دارم. بنشین با بچه ها و نوه هایت بازی کن.
یکی از دخترهای امام راحل، گاهی که به محضر ایشان می آمد، بچه اش را هم می آورد. این بچه خیلی شلوغ کاری می کرد. یکی دو بار به خاطر مزاحمت نیاورد. یک بار حضرت امام به دخترشانفرمودند: چرا فرزندت را نمی آوری؟ گفت: مزاحمت می کند. شما را اذیت می کند.
ایشان فرمودند: من حاضرم ثواب عبادتهایم را به شما بدهم و شما ثواب محبت و خدمت به بچه را به من بدهی. اینقدر ارزشمند است. چون این محبت کردن بچه را می سازد و یک انسان وارسته تربیت می کند.
فعالیت، یکی از نیازهای انسان و اساس رشد و تکامل است و بازی نوعی از فعالیت های آدمی است که گفته اند کودک سالم خوب می خورد، خوب می خوابد و خوب بازی می کند. کودکان ضمن بازی به فعالیت های بدنی، عقلی و اجتماعی می پردازند.
ص: 138
به طور کلی، بازی هر نوع فعالیتی است که فرد برای لذت بردن انجام می دهد بدون این که به نتیجه نهایی آن توجه داشته باشد یا منتظر باشد چیزی یا پاداشی دریافت کند. فرد با کمال میل و بدون اجبار و تحریک خارجی، بلکه فقط برای سرگرمی و لذت بردن به بازی می پردازد. و فرق کار و بازی در این است که کار برای رسیدن به هدف معینی است. در نظر کودک، فعالیت های آزاد، بازی شمرده می شوند ولی آنچه را که بزرگسالان برای او تعیین و تکلیف کنند از قبیل: تکالیف مدرسه، کمک در کار خانه، کار تقلی می شود. همچنین، بازی یک رفتار فطری عمومی است که در همه موجودات زنده دیده می شود و یکی از مهم ترین عوامل و وسایل رشد و تکامل و یادگیری است. به عبارت دیگر، کودک بازی می کند تا رشد و پرورش یابد»(1)
کودک ضمن بازی با اسباب بازی های گوناگون، رنگ، اندازه، ترکیب، ارزش و اهمیت اشیاء را درمی یابد به تدریج که بزرگ می شود مهارت های زیادی از راه بازی کسب می کند. پیگردی، گردآوری و سایر اشکال زیاد بازی در طفولیت بعدی سبب می شوند که کودک اطلاعاتی درباره محیط زندگی خود به دست آورد که تحصیل آنها از راه کتاب های درسی ممکن نیست. خواندن، نمایش، کنسرت و فیلم های برگزیده، در عین حال که برای کودکان لذت بخش و سرور انگیزند، دایره تجاربشان را نیز گسترش می دهند. کودک از راه بازی، ارزش خود و توانایی خود را یاد می گیرد این نیز او را در داشتن مفهوم روشنی از خویشتن یاری می کند. بازی یکی از عوامل بسیار مهم برای تربیت
ص: 139
اخلاقی است. طفل، حق و باطل و گناه و ثواب را در خانه و مدرسه یاد می گیرد ولی اجرای مقررات اخلاقی در آنها به اندازه بازی جدی نیست. کودک می داند که اگر بخواهد عضو پذیرفته شده و مورد توجهی در گروه خود باشد باید: با انصاف و مؤدب، درستکار، رستگار، بازنده خوب و خوددار باشد. او همچنین، می داند که همبازی هایش بیشتر از بزرگسالان خانه و محیط مدرسه سختگیرند. او ضمن بازی بیش از هر وقت دیگر یاد می گیرد که مقررات را به سرعت و به طور کامل اجرا کند و همچنین می تواند اوضاع و احوال زندگی واقعی را دریابد و چگونه با آنها روبرو شود. و بااطمینان، احساسات کینه توزی و ترس و ناشایستگی خود را تعبیر می کند.(1)
بازی در اسلام
آنان علاوه بر این که کودکان را در بازی کردن در دوران کودکی آزاد می گذاشتند، خود نیز در بازی آنها شرکت جسته از این طریق هم به بازی آنها رونق می دادند و هم به شغل و کار کودکان و در واقع به زندگی و شخصیت آنها احترام می گذاشتند.
انس بن مالک نقل می کند:
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ادای نماز به مسجد آمد، در حالی که حسن علیه السلام را در بغل داشت و او را در کنار خود نشاند. وقتی
ص: 140
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سجده رفت، سجده طول کشید. من سر از سجده برداشتم، مشاهده کردم که حسن علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار شده است. وقتی نماز تمام شد، مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: اینسجده را به قدری طول دادید که هیچ گاه چنین نکرده بودید. آیا وحی نازل شده بود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: وحی
نازل نشده، ولی فرزندم بر دوشم سوار شده بود؛ نتواستم عجله کنم تا اینکه خودش از دوشم پایین بیاید.(1)
در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که اگر می خواستند کودکی را از کاری، به ویژه بازی مورد علاقه او، باز دارند به گونه ای عمل می کردند که او با رضایت خاطر به این کار تن دهد نه با اکراه یا اجبار یا حتی خشونت؛ و برای این کار به چیزی متوسل می شد که مورد علاقه کودک بود. و نمونه آن روایت زیر است:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه نماز عازم مسجد بود. در راه مسجد به کودکانی برخورد که به بازی مشغول بودند. کودکان همین که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند به سوی او دویدند و بر گرد او حلقه زدند و هر یک از آنها می گفت: شتر ما باش تا بر دوشت سوار شویم. کودکان که
ص: 141
این گونه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دیده بودند. انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت داد. اصحاب که برای اقامه نماز در مسجد و در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. بلال را به دنبال ایشان فرستادند. همین بلال که در راه با این ماجرا مواجه شد، زبان به اعتراض گشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برای من تنگ شدن وقت نماز بهتر از دلتنگ شدن این کودکان است. به منزل من برو اگر چیزی هست برای کودکان بیاور. بلال به منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و همه منزل را جستجو کرد وهشت دانه گردو یافت. آنها را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردوها را در دست گرفت و خطاب کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها می فروشید؟ کودکان به این معامله رضایت دادند و با خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رها کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز عازم مسجد شد وفرمود: خدا برادرم یوسف را رحمت کند، او را به چند درهم فروختند و مرا نیز به هشت گردو.(1)
ص: 142
انسان پرورش یافته در طبیعت از نظر جسمی، روحی و روانی سالم تر خواهد بود و از لحاظ تربیتی نیز امکان بیشتری برای تفکر در اهداف خلقت، خواهد داشت. بنابراین به بهانه های مختلف، کودکان را از اسباب بازی های طبیعی و به طور کلی بازی با طبیعت محروم نسازیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کودکانی برخورد که خاکبازی می کردند؛ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از این کار منع کرد، که ایشان فرمودند: رهایشان کن؛ زیرا خاک بستان کودکان است.
از دیدگاه معصومان علیهم السلام بازی از چند جهت نقش موثر و اهمیت فوق العاده ای در تربیت کودک دارد. بی توجهی به این نیاز طبیعی کودک خسارت های روحی – روانی بسیاری دارد. توجه به بازی کودک، بسیاری از مشکلات روانی – عاطفی وی را حل خواهد کرد، بازی وسیله ای برای رشد همه جانبه و هماهنگ کودک است، بر رشد زبان کودک تاثیر بسیاری دارد و رشد زبان نیز خود بر رشد شناخت و ذهن کودک تاثیر بسیار دارد و به هماهنگ شدن حواس پنج گانه ی کودک می انجامد و رشد همه جانبۀ انسان بویژه رشد اجتماعی را فراهم می سازد. کودک در بازی همه ضعف ها و قوتها، ترس ها و نگرانیها، بینش ها و نگرش ها و بطور کلی شخصیت خود بروز می دهد. معصومان به جنبه های آموزشی بازی مانند افزایش دقت و تمرکز کودکان نیز توجه می کردند.(1)
ص: 143
کودکان اغلب روی فعالیت های روزانه خود قدرت زیادی ندارد. آنها بسیاری از روزهای خود را با این موضوع می گذرانند که به آنها گفته می شود چه کاری انجام دهند، چه زمانی آن را انجام دهند و کجا باید بروند. در دنیای بازی، آنها این فرصت را دارند که قوانین را تعیین کنند و صاحب قدرت باشند. آنها می توانند رهبر باشند و بزرگسالان می توانند کسانی باشند که گوش می دهند و دستورالعمل ها رو انجام میدن.
بازی به کودکان اجازه می دهد تا خلاقیت و ایده های خود را آزمایش کنند. زمانی که تنها و حتی بی حوصله هستند، مغز کودکان این چالش را به عهده می گیرد. آنها راه های جدید و هیجان انگیزی برای تحریک خود پیدا می کنند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت: “یکنواختی و تنهایی یک زندگی آرام، ذهن خلاق را تحریک می کند.
8.ارتباط مستمر و قوی با کودک و توجه به او
اشاره
خانواده و چگونگی روابط میان اعضای آن و شیوۀ ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی و عاطفی و عقلانی فرزندان اهمیت بسیاری دارد. روان شناسان معتقدند محیط خانه هم اولین و هم بادوام ترین عامل اثرگذار در رشد شخصیت افراد خانواده است. گاهی والدین آگاهانه درصددند مطالبی به فرزندان خود بیاموزند؛ ولی در بسیاری از موقعیت ها، کودکان از رفتار والدین نکات ریزودرشتی
ص: 144
فرامی گیرند که خود آنان متوجه نیستند. آنان، از راه خانواده و محیط کوچک خانه، با دنیای خارج آشنا می شوند، طرز معاشرت و روابط اجتماعی با دیگران را می آموزند و راه ورسم زندگی، اخلاق و فلسفۀ خانواده، یک سازمان اجتماعی کوچک است که روابط اعضای آن، بخصوص روابط والدین با فرزندان، مهم ترین عنصر شکل دهنده این سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان می باشد. تحلیل های نظری و تجربی بسیاری به ارتباط مؤثر والدین با فرزندان اختصاص یافته است و برای آن اهمیت و ارزش خاصی قایل شده اند.
از سوی دیگر، مطالعات و تحقیقات فراوانی به اثر فرزند بر هر یک از والدین و دیگر اعضای خانواده و یا بر کل خانواده به عنوان یک رابطه دوجانبه و تأثیر متقابل توجه داشته اند، اما بررسی مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر و مطلوب والدین بر فرزندان از مهم ترین مسائل در حریم خانواده و سلامت روانی آن تلقّی می شود. آگاهی و شناخت کافی و عمیق از این مبانی می تواند ما را در پرورش شخصیت سالم فرزندان در خانواده یاری رساند و روش های مناسب و مؤثر را برای چگونگی و نحوه ارتباط والدین با فرزندان به دست دهد.(1)
ص: 145
ارتباط موثر والدین با فرزندان:
الف. نگرش
اولین و مهم ترین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان در حریم خانواده، نوع نگرش والدین به جهان و انسان است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «نگاه محبت آمیز پدر به صورت فرزند عبادت است.»(1) و یا در جای دیگر فرمود: «هر بوسه ای که والدین نثار فرزند می کنند درجه ای مثبت به دست می آورند.
در مقابل، کسانی که فرزند را به عنوان امری مزاحم زندگی می دانند و نگرش منفی به فرزند دارند هرگز نمی توانند با روش محبت آمیزی – که یکی از نیازهای اساسی نیاز به محبت است – با فرزند خود برخورد کنند، چه رسد به اینکه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وی داشته باشند.
به طور کلی، آنچه در ارتباط بین فردی نقش عمده ای ایفا می کند و می تواند تسهیل کننده تأثیرگذاری مطلوب والدین نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدین نسبت به فرزند است; بدین معنا که به فرزند به عنوان هدیه و امانت الهی و حتی به صرف انسان بودن باید ارج نهاد و بدون توجه به مشکلات و رفتارهای ناهنجار وی، او را به عنوان انسانی که دارای همه گونه توانایی و قابلیت های بالقوه است نگریست و توجه کرد. با این نوع نگرش می توان به او امکان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعی خویش را بیان و ابراز
ص: 146
کند. در حقیقت، نگرش مثبت شامل یک نوع عشق و علاقه انسانی به فرزند است; عشق توأم با احترام.
بنابراین، به نظر می رسد مهم ترین مبنایی که در ارتباط مؤثر والدین با فرزندان نقش آفرینی می کند، نگرش والدین نسبت به هستی، خداوند، انسان، زندگی و جایگاه فرزند در مجموع جهان هستی است. در واقع، رابطه والدین با فرزند در درجه اول متأثر از نگرش والدین به جهان هستی و هستی بخش جهان است.
امام سجاد(علیه السلام) ارتباط والدین با فرزندان را مبتنی بر این کرده اند که اصولا فرزند از آن والدین است و جزئی از وجود آنهاست، پس هر حرکت و تلاشی در این زمینه به حیطه وجودی آنها بر می گردد و ثمره و نتیجه اش برای خود آنهاست و بر همین اساس، حقوق فرزند را تبیین می کنند و می فرمایند:
«وَ أمَّا حَق وَلدِکَ فَتعلم إنَّه منک و مضاف إِلیکَ فِی عَاجل الدُّنیَا بِخَیره و شَرَّه وَ إِنَّکَ مَسؤُول عَمَّا وَلّیته مِن حُسنِ الاَدَبِ وَ الدَّلَاله عَلی رَبِّه وَ المَعُونَه عَلَی طَاعَته فِیکَ وَ فِی نَفسِه فَمُثَابَ عَلی ذَلِکَ وَ مُعَاقَب.» حق فرزندت بر تو آن است که بدانی او از توست و رفتار نیک و بدش در این دینا با تو پیوند دارد و تو به دلیل مسئولیت و ولایتی که بر او داری موظفی که او را خوب تربیت کنی و به جانب پروردگارش رهنمون باشی و به او کمک کنی تا در ارتباط با تو و خودش، از خداوند فرمان برد و نیز توجه داشته باش که اگر او
ص: 147
را به شایستگی تربیت کنی، پاداش آن را خواهی یافت و چنانچه در تربیت او سهل انگاری کنی مورد عقوبت خداوند قرار خواهی گرفت.(1)
ب. دلبستگی
دومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، دلبستگی است. برخی دلبستگی را آغاز محبت و رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان تلقّی کرده اند.
عوامل بسیار مهم در رشد دلبستگی عاطفی کودک، مادر و سایر مراقبان او هستند و این دلبستگی روابط کودک را در جامعه بزرگ تر فردا رقم می زند و کودک این رابطه با والدین را بعدها هم حفظ خواهد کرد تا رفتار خود را با والدین محبوبش تطبیق دهد. پس دلبستگی می تواند زمینه لازم برای تأثیر مثبت والدین بر فرزندان را فراهم نماید و فرزندان را به سوی تطبیق رفتار خود با والدین تشویق و ترغیب کند و مبنای رفتارشان را می توان در میزان و چگونگی دلبستگی آنها به والدین شان مشاهده کرد.
هر نوزادی با طیفی از رفتارها به دنیا پا می گذارد و رابطه دلبستگی عمیقی را با والدین خود گسترش می دهد. دلبستگی را می توان به عنوان یک رابطه
ص: 148
فعال، عمیق و پایدار عاطفی بین کودک و والدین تعریف کرد. در مطالعه رفتار دلبستگی که می توان آن را آغاز رابطه عاطفی فرزند با والدین تلقّی نمود، برخی پژوهشگران از دیدگاه زیستی یا فطری طرفداری می کنند و به عبارت دیگر، به مبنای زیستی یا فطری برای رابطه مثبت و مؤثر والدین و فرزندان معتقد هستند.
بنابراین، دلبستگی در کودکی می تواند پایه ارتباط مطلوب والدین با فرزندان در دوره های بعدی باشد; زیرا در ابتدا کودک به این علت به سمت والدین متمایل می شود که آنها مهم ترین و قابل اعتمادترین و پایدارترین منابع او محسوب می شوند و زمینه ارتباط مؤثر والدین و فرزندان را یجاد می کنند.(1)
پ. همدلی
سومین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، فرایند همدلی است. همدلی مفهوم مهمی در حوزه روان شناسی و ارتباط بین فردی است. در آثار پیشگامانه کارل راجرز (Rogers Carl) مفهوم همدلی به بهترین وجه توصیف شده است، ولی آن را طوری در نظر گرفته که به آسانی در ارتباط بین والدین با فرزندان قابل استفاده است. به گفته راجرز، همدلی فرایندی است که متضمن حساس بودن نسبت بر احساسات متغیر دیگر افراد و پیوند عاطفی با آنهاست. همدلی متضمن فرایند «برای مدتی در زندگی دیگران زیستن» و وارد دنیای ادراکی دیگری شدن و وقایع را از دید او
ص: 149
نگریستن است. همدلی عبارت است از اجتناب از داوری در باب احساسات دیگران و در مقابل، کوشش برای درک کامل این احساسات از دید آنها.
همدلی لزوماً مستلزم آن است که فرزند بداند والدین او را درک کرده اند. چنین ارتباطی فراتر از آن است که صرفاً بگوییم «من احساس شما را درک می کنم.» برای همدلی ابتدا باید تجربه عاطفی فرزند را دقیقاً درک کرد و سپس آنچه را والدین فهمیده اند در قالب کلمات یا اشارات به فرزند منتقل کرد. طبیعی است که علایم غیرکلامی در ارتباط والدین با فرزند نقش مهمی ایفا می کند.(1)
د. ابراز عواطف مثبت
چهارمین مبنای روان شناختی ارتباط مؤثر والدین و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفی را در طول زندگی روزانه تجربه می کنیم و اظهار می نماییم. حالت عاطفی ما در هر لحظه بر ادراک، شناخت، انگیزش، تصمیم گیری و قضاوت های بین فردی مؤثر است.
تجارب آزمایشگاهی به طور هماهنگ نشان دهنده آن است که عواطف مثبت به ارزیابی مثبت از دیگران و تأثیر مطلوب می انجامد و عواطف منفی به ارزیابی منفی منتهی می شود. به عبارت دیگر، ابراز عواطف مثبت و خوشایند والدین در برخورد با فرزندان، دوستی و علاقه آنها را پدید می آورد
ص: 150
و آن را افزایش می دهد و در نتیجه، بر استحکام و شدت روابط والدین با فرزندان می افزاید.
ابراز عواطف مثبت از دو طریق می تواند بر ارتباط والدین و فرزندان تأثیر گذارد: نخست اینکه والدین می توانند با ابراز عواطف مثبت، کاری کنند که در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مایل می شود آنچه در ما ایجاد خوشایندی می کند انجام دهد; مثلا والدین فرزندی را که از نخستین ساعات روز آنها را با تعریف و تمجید صادقانه شاد می کند دوست می دارند.
دوم اینکه وجود والدین به هنگام برانگیختگی عواطف مثبت نقش مهمی در پیامد علاقه فرزند به والدین دارد و در واقع، به شکل گیری نگرش مثبت به سخنان والدین می انجامد و زمینه را برای همکای و پذیرش پیشنهادهای آنها فراهم می کند.(1)
در خانواده هایی با والدین مقتدر، اظهارنظرها و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و روابط گرم و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالاست .و همکاران نشان دادند که افرادی که والدین مذهبی دارند، کمتر به فعالیت های بزهکارانه روی می آورند و رشد اخلاقی بالا تری دارند.
ص: 151
9.تمرین تعامل سازنده با برادر و خواهر
اشاره
روابط صمیمی بین خواهر و برادر باعث ایجاد آرامش در خانواده می شود، صمیمیت و رفتار خواهر و برادر با نقش مهمی در شکل گیری شخصیت و پیشرفتشان دارد.
داشتن خواهر و برادر نعمت است، اما در دوران کودکی قادر به درک آن نیستیم برای همین در این مرحله، بچه ها بسیار دعوا می کنند. درگیری سالم میان خواهر و برادرها، طبیعی است که رشد کند و می تواند مفید باشد، اما تعارض هایی که ناسالم باعث آسیب به آن ها می شود، برای تقویت روابط خواهر و برادری بسیار مهم است و این رابطه را تقویت می کند برای رشد کودکان و شکل گیری شخصیت و شخصیت آن ها. مثبت بگذار. در این بخش راه کارهایی را به خواهران و برادران و والدین برای بهبود و تقویت روابط خواهران و برادران می دهیم.(1)
خواهران و برادران معیارهایی تعیین می کنند، الگوهایی برای تقلید فراهم می کنند و برای همدیگر نقش های مکمّلی را بازی می کنند که از طریق آن، می توانند کنش متقابل اجتماعی را تمرین کنند و در مواقع تنش عاطفی، به یکدیگر یاری رسانند.
برادران و خواهران به انحای گوناگون می توانند بر فرد تأثیرگذار باشند و این تأثیر، به ویژه از سوی خواهران و برادران بزرگ تر برجسته تر است. برای مثال:
ص: 152
یک فرزندِ اول سلطه گر و جسور می تواند بر همشیرهای کوچک تر به صورتی تأثیر بگذارد که آنها شخصیت انفعالی و غیررقابت طلب را پرورش دهند.(1)
والدین نقش زیادی در بهبود رابطه خواهر، برادری دارند و می توانند بین فرزندان خود رابطه سالم برقرار کنند زیرا ایجاد یک رابطه قوی در روابط آینده آنها بسیار ضروری است. راه های زیادی برای بهبود رابطه با خواهر و برادرها وجود دارد که والدین می توانند انجام دهند، راه های زیر را امتحان کنید تا رابطه دختر و پسرتان بهبود یابد.
1.مقایسه نکنید
هرگز فرزندان خود را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ اگر این کار را انجام دهید حس می کند که خواهر یا برادرش نسبت به او برتری دارد. با این کار باعث می شوید فرزندتان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و حسادت را در آنها شعله ور شود این مهمترین عملی است که باید برای روابط سالم خواهر و برادر اجرا کنید. مقایسه یک کودک با فرزند دیگر منجر به ایجاد حقارت یا برتری دیگری بین آنها می شود و ممکن است تبدیل به یک ویژگی سمی شود که بر روابط خواهر و برادر در آینده تأثیر می گذارد بنابراین، باید از مقایسه بین فرزندان خود بپرهیزید.
ص: 153
2.ارتباط برقرار کنید
برقراری ارتباط اهمیت زیادی دارد. مطمئن شوید که از کلمات مناسب استفاده می کنید زیرا برخورد با خواهر و برادر یک کار بسیار حساس است. پس همیشه مطمئن شوید که ارتباط خوبی بین شما و بچه ها و همچنین بین بچه ها وجود دارد و وظیفه شماست که بررسی کنید آیا بین آنها رقابت وجود دارد یا خیر.
3.قوانین را تعیین کنید
قطعاً باید قوانین وجود داشته باشد اما به هیچ وجه نسبت به آن جانب دارانه رفتار نکنید. این قوانین خواهر و برادرها را بدون عبور از محدودیت ها کنترل می کند. همچنین اجازه دهید آنها درک کنند که نقض این قوانین مجازات هایی را در پی خواهد داشت.
تنبیه بد نداشته باشید فقط جریمه های سالم را بدون تأثیر بر سلامت روانی آنها در نظر بگیرید. بنابراین، با تعیین برخی قوانین اساسی که باید رعایت شوند، آنها می توانند با خواهر و برادر خود ارتباط برقرار کنند.
4. شنونده باشید
هر زمان که بین آنها دعوایی شد لطفاً قضاوت نکنید، بنشینید و به صحبت های آنها گوش دهید، بگذارید هر دو دیدگاه خود را توضیح دهند.
ص: 154
به این ترتیب، شما به آنها اطمینان می دهید و به تقویت روابط خواهر و برادری کمک می کنید بنابراین، آنها دعوا نمی کنند و برای حل مشکل به سراغ شما می آیند چرا که هر رابطه سالمی با گوش دادن و برقراری ارتباط با یکدیگر ایجاد می شود.
5.عادلانه بازی کنید
رفتار یکسان با همه فرزندان کار درستی نیست حتی اگر خواهر و برادر باشند، هر کودکی نیازهای خاص وسرعت خود را دارند پس باید آنها را درک کنید و رابطه خواهر و برادر را با آنها تطابق دهید زیرا تنها زمانی که آنها را می شناسید می توانید بر روابط بین آنها کار کنید.
6.عشق خود را نشان دهید
بچه های خود را خیلی دوست داشته باشید و بگذارید ببینند شما چقدر آنها را دوست دارید. هرگز به آنها اجازه ندهید احساس کنند که کنار گذاشته شده اند و با آنها مشارکت داشته باشید. این جنبه مثبتی از رفتار و نگرش آنها نسبت به دیگران عمدتا خواهران و برادران آنها خواهد شد.
به آنها احترام را بیاموزید
ص: 155
رفتارهای خوب باید در روزهای اولیه زندگی به کودکان آموزش داده شود و به همان اندازه مهم است که به آنها بیاموزیم که با همه با احترام رفتار کنند و در حین دوره آموزش به طور خودکار عادت می کنند که به همه احترام بگذارند.
بنابراین، خواهر و برادر به یکدیگر احترام می گذارند و حسادت در فاصله ای دور نگه داشته می شود و این رفتار از کودکی آنها را به دوستان خوبی تبدیل خواهد کرد.
7.دخالت نکنید
در حالی که حل مشکلات آنها مهم است اما مواردی وجود دارد که بهتر است دخالت نکنید این باعث می شود آنها مشکلات خود را به تنهایی حل کنند.
اگر دیدید که دعوا بدتر نمی شود درگیر آنها نشوید در نهایت، بچه ها خودشان یاد می گیرند که سوء تفاهمات بین خود را حل کنند.
8.مراقبت از بهداشت جسمی و روحی
لایق کسى است که جسم و جان کودک را به خوبى پرورش دهد و او را براى مبارزه و مقاومت در صحنه پر فشار زندگى مجهز نماید.
همان طور که بدن کودک بر اثر مراقبت هاى بهداشتى اندازه گیرى در غذا و خواب، حرکت و ورزش، نیرومند مى شود و در مقابل سرما و گرما، گرسنگى و تشنگى و بیمارى به خوبى مقاومت مى کند، روان طفل نیز در پرتو
ص: 156
بهداشت روحى و تعالیم اخلاقى و اندازه گیرى در اعمال مهر و محبت، تندى و خشونت، نیرومند بار مى آید و در برابر مصائب و محرومیت ها، ناکامى و شکست هاى روحى در کمال قدرت مقاومت مى کند.
انسان موجودی است که از دو بُعد جسم و روح تشکیل شده است که هر یک از این دو بعد نیازها و احتیاج های خاص خود را دارند. «تفریح» و شادابی غذای روح انسان است که باعث انبساط خاطر و آرامش روانی او می شود. تخصیص بخشی از زندگی به تفریح و سرگرمی، باعث رشد و پرورش فکر و شخصیت، رفع خستگی، کسب لذت، آسایش و تأمین سلامت روحی می شود و در مراتب عالی کمک خوبی به خلاقیت های علمی، هنری و اعتلای ارزش های اخلاقی و خدمات اجتماعی است.
حذف تفریح از زندگی و اشتغال مستمر و بدون وقفه ی فکری و عملی در فعالیت ها یا مشاغل خاص، موجب خستگی جسمی و ذهنی، پژمردگی روح، از دست دادن نشاط و سرور زندگی و در مواقعی موجب ابتلا به انواع اختلال های روانی، اضطراب و افسردگی می شود. البته این آثار مثبت و فواید ارزنده، زمانی به دست می آید که تفریح ها و سرگرمی ها سالم بوده و از مسیر طبیعی لذت جویی ها انجام پذیرند. در غیر این صورت، نه تنها به آرامش و لذت های مطلوب منجر نمی شوند، بلکه آثار مخرب و سوئی به دنبال خواهند داشت. از این رو امام رضا(علیه السلام) می فرمایند:(1) «از لذایذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمایل های خود را از راه های مشروع برآورده
ص: 157
سازید. مراقبت کنید در این راه به مردانگی و شرافت تان آسیب نرسد و دچار تندروی و اسراف نگردید و با این سرگرمی های لذت بخش بر روند بهتر امور دنیوی یاری جویید.
اسلام به عنوان تنها نسخه ی جامع زندگی، همواره به سلامت هر دو بُعد (جسم و روح) انسان توجه بسیار داشته است. تفریح های سالم و ورزش از عوامل تأمین کننده ی سلامتی، تقویت و یاری انسان در انجام امور دینی و زندگی هستند؛ لذا در روایات اهل بیت(علیهم السلام) اهمیت ویژه ای به آن ها داده شده است. براساس نگرش اسلامی، مسلمان باید اوقات زندگی خود را با نظم و برنامه پیش برده و تمام جوانب سعادت دنیوی و اخروی خود را مدنظر قرار دهد و در هیچ بعدی دچار افراط و تفریط نشود؛ چنان که امام کاظم(علیه السلام) می فرماید: «بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تأمین هزینه ی زندگی، بخشی برای هم نشینی با دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زدایی شما سهم دارند و بخشی برای لذت جویی از حلال.»(2) در روایتی از امام علی (علیه السلام) نیز آمده است: «عاقل دنبال سه کاراست: یا در پی اصلاح معاش، یا در کار معاد و یا دنبال لذت های غیرحرام.»(1)
ص: 158
در مورد بهداشت جسمانی استفاده از آب سالم، نوشیدنی مناسب، غذای کم حجم و مغذی و آموزش برای بهداشت فردی و نظارت بر آن، جلوگیری از انتقال بیماری های واگیر مهم ترین نکاتی هستند که کمک می کنند بچه ها روزهای کمتری را به دلیل بیماری غیبت کنند و بتوانند از تمام آموزش ها به صورت گروهی بهره ببرند. از مهمترین معیارهای حداقلی بهداشت روانی قابلیت و توانایی برقراری ارتباط با دیگران در جامعه، توانایی شناخت و پذیرش مقررات اجتماعی، شناسایی استعدادها و محدودیت های خود، داشتن آرامش ذهنی، اعتماد به نفس، خود دوستی و گذشت و صبوری در برابر دیگران است. اگر این معیارها در فردی وجود نداشته باشد، می توان گفت وی فاقد سلامت روانی و به عبارتی دارای مشکلات و اختلالات روانی می باشد.(1)
ص: 159
بخش دوم:راهکارهای سلبی
1.اجتناب از فرهنگ تک فرزندی
یکی از معایب تک فرزند بودن، تأثیر آن بر مراحل رشد کودک است. این کودکان کسی را ندارند تا با او رقابت یا بازی و دعوا کنند. آنها دوست و همدمی در منزل ندارند بنابراین برخی از احساسات را تجربه نمی کنند و فرصتی برای کنترل و مدیریت آنها نخواهند داشت. اگر والدین، مراقبتی افراطی از تک فرزند خود به عمل آورند و او را به فردی ضعیف و کم تحمل تبدیل کنند، فرزندشان از دیگران نیز انتظار خواهد داشت با او چنین رفتاری داشته باشند که این موضوع ناتوانی او را شدت خواهد بخشید.
و با این تربیت کودک نازپرور می شود نازپرورى به معناى فراهم ساختن امکانات بیش از حد، افراط در نوازش، دور داشتن فرزند از سختى ها و آماده نمودن امور مربوط به وى – حتى کارهایى که مى تواند آنها را انجام دهد – از آفت هاى تربیت فرزند است که باید از آن پرهیز کرد; زیرا در این صورت، پیش از هر چیز استعدادهاى فرزند نهفته باقى مى ماند و به شکوفایى کافى نمى رسد. علاوه بر آن، کودک شخصیت ضعیف و متزلزلى پیدا خواهد کرد که توان حل مشکلات فردى و اجتماعى را نخواهد داشت. از این رو، امام
ص: 160
باقر(علیه السلام) از زیاده روى در محبت و نوازش زیاد برحذر داشته، مى فرماید:
«شَرُّ الآباءِ مَن دُعاهُ البِرُّ اِلَى الاِفراطِ»;(1) بدترین پدر، کسى است که نیکى کردن به فرزند، او را به زیاده روى وا دارد.
خواجه نصیر در این زمینه مى گوید:
(فرزند را) از جامه نرم و اسباب تنعّم منع کنند تا (وى) درشت بار آید و با درشتى خو کند و از خیش و سردابه به تابستان و پوشیدن پوستین و آتش به زمستان تجنّب کنند و به رفتن و حرکت و رکوب و ریاضت عادت افکنند و از اضدادش منع کنند و آداب حرکت و سکون و خاستن و نشستن و سخن گفتن به او آموزند.(2)
بسیاری از تک فرزندها نمی توانند ناامیدی ها و فشارهای روانی را تحمل کنند. چنانچه توهینی به آنها شود، بی آنکه قصد و غرضی در کار باشد، این توهین را رفتاری عمدی و به پشتوانه نیتی خاص تفسیر می کنند. چنانچه از مساله ای رنجیده خاطر شوند، این حالت را تا مدت های طولانی در درون خود زنده نگاه می دارند. آنها فقط به برقراری روابطی علاقه مندند که دربرگیرنده منافع آنان باشد و احساسات شان را نیز جریحه دار نکند. آنها ممکن است ناراحتی های خود را برای دیگران بیان نکنند و فردی درون گرا
ص: 161
شوند. در ضمن، در هنگام طلاق و جدایی والدین، تک فرزندان، بیشتر تحت تاثیر مشکلات روانی قرار می گیرند. کودک تک فرزند در خانواده ای رشد می کند که افراد بالغ در آن حضور دارند و کودک دیگری نیست که بتواند با او ارتباط برقرار کندکودک تک فرزند به طور کامل مورد توجه و علاقه والدین است. این عامل سبب می شود کودک احساس کند شخصی مهم است. تک فرزندی چنان است که می گوید من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم. هیچ رقیبی نداشته باشم و کسی حسادت مرا تحریک نکند. نیاز نباشد با کسی دعوا کنم تا بتوانم وسیله ای را که دوست دارم، تصاحب کنم.(1)
خیلی از پدرها و مادرها به مشاوران و روان شناسان مراجعه می کنند و از تربیت فرزندانشان اظهار ناتوانی می کنند. این مسأله شامل آدم های باسواد و تحصیل کرده هم هست. توصیه ی همیشگی ما به این پدرها و مادرها این است که تربیت کودکشان را با همسالان کودک تنظیم کنند. به عبارت دیگر، کودکان با همسالان خود به ویژه برادر و خواهر تنظیم می شوند. این کار باعث یک تربیت خودبه خودی در کودکان می شود که والدین تنها نقش هدایت کلی و نظارت بر رفتار آنان را خواهند داشت. متأسفانه خانواده هایی که کودکشان در خانه از ارتباط با یک همسال برخوردار نیست و تنها در مهدکودک با همسالان خود ارتباط برقرار می کند، به لحاظ تربیتی تنظیم نمی شود؛ به خصوص که ارتباط در مهد و مدرسه تحت یک انضباط آموزشگاهی قرار
ص: 162
دارد و عملاً حالت ارتجالی و خودبه خودی در تربیت کودک به وجود نمی آید.
در دهه های گذشته وضع بزرگ شدن فرزندان طوری بود که وقتی بچه ای با دیگر بچه ها بازی می کرد، در حین بازی تعامل و ارتباط خوبی را با همسالان برقرار می کرد. گاهی او را هول می دادند و گاهی او دیگران را هول می داد، گاهی او با دیگری درگیر می شد و گاهی دیگری با او درگیر می شد. همین برخوردها و کنش ها و واکنش ها، بچه ها را از نظر تربیتی تنظیم می کرد که چگونه باید عمل کنند و چگونه باید رفتار خود و دیگران را اصلاح نمایند. شرایط امروز ما کمتر اجازه ی این گونه تربیت را به والدین وبچه ها می دهد که باید برای آن فکری کنیم. ما خانواده های بسیاری را دیده ایم که شش هفت بچه داشته اند که همه شان موفق هستند. یکی از نمونه های آن مادری است در اردبیل که همسرش شهید شده و این خانم که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد، شش فرزند را به نحوی تربیت کرده که همه شان تحصیلات بالا و موقعیت های اجتماعی خوبی دارند. آیا این اتفاق، یک اتفاق تصادفی بوده است؟ امکان ندارد. چطور ممکن است که یک زن بدون شوهر و بدون سواد، نوع تربیت کردن و سبک زندگی اش به گونه ای بوده که بچه هایش همه در سطوح بالای تحصیلی قرار دارند؟ و چه بسا در همسایگی این مادر، زن و شوهری هم بودند که تحصیلات بالایی داشتند، اما در تربیت تک فرزند خودشان هم درمانده اند.
ص: 163
برخی ازپدر مادر بخاطر ترس از فقر به تک فرزندی اکتفا می کنند خداوند از این کار نهی کرده و ذیل این موضوع می فرماید:
«لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا»(1)
چون آن زمان مردم بخاطر فقر فرزندان خود را می کشتند و در آیه شریفه از کشتن اولاد به جهت ترس از فقر و احتیاج، شدیدا نهى شده است و جمله ” نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ ” تعلیل همان نهى و در مقام مقدمه چینى براى جمله بعدى است که فرمود: ” إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً” .و معناى آیه این است که فرزندان خود را از ترس این که مبادا دچار فقر و هلاکت شوید و به خاطر ایشان تن به ذلت گدایى دهید به قتل نرسانید، و دختران خود را از ترس اینکه گرفتار داماد ناجورى شوید و یا به جهت هاى دیگرى مایه آبروریزى شما شود مکشید زیرا این شما نیستید که روزى اولادتان را مى دهید، تا در هنگام فقر و تنگدستى دیگر نتوانید روزى ایشان را برسانید، بلکه مائیم که هم ایشان و هم شما را روزى مى دهیم، آرى کشتن فرزندان خطایى است بزرگ.مساله نهى از فرزندکشى در قرآن کریم مکرر آمده، و این عمل شنیع در حالى که یکى از مصادیق آدم کشى است، چرا فقط این مصداق ذکر گردیده؟ مى توان گفت که چون فرزندکشى از زشت ترین مصادیق شقاوت و سنگدلى است و جهت دیگرش هم این است که اعراب در سرزمینى زندگى مى کردند که بسیار دچار
ص: 164
قحطى مى شد، و از همین جهت همین که نشانه هاى قحطى را مى دیدند اول کارى که مى کردند به اصطلاح براى حفظ آبرو و عزت و احترام خود!! فرزندان خود را مى کشتند.(1)
امروزه تک فرزندی و تنهایی به معضلی برای کودکان و نوجوانان تبدیل شده است. افرادی که خواهر یا برادری ندارند همواره حسرت هایی عاطفی را در زندگی خود تجربه خواهند کرد. اثرات منفی تک فرزندی در تمامی دوران زندگی انسان از کودکی تا دوران بزرگسالی نیز نمود پیدا خواهد کرد.
2.پرهیز از توهین و تحقیر
یکی از نکات بسیار مهم در تربیت و ادب نسبت به کودکان، پرهیز از خشونت و تحقیر و اهانت و فحاشی است. حرمت نگاه داشتن برای کودکان بسیار مهم است؛ به ویژه آن که نام او را محمد گذارده باشیم. امام رضا علیه السلام از پدرانشان و از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین روایت کرده اند:
إِذا سَمَّیتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّدا فَأَکرِمُوه، و أَوسِعوا لَه فِی المَجلِسِ، و لا تُقَبِّحوا لَهُ وَجهاً؛ (2)اگر نام فرزندی را محمد نهادید، باید او را
ص: 165
احترام و اکرام کنید، در مجالس برایش جا باز کنید و با او ترشرویی نکنید.
مثل یک آدم بزرگ او را تحریم کنید. مثل یک شخصیتی که وارد مجلس شده، جای خوب به او بدهیم. جواب سلام او را بدهیم.
وقتی فرزندانمان احساس شخصیت کنند، کارهایمان اثرگذارتر است. برعکس وقتی اهانت می کنیم، محل نمیگذاریم، بود و نبودش را اهمیت نمی دهیم، از ما تأثیر نمی پذیرند. می فرماید: چهره ات را هم درهم نکن. همیشه با روی گشاده و باز با او برخورد کنید.
با قباحت و ترشرویی با کودکان برخورد نکنید که اثر منفی می گذارد. الگو برداری می کنند و بداخلاق می شوند. هرگونه آزار و توهین در تربیت اثر منفی می گذارد. البته در بعضی موارد برای تنبیه، اجازه یک قهر کوتاه مدت را داده اند. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لَیسَ مِنّا مَن لَم یُوَقِّر کَبیرَنا و یَرحَم صَغیرَنا؛(1) از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند و خردسال ما را ترحم ننماید.
یعنی از امت و پیرو ما نیست. کسی که حرمت بزرگترها را نگه ندارد و به کوچکتر از خودش هم رحم نکند و مهربانی نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست.
ص: 166
آزار و اذیت کودکان گناه خیلی بزرگی است. کسی نمی تواند بگوید بچه خودم است و دوست دارم بزنم. اگر در حدی باشد که سرخ یا کبود شود، دیه واجب می شود. انسان پیش خدا نسبت به زیر مجموعه و خانواده خود مسئول است. باید خیلی مراعات کنیم.(1)
رسول اکرم عمل کنند پدران و مادرانى که فرزندان خود را احترام نمى کنند و با رفتار زشت و ناپسند خود آنان را توهین و تحقیر مى نمایند، نمى توانند فرزندان ارزنده و با شخصیت تربیت کنند.
لازم است در اطراف این حدیث شریف توضیحى داده شود تا شنوندگان محترم معنى آن را بهتر درک کنند و پدران راه اجراى دستور پیغمبر و اعمال احترام به کودک را متوجه شوند.
احترام و تکریم یا توهین و تحقیر به کودک منحصر به وضع مخصوصى نیست پدران و مادران مى توانند از راههاى مختلفى قولا و عملا به فرزندان خود احترام کنند یا به صور گوناگونى آنان را اهانت نمایند در توضیح امروز بعضى از موارد تکریم یا تحقیر کودک و نتایج مفید و مضر آن را به عرض شما مى رسانم.
اولین شرط تربیت صحیح و پرورش شخصیت و استقلال کودک آن است که پدران و مادران فرزندان خود را بشناسند و ارزش حقیقى آن ها را از نظر دور ندارند باور کنند که طفل آنها یک بره یا یک مرغ نیست که فقط غذایى بخورد و حرکتى کند و درجایى بخوابد طفل آنها یک انسان است ولى کوچک یک
ص: 167
انسان واقعى است، ولى ضعیف و ناتوان یک بشر حقیقى است و داراى ذخایر و سرمایه هاى بزرگ انسانى که باید تدریجا استعدادهاى درونى اش شکفته شوند و از قوه به فعلیت بیایند.(1)
3.پرهیز از تمسخر
مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی هم هست. چون دو رفیق وقتی همدیگر را مسخره کنند، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می فرماید: (لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ) (2)چون چند رقم عذاب در قرآن است: «مهین، شدید، الیم». گاهی عذاب دردناک است، مثل این که کسی سوزن به بدن دیگری فرو می کند. گاهی عذاب شدید است، مثل سیلی زدن محکم که اگر چه درد کمی داشته باشد ولی صدای زیادی دارد و شدید است، ولی عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی که موجب توهین و جسارت می شود. پس فرق است بین این سه عذاب و عذاب فردی که دیگری را
ص: 168
مسخره می کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می کرده است.”(1)
4. اجتناب از تنبیه های سخت و ناعادلانه
اشاره
تنبیه، واژه اى عربى از باب «تفعیل» و از ماده «نَبَه»(2)است که در لغت نامه ها این گونه تعریف شده است: «نبه: النبه القیام و الانتباه من النوم، و قد نبهه و انبهه من النوم فتنبه و انتبه من نومه، استیقظ، و التنبه مثله»؛ برخاستن و بیدار شدن از خواب، بیدار شدن از خواب غفلت. تنبیه هم مانند نبه است؛ یعنى تنبیه هم از این ماده است، و به معناى بیدار شدن از خواب غفلت است. وجه نام گذارى مجازات متربیان خطاکار به تنبیه، به خاطر آن است که بدین وسیله، او را از خواب غفلت بیدار مى کنند. در فرهنگ هاى فارسى براى تنبیه معانى مختلفى بیان شده است؛ از جمله: آگاه و بیدار کردن، واقف گردانیدن بر چیزى، مجازات کردن، گوشمالى دادن، سیاست کردن و چوب زدن.
دهخدا واژه «تربیت» را به «پروردن، آداب و اخلاق را به کسى آموختن، آموختن و پروردن کودک تا هنگام بالغ شدن» معنا کرده است.(3)
دو برداشت از تنبیه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد
1. یک برداشت عامیانه از تنبیه وجود دارد و آن عبارت است از رنج و حساس دردى که در اثرِ اعمالِ محرکِ دردناک ایجاد مى گردد. بسیارى از والدین،
ص: 169
هنگامى که کودک را مورد آزار جسمى قرار مى دهند و در اثر آن، کودک احساس درد مى کند، مى گویند او را تنبیه کردم، صرف نظر از اینکه احتمال تغییر رفتار وجود داشته باشد یا خیر.
2. برداشت دومى که از تنبیه مى شود و مطابق با تعریف لغوى ماده «نبه» است، برداشتى است که صاحب نظران این موضوع بیان داشته اند و آن عبارت است از کاهش احتمال رفتار در اثر ارائه یک محرک، اعم از اینکه آن محرک آزارنده باشد (تنبیه مثبت) و یا غیر آزارنده (تنبیه منفى). بنابر این تعریف، حتى زمانى که هیچ محرک آزارنده اى هم اعمال نشود، ولى تقویت کننده هاى محیط کم شود و موجب حذف رفتار گردد مى توان گفت تنبیه صورت گرفته است.(1)
مقتضاى قاعده اولیه، حرمت تنبیه کودک است؛ زیرا تنبیه دیگرى ظلم است و ظلم هم حرام است. آیت اللّه گلپایگانى در این زمینه مى گوید: «شکى نیست که ظلم حرام است، و همچنین شکى نیست که زدن کودک غیرممیز از مصادیق ظلم است و عقلاً جایز نیست، خواه تنبیه کننده پدر باشد یا دیگرى؛ چون با فرض غیرممیز بودن، از عناوین قصدیه اطلاع ندارد و نمى داند به چه علت تنبیه شده است. و بر این تنبیه بجز اذیت کودک آثار دیگرى مترتب نمى شود و اذیت او هم مطلقا جایز نیست، چه از جانب پدر باشد و چه از جانب معلم.»
ص: 170
اما تنبیه کودک ممیز اگر براى تشفى دل و خاموش کردن آتش غضب باشد یقینا جایز نیست و اما اگر براى تأدیب باشد، ظاهر امر، جواز تنبیه است؛ چون یکى از وظایف والدین تربیت و تأدیب فرزندان است و زدن او براى رسیدن به اهداف والى، نه تنها ظلم در حق آنها نخواهد بود، بلکه احسان و موجب رستگارى آنها در دنیا و آخرت خواهد شد.(1)
تنبیه بدنی در اسلام
تنبیه بدنی از دیدگاه روان شناسی و علوم تربیتی، بحث شد که آن را برای تربیت جایز نمی دانند. و حال با توجه به مطالعه جامعی که در سیره معصومان علیهم السلام و زندگی آنها صورت گرفت موردی یافت نشد که آن بزرگان، یکی از فرزندان خود یا کودکان دیگر را تنبیه بدنی کرده باشند؛ البته نیافتن، دلیلی بر نبودن نیست، ولی شواهدی وجود دارد که آنها دست به تنبیه بدنی نمی زدند، گرچه گاه آن را جایز دانسته اند. (2)
انس بن مالک در کودکی خدمتکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده است، می گوید:
ص: 171
«خدمتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سنین فما سبّنی سبّه قطّ ولاضربنی ضربه قطّ؛ چندین سال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمت کردم،ولی هرگز مرا دشنام نداد و تنبیه بدنی نکرد.» (1)
برای تنبیه راه های جایگزینی وجود دارد که بسا تأثیر آن بیشتر است و معصومان علیهم السلام به طور معمول از آن شیوه ها استفاده می کردند که نمونه ای از آن در روایت ذیل است؛
ابن سعد از ام سلمه نقل می کند:
«انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أرسل وصیفته له فأبطأت علیه فقال: لولا خوف القصاص لا وجعتک بهذا السواک؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمتکار خود را برای کار فرستاد. خدمتکار دیر کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر ترس از قصاص] در قیامت [نبود، تو را با این چوب مسواک تنبیه می کردم». (2)
اما این که معصومان علیهم السلام تنبیه را جایز دانسته اند، به این دلیل است که دست مربی و والدین در امر تربیت بسته نباشد و اگر بر اثر قصور یا تقصیر در امر تربیت کار به جایی رسید که لازم شد برای جلوگیری از تخلف و یا وادار کردن او به کار لازمی، تنبیه شود، بتوانند از این راه استفاده نمایند.
ص: 172
عبدالله بن فضاله از امام باقر علیه السلام روایت کرده است:
«إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَهُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرُونَ یَوْماً فَیُقَالَ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ قُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ – صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ – ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ أَیُّهُمَا یَمِینُکَ وَ أَیُّهُمَا شِمَالُکَ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِکَ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَی الْقِبْلَهِ وَ یُقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَکَ وَ کَفَّیْکَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیْهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاهِ وَ ضُرِبَ عَلَیْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاهَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ لِوَالِدَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ (1)
«از آن حضرت شنیدم که می فرمود: وقتی پسر بچّه به سنّ سه سالگی رسید به او می گویند: بگو: «لا إله إلّا اللَّه» – تا هفت مرتبه – بعد او را به حال خود می گذارند تا سه سال و هفت ماه و بیست روز از سنّ او بگذرد، آنگاه به او می گویند: بگو «محمّد رسول اللَّه» تا هفت بار، و بعد دیگر کاری به او ندارد تا چهار سالش تمام شود آنگاه به او می گویند: هفت بار بگو: «صلّی اللَّه
ص: 173
علی محمّد و آله» و بعد او را به حال خود می گذارند تا پنج سالش تمام شود، آنگاه از او می پرسند: دست راست و دست چپ کدام است؟ وقتی آنها را شناخت روی او را متوجّه قبله می سازند و به او می گویند سجده کن، و رهایش می کنند تا هفت سالش تمام شود، وقتی هفت ساله شد، به او می گویند: صورت و دستهایت را بشوی، و وقتی دست و روی خود را شست به او می گویند: نماز بخوان، و بعد او را رها می کنند تا نه سالش تمام شود و چون به سن کامل نه سالگی رسید آداب و ترتیب وضوی کامل و صحیح را به او می آموزند و از او می خواهند، و در صورت سر پیچی او را میزنند، و نیز او را دستور می دهند که نماز بخواند در صورتی که سر پیچی کرد او را تنبیه بدنی می کنند، و چون وضو و نماز را آموخت خداوند عزّ و جلّ او و پدر و مادرش را مورد بخشش و عفو از گناهان قرار میدهد إن شاء اللَّه. (1)
با این حال، باید توجه داشت که بر اساس سیره تربیتی معصومان علیهم السلام ابزار اصلی تربیت، تشویق و ترغیب است و از ابزار تنبیه جز در موارد ضروری، آن هم به اندازه ضرورت و با شرایطی خاص، نباید بهره گرفت. (2)
ص: 174
معایب تنبیه بی جا و بیش از حد
1 – کارها و واقعیت ها را از پدر و مادر پنهان کند.
2 – به دروغ گویی کشیده شود.
3 – خشن، شرور و بدبین شود.
4 – دشمن پدر یا مادر شود و به انجام کارهای خطرناکی اقدام کند.
5 – کینه توز و انتقام جو شود.
به ویژه، در مواردی که کتک بی جا یا زیاد و غیرعادلانه باشد و کودک علت تنبیه بدنی را نداند، خیلی زود منحرف می شود و تحمل نمی کند.(1)
در رابطه با کاربرد روش تنبیه؛ تنبیه زمانی به کار می آید که کودک بداند کاری که انجام می دهد، اشتباه است. تنبیه نیز باید بلافاصله و همراه با حذف سایر پاداش ها انجام گیرد و چگونگی به دست آوردن پاداش دوباره برای کودک روشن شود. در تنبیه استمرار یک اصل اساسی است، باید رفتارهای مطلوب دیگر کودک تقویت شود تا جایگزین رفتار تنبیهی گردد. در هنگام تنبیه باید والدین و مربیان تا آن جایی که ممکن است آرامش خود را حفظ کنند. در تبیت کودک نباید تنبیه – به ویژه تنبیه بدنی – به عنوان روش اصلی باشد. باید به حداقل تنبیه اکتفا و از تنبیهات خشن پرهیز کرد. همچنین اگر کودک قبل از تنبیه، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهی و اصلاح کودک است.
ص: 175
در رابطه با کاربرد روش تعلیم؛ مربیان و والدین باید با تعلیم و تربیت کودکان و همین طور ویژگی های رشد، نیازها و خواسته های کودکان در مراحل مختلف سنی آشنا باشند و در کاربرد این شیوه نیز تا حد امکان رغبت ها و تمایلات کودکان را در نظر بگیرند و با آخرین دستاوردهای پژوهشگران درباره کاربرد این روش آشنا باشند. همچنین آنها باید از وسایل ایمن سازی در مقابل خطا و اشتباه و جلوگیری از سقوط انسان در ورطه تباهی است. «تنبیه» به معنای بیدار کردن، آگاه کردن، هشیار ساختن و ادب کردن. (1)
روش تنبیه به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای بازدارندگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
مهم ترین روش های تنبیهی
مهم ترین روش های تنبیهی برای کاهش رفتارهای ناپسند و آزاردهنده ی فرزندان به قرار زیر است:
1. روش نادیده گرفتن
برای متوقف کردن رفتارهایی به کار می رود که همیشه مورد توجه فرد قرار داشته و او را به هدفش رسانده است. برای مثال کودک چیزی از شما خواسته و شما گفته اید: «نه، حالا نه» ولی او با گریه و جیغ و پاکوباندن بر زمین، شما را تسلیم خود کرد و چیزمورد نظرش را گرفته، حال اگر سعی کنید به
ص: 176
جای دادن شئ به گریه ی او اهمیت ندهید و از اتاق خارج شوید. در این صورت ممکن است از این که به زودی گریه اش بند آید، تعجب کنید.
2. روش خاموشی
همان طور که با پاداش دادن به کودک در هر زمان که رفتار مطلوب را انجام می دهد می توان آن رفتار را نیرومند کرد، با پاداش ندادن قاطعانه به کودک هنگام انجام رفتار نامطلوب می توان این رفتار را در او کاهش داد.
3. روش جایگزینی رفتار نامناسب کودک با رفتارنامطلوب کودک و کاملاً متضاد
در مقابل هر رفتار نامطلوب که از کودک سر می زند، می توان رفتاری نامطلوب و کاملاً متضاد با آن را جایگزین کرد. برای مثال بلند شدن از سرجا و دویدن را با نشاندن سرجایش و یا مکیدن انگشت شست را با وادار کردن کودک به فعالیت های گروهی که با دست انجام می شود مثل بازی با گل رس یا شن بازی و… می توان کاهش داد.
4. روش محروم کردن از پاداش
یعنی بلافاصله بعد از انجام رفتار ناپسند مورد نظر، کودک را به مدت زمان مشخصی، از یک موقعیت جالب و پاداشی، محروم کنیم. مثلاً یک روز اسباب بازی هایش را به او ندهیم یا چند روز او را به پارک نبریم و….
5. روش جریمه کردن
ص: 177
یعنی مقداری از تقویت کننده های او را در ازای رفتارهای نامطلوبی که او انجام داده است حذف کنیم مانند: کسر نمرات دانش آموزی یا کسر پول توجیبی و….
جمع بندی
به طور کلی روش تشویق و تنبیه از روش هایی است که در تربیت ازآن گریزی نیست، البته کیفیت بهره گیری از آن در دیدگاه های مختلف متفاوت است ولی از اصل آن گریزی نیست.
در اسلام و سیره معصومان علیهم السلام روش تنبیه و تشویق، روشی پذیرفته شده است. زیرا در اسلام نیکی و بدی و جزای فرد درستکار و خطاکار یکسان نیست ؛ این مسأله در سوره فصلت آیه 34 مورد اشاره قرار گرفته است: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ) ؛ «و نیکی و بدی مساوی نیست».(1)
5.اجتناب از سخت گیری نابجا و مستمر
اشاره
این الگوی تربیتی که بیشتر در میان نسل گذشته جریان داشت،کودکانی تربیت می کردندکه چون محبت نمی دیدند،از نظر عاطفی و روانی،دچار اضطراب،تنش،افسردگی می شدند؛البته بر اثر سختگیری ،پُرتلاش و مسئولیت پذیر بودند. والدین به این جهت به فرزندان خود محبت نمی کردند
ص: 178
که آن ها به اصطلاح ،لوس نشوند و معتقد بودند که تعریف و تمجید ،موجب لوس شدن آن ها می شود.(1)
در خانواده های سختگیر،والدین خواهان اجرای بی چون وچرای دستورهای خود هستند ولزومی برای ارائه دلیل نمی بینند.فرد مستبد -که بشتر موارد ،پدر است-تصمیم گیرنده وتعیین کننده وظایف دیگراعضای خانواده است و آنچه مطابق میل اوست،باید اجرا شود.
قوانینی که این والدین بر فرزندان خود تحمیل می کنند ،به سن کودک بستگی دارد .برای نمونه ،سختگیری در مورد سر و صدا ،پاکیزگی ،بازی با اسباب بازی ،اطاعت ،چگونگی لباس پویشیدن و…..،
مربوط سال های پیش از مدرسه است و توقع رفتارهای عاقلانه،عملکرد خوب در مدرسه ،درست غذا خوردن و….،از مسائلی است که والدین سختگیر ،در دوران دبستان از فرزندان خود انتظار دارند .
ص: 179
آثار این گونه روابط
فرزند این گونه خانوادهها کمتر به خود متکیاند، خلاقیت کمی دارند و کنجکاو نیستند. در مسائل اخلاقی ،عاطفی و ذهنی نیز انعطاط پذیرند و زود تحت تأثیر دیگران قرار می گیرند.
هافمن از تحقیقی چنین نتیجه می گیرد :کودکانی که در خانواده سخت گیر بزرگ می شوند،معمولا مطیع و فرمانبر دارند،ولی در اکثر موارد رفتار آن ها توأم با پرخاشگری است.این کودک احساس ناامنی می کند و از خود استقلال کافی ندارد .آن ها در بین هم بازی های خود محبوبیت زیادی را به دست نمی آورند. برای حقوق دیگران احترام قائل نمی شوند و در برابر انتقاد بزرگترها بی تفاوتند و از ثبات عاطفی کمی برخوردار هستند و سرنجام این که گرایش بیشتری به انحراف اخلاقی از خود نشان می دهند.(1)
رفتارهای سخت گیرانه والدین نسبت به پسران در دراز مدت نتایج منفی برجای می گذارد.توانایی شناختی و اجتماعی پسران والدین مستبد در سطح پایینی است،عملکرد تحصیلی و فکری آن ها ضعیف است و در رابطه آنان با همسالانشان ،حسی ابتکار،رهبری و اتکای به نفس دیده نمی شود.این کودکان لز پذیرفتن مسئولیت خوداری می کنند و به طور کلی به بزرگسالان
ص: 180
بد بینند .اینان در سنین نوجوانی،بیشتر اوقات خود را با همسالان ،به ولگردی و پرسه زدن در خیابان ها می گذرانند.(1)
“بعضی خانوادههای مذهبی، گمان میکنند که باید سرسختانه بر امور فرزندان دخالت داشت تا آنان را متأثر نموده و مقید به انجام قوانین و دستورات دینی نمود. در خانواده های سخت گیر، اساساً بر قدرت والدین بیش از اندازه تأکید می شود. این نوع خانواده، تابع اصول دیکتاتوری است؛ بدین معنا که یک نفر، حاکم بر رفتار دیگران است. این فرد غالباً پدر و گاهی مادر در غیاب پدر نقش او را بر عهده گرفته و در موضوعاتی که به وی واگذار شده، اعمال نظر کرده و به کنترل رفتار فرزندان می پردازد.
در چنین خانواده ای تنها دیکتاتور تصمیم می گیرد و هدف را تعیین می کند، راه را نشان می دهد، وظیفه افراد را مشخص می سازد و امور زندگی را ترتیب می دهد و همه باید به دل خواه و مطابق میل او رفتار کنند. فقط او حق اظهار نظر دارد و دستورش بدون چون و چرا باید از سوی دیگران اجرا گردد. تنها اوست که مصالح خانواده و فرزندان را تشخیص می دهد و دیگران باید نظرش را بپذیرند. پدر در کارهای خصوصی اعضای خانواده دخالت می کند. زمان کار، گردش و تفریح، استراحت و خواب، تحصیل و … افراد را او معین می کند.
ص: 181
والدین در این خانواده ها، با تشخیص خود قواعدی متناسب با سن فرزندان بر آنها تحمیل می کنند. برای مثال، سخت گیری در سروصدا هنگام بازی، پاکیزگی، نوع بازی و اسباب بازی، نحوه پوشش و… اساساً در همه امور فرزندان دخالت کرده و آنها را تحت فشار قرار می دهند. نه تنها در کلیات، بلکه در جزئیات همه امور را تحت آمریت خود در می آورند. خطوط کلی رفتار خانواده سخت گیر عبارتند از:
– قوانین شان به صورت انعطاف ناپذیر تحمیل می شود، بدون آنکه توضیح داده شود؛
– خشم و نارضایتی خود را آشکار نموده و رفتار بد را بر نتافته و به تنبیه کودک می پردازند؛
– امیال و خواست فرزند را در نظر نمی گیرند و عقایدش را جویا نمی شوند؛
– از نظر انضباطی، خشن و تنبیه گر و ابراز محبت و صمیمت آنها به کودکان در سطح پایین است
روشن است که این چنین رفتار و قوانین حاکم بر خانواده، مثل هر رفتار دیگری، به دنبال خود پیامدهایی دارد. به یقین این گونه پیامدها را غالب افراد و خانواده های سخت گیر برنمی تابند، هیچ گاه خواستار پدیداری آن در محیط خانه و خانواده خود نیستند. اما با این وجود، این اتفاق خواهد افتاد. برخی از این پیامدها عبارت اند از:
– پرخاشگری در رفتار و عدم ثبات عاطفی، عدم استقلال و احساس ناامنی شدید و اضطراب؛
ص: 182
– عدم شرکت فرزندان در کارهای گروهی و مسئولیت گریزی در زندگی اجتماعی؛
– عدم آرامش فکری و تزلزل در شخصیت و گرایش به انحرافات اخلاقی و اجتماعی
– عدم خلاقیت و نوآوری در رفتارها و فعالیت ها
– تعصب کورکورانه و عدم تحمل اندیشه مخالف.
محققان و اندیشمندان علوم تربیتی تأکید دارند که هرچند ممکن است فرزندان در خانواده های سخت گیر، در ظاهر مطیع و فرمان بردار باشند، ولی در اکثر موارد رفتار آنان توأم با پرخاشگری است. آنها در بین همبازی های خود، محبوبیت زیادی به دست نمی آورند؛ زیرا برای دیگران احترام قائل نیستند؛ زیرا از والدین خود چنین رفتاری را آموخته اند. در محیط خانواده های سخت گیر، ترس و وحشت بر اعضای خانواده حاکم است. این خود، دو پیامد اساسی دارد: نخست اینکه، فرزندان به ویژه پس از رسیدن به دوره نوجوانی، به لحاظ فکری از والدین خود احساس جدایی و بیگانگی می کنند. دوم این که، در اثر ناامنی پدید آمده، دچار خطاهای گوناگون رفتاری می شوند که فرار از خانه یکی از خطاست.(1)
در مقابل خانواده سخت گیر، برخی از خانواده ها نیز گمان می کنند باید فرزندان، به ویژه تا سن هفت سالگی، کاملاً آزاد و رها باشند. این گمان
ص: 183
نادرست را به حدیث معروف سه مرحله کردن تربیت فرزندان که تا هفت سالگی امیر است، مستند می کنند. البته، این حدیث شریف به این معنا نیست که فرزند را رها کنید، بلکه در مقابل فرمان های معقولشان باید سر فرود آورید. به هر حال، در خانواده سهل گیر، فرزندان اجازه دارند که به خواسته های خود، آن طوری که خود می خواهند، دست یابند و آرزو های خود را بر آورده سازند، شعار این نوع خانواده ها این است که، «کسی با کسی کاری نداشته باشد.» بگذارید هر که هر چه می خواهد آزادانه انجام داده و در امور مستقل باشند، تا فرزندان توانایی لازم در جهت خوداتکایی را پیدا کنند.
در چنین خانواده هایی تمایلات، محور اصلی و مشخص کننده همه فعالیت های والدین و فرزندان است والدینی که طرفدار آزادی مطلق در خانواده هستند، معتقدند که تمایلات فرزندان، حاکم بر رفتار آنهاست.
سخت گیرى اولیاى کودکان و توقعات نادرستى که فوق طاقت آن هاست موجبات احساس کهترى را فراهم مى سازد. سطح مطالبات و خواسته ها باید با سن کودک، توان و استعداد او و با فضایى که در آن زندگى مى کند مناسبت داشته باشد. بسیارند کسانى که کودک را بزرگ سال مى پندارند و مطالباتى در سطح بزرگ سال از او دارند. همان گونه که توقعات بیش از حد توان، شخص را حقیر مى سازد، اقدام به کارهاى فوق طاقت نیز حقارت آور است.(1)
ص: 184
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «سزاوار نیست انسان باایمان موجبات خوارى و حقارت خود را فراهم نماید.» عرض شد: چگونه انسان موجب خوارى خود مى شود؟ فرمودند: «به کارى دست مى زند که قدرت انجام آن را ندارد.»(1)
6.دوری از تنش و پرخاشگری در مقابل کودک
وقتی صحبت از خشونت و پرخاشگری والدین در برابر کودکان می شود، بسیاری از افراد فقط به تنبیه بدنی فکر می کنند و با خودشان می گویند: من که هیچ وقت فرزندم را کتک نمی زنم، پس از پرخاشگری در برابر کودکم استفاده نمی کنم. اما باید این نکته را بدانید که پرخاشگری و خشونت در برابر کودکان فقط شامل تنبیه بدنی نمی شود. هر رفتار و کلامی که موجب آسیب بدنی، روانی و جنسی به کودک شود، نوعی پرخاشگری محسوب می شود. امروزه خوشبختانه در جامعه ای زندگی می کنیم که سطح آگاهی مردم بالا رفته و اغلب والدین از تنبیه بدنی استفاده نمی کنند. اما هنوز هم استفاده از سایر انواع پرخاشگری کلامی و عاطفی هنوز هم شایع است.
پرخاشگرى عشق و محبّت را از بین مى برد و احساس بیگانگى را در میان افراد زنده مى کند. براى نمونه، انتظار عطوفت و مهربانى در میان همسران امرى طبیعى است و هریک از آنها رفتار پرخاش گرانه را مغایر با عطوفت و
ص: 185
محبت مى دانند. این موجب مى گردد احساس ناامیدى و بى نشاطى در میان همسران پدید آید و زندگى از محبت تهى شود. حتى در زمانى که فرد پرخاشگر از سوى عده اى سازشکار مورد تشویق قرار مى گیرد، حس مى کند در درون آنها چیزى مى گذرد که با رفتار مشهود از آنان مطابقت ندارد و حسّ بیگانگى و تنفّر در درون آنان حس غالب است. افراد متعهد که داراى موقعیت مستحکمى در جامعه هستند، تلاش مى کنند از هنجارشکنى دورى کنند تا چیزى را از دست ندهند اگر مشاجره بیشتر از حل یک اختلاف ساده است، آن را به صورت خصوصی و در خلوت دور از فرزندان حل کنند و با هم صحبت کنند. در مواقعی که می خواهند با همدیگر جلوی فرزندان درباره یک اختلاف نظر ساده، صحبت کرده و آن را حل کنند، هیچ نوع توهینی نباید نسبت به هم داشته باشند..(1)
فرد پرخاشگر در برخى مواقع، به خاطر سوءاستفاده از قدرت خود، احساس گناه مى کند. هریک از ما آفریده شده ایم تا دیگران را دوست بداریم و از نعمت هاى موجود، خود بهره بریم و دیگران را نیز بهره مند سازیم. وقتى از دیگران بهره کشى مى کنیم و به عوض اینکه به عنوان یک انسان با آنها روبه رو شویم، همانند یک شى ء و یک وسیله از آنها سوءاستفاده مى کنیم، سرانجام روزى فرا مى رسد که وجدان خفته بیدار مى شود و از این همه بى انصافى و بى عدالتى احساس گناه مى کنیم، خود را کوچک مى بینیم و به خاطر رفتارهاى
ص: 186
گذشته خود احساس حقارت مى کنیم. کج رفتارى گسترده، به اعتماد اجتماعى خدشه وارد مى سازد و اضطراب تولید مى کند.(1)
در صورتى که محیط خانواده محیط متشنجى باشد – یعنى بین والدین اختلاف، مشاجره و درگیرى وجود داشته باشد، آرامش و آسایش از فرزندان آن خانواده سلب شده، آثار روانى نامطلوبى بر کودکان به جاى خواهد گذاشت که در دوران بلوغ و پس از آن به صورت پرخاشگرى، عصیان، سرپیچى از قوانین و مقررات و یا به صورت بى تفاوتى، گوشه گیرى بروز کرده و موجب ارتکاب جرایم گوناگون مى گردد. تحقیقات در فرانسه نشان مى دهد که 80% اطفال بزه کار از چنین خانواده هایى هستند.(2)
7.دوری از رذائل اخلاقی
یکى از مبانى اخلاقى، شناخت فضایل و رذایل است. انسان قبل از هر چیز لازم است صفاتى را که باید به آنها متصف شود بشناسد، امّا پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرموده نفسِ متّصف به اخلاق نکوهیده و اخلاق مذموم از شناسایى حقایق ناتوان است، زیرا رذایل اخلاقى چون پرده اى روى نفس افتاده و مانع از شناخت مى گردد. حضرت رسول مى فرماید: لولا ان الشیاطین یحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملکوت السموات
ص: 187
والارض،(1) اگر شیاطین قلب هاى فرزندان آدم را احاطه نکرده بودند، مى توانستند باطن آسمان ها و زمین را مشاهده کنند. در حدیث دیگرى از رسول اکرم صلى الله علیه وآله آمده است: من عَمِلَ بما عَلِمَ ورثه الله علم ما لا یعلم؛(2)
هر کس به دانسته هاى خود عمل کند، خداوند آنچه را نمى داند به او مى شناساند. مرحوم نراقى نتیجه گیرى مى کند: تا قلب تزکیه و پاکسازى نشود، معرفت به فضایل براى آن حاصل نمى شود. همان طور که نماز که عبادت ظاهر است جز با پاکسازى تن از نجاست باطنى که همان اخلاق ناپسند است صحیح نیست، در این جا هم پس از تطهیر باطن و نفس از خباثت، مى توان به دانش و علم رسید. به همین دلیل، رسول خدا فرموده است: «لا تدخل الملائکه بیتاً فیه کلب»؛ یعنى: «ملائکه به خانه اى که سگى در آن هست وارد نمى شوند.» نیز حضرت مى فرماید: «بُنِى الدین على النظافه»؛ یعنى: «دین بر نظافت استوار شده است.» این حدیث بر هر دو نجاست دلالت دارد و متدین و مسلمان باید باطن و ظاهر خود را از کثافات پاک کند، زیرا به قول حضرت: «الطهور نصف الایمان.»(3)
تربیت اخلاقى تربیت اخلاقى از همان آغاز کودکى شروع مى شود. انسان در پرتو تربیت اخلاقى از رذایل و صفات نکوهیده مى رهد و به فضایل و
ص: 188
خصلتهاى پسندیده آراسته مى شود و به خیر و سعادت مى رسد، تا آنجا که همنشین پاکان و فرشتگان و پذیراى فیض الهى مى گردد.
تربیت اخلاقى، جنبه هاى گوناگونى دارد. یک جنبه آن، ایجاد اعتقادات و باورها در فرد است؛ باورهایى ناظر به اینکه «بد چیست؟» و «خوب چیست؟» این اعتقادات و باورها جنبه عقلانى تربیت اخلاقى را سامان مى دهند. در این جنبه متربى، اصول و قواعد نهایى اخلاق را درمى یابد و مى تواند خوب و بد افعال را تشخیص دهد. جنبه دیگر تربیت اخلاقى آن است که فرد بتواند این اصول و قواعد را در اعمال و رفتار خود به کار بندد.
بهترین شیوه در تربیت اخلاقى، روش الگویى و آموزش عملى است؛ یعنى پدر و مادر با رفتار و کردار خود فرزندان خویش را با اخلاق پسندیده آشنا سازند و بذر ارزشهاى اخلاقى را در وجود آنها پرورش دهند. مجموعه رفتار و کردار والدین و روابط آنها با هم فضاى روحى و اخلاقى ویژه اى را در خانه مى آفریند. فرزندان در این فضا زندگى مى کنند و نفس مى کشند و از آن متأثر مى شوند. اگر این جوّ حاکم بر خانه، جوّى معنوى و اخلاقى باشد، زمینه هاى اخلاقى را در وجود کودک پرورش مى دهد و او را فردى متخلّق بارمى آورد.
باید توجه داشت که ارزشهاى اخلاقى در نهاد کودک زمینه اى فطرى دارند و او با الهام فطرى با خوبیها و بدیها آشنا است؛ اما این زمینه فطرى به پرورش نیاز دارد. بنابراین، در صورتى که محیط کودک براى شکوفایى استعدادهاى فطرى آماده باشد، ارزشهاى اخلاقى به سرعت در وجود او رشد مى کند.
ص: 189
اگر محیط خانواده آکنده از صمیمیت و تفاهم و رفتارهاى پسندیده باشد و مسائل و مشکلات موجود با بزرگوارى و ملایمت و مدارا حلّ شود، کودکان همین روش را به طور طبیعى از خانواده مى آموزند و در زندگى عملى خود آن را به کار مى بندند. اگر مثلًا در محیط خانواده بدگویى از دیگران رواج داشته باشد، چگونه مى توان انتظار داشت که این صفت زشت در کودکان ما به وجود نیاید؟ کودکان قبل از آنکه به گفتار ما بنگرند به رفتار و کردار ما نظر مى کنند و رفتار ما بیش از گفتارمان بر شخصیت آنها اثر خواهد گذاشت. اگر کودک از همان آغاز که در خانواده چشم مى گشاید درباره دیگران- از همسایگان و فامیل و دوستان- جز ذکر خوبى نشنود و بدگویى از آنها را ممنوع ببینند، زمینه براى صفاتى چون غیبت و بدگویى و مانند آن تا حد چشمگیرى از بین مى رود. همینطور است صفاتى چون دروغ، حسد، چشم هم چشمى، داد و فریاد و شدّت عمل و خشونت و بدخویى.(1)
8.پرهیز از تبعیض بین فرزندان
تبعیض بین فرزندان خصوصا بین دختران و پسران، روحیات آنان را شدیدا آسیب مى رساند، فرزندانى که از تبعیض پدران و مادران احساساتى و جاهل بهره مند مى شوند. بى عرضه و نازدانه به بار مى آیند، و آنانى که از تبعیض مذکور ضرر مى بینند عقده اى و دچار مرض هاى روانى و حتى جسمى
ص: 190
مى شوند، پدر و مادر فکر مى کنند دختران شان متوجه تبعیض پدر و مادر نمى شوند که پسران را بیشتر مى بوسند و پول بیشتر به آنان مى دهند ولى واقعیت این است که دختران حتى در کوچکى متوجه تبعیض مى شوند، اگر قدرت اعتراض را ندارند، ناراحت مى شوند و گاهى مبتلا به مرض مى گردند، شما جمعى از مردم را مى بینید که لکنت زبان دارند، ممکن است علت آن در مواردى مسایل فیزیکى باشد، ولى در موارد دیگر روانى است مثلا از ترس لکنت زبان پیدا کرده و یا از تأثیر تبعیض پدر و مادر، پس اولا باید اعضاى فامیلى همه یکدیگر را دوست داشته باشد، و ثانیا هرچند زیادتى و کمى محبت اختیارى نیست، ممکن است پدر و مادر، فرزندى را به خاطر جمال او یا عقل و هوش او و یا خوش زبانى او بیشتر دوست داشته باشد، ولى نباید در افعال و برخورد و نگاه هاى محبت آمیز و دادن مواد غذایى و پول- اقلا در ظاهر- تبعیض روا دارد که پیامد آن براى طرف مظلوم بسیار ناگوار است.(1)
کودک باید در مقابل کلیه اعمالی که ممکن است موجب تبعیض نژادی و مذهبی و یا هرگونه تبعیض دیگر گردد، صیانت شود. تبعیض ستم است و از آنجا که زندگی انسان به عدالت اجتماعی نیاز مبرم دارد، باید با اشکال مختلف تبعیض مبارزه شود. مقصود از تبعیض این است که میان دو فرد یا افرادی که از لحاظ استعداد وعمل برابر
هستند، تفاوت گذاشته شود. پدران و مادران باید با کمال انصاف و درایت با فرزندان خود رفتار کنند.
ص: 191
مردی در محضر پیامبر اکرم، یکی از دو فرزند خود را بوسید، پیامبر فرمودند: چرا در میان آنها به مساواترفتار نکردی!
[عَنِ النّبی صلی الله علیه و آله: أنّهُ نَظَرَ إلی رَجُلٍ لَهُ إبْنان فَقَبَّل أحدُهُما و تَرَکَ الآخَرَ فَقَالَ النَبیُّ صلی الله علیه و آله فَهَلاّ ساوَیْتَ بَیْنَهُما.(1)
برقرارى عدالت بین فرزندان، از جمله عواملى است که در رشد کودک تأثیر بسزایى داشته، اعتماد به نفس و استقلال را در او ایجاد مى کند.
پدر و مادر باید در تمام امور مربوط به کودکان، حتى نگاه کردن و نوازش نمودن آنها، اجراى عدالت و پرهیز از تبعیض را رعایت نمایند.بى عدالتى و تبعیض در محیط خانواده به شکلهاى گوناگونى جلوه مى کند، بى توجهى به فرزندان دختر، فرزندانى که زیبایى چندانى ندارند و یا در بدن خود نقصى دارند و نیز فرزندانى که از نظر استعداد ضعیف تر هستند از جمله آن جلوه ها مى باشد.
تبعیض و بى عدالتى، عوارض ناگوار بسیارى دارد که از جمله مى توان «احساس بدبینى، تیرگى روابط بین فرزندان، احساس حقارت و بدآموزى» را نام برد.
ص: 192
آزاد بودن کودک در انجام کارهاى کودکانه، یکى دیگر از عوامل رشد کودک است. والدین از طرفى نباید، این آزادى را از کودکان سلب کنند، زیرا عوارض ناگوارى را در پى خواهد داشت و از طرف دیگر نباید فرزندان را بطور مطلق و بدون هیچ قید و شرطى آزاد بگذارند، چرا که آزاد بودن بى قید آنها هم براى خودشان زیانبار است و هم به دیگران آسیب مى رساند.(1)
رفتار دوگانه با فرزندان و تبعیض در محیط خانواده به شکلهاى مختلفى جلوه مى کند، طرفدارى از یک کودک بویژه در هنگام درگیرى، ایجاد مسابقه و رقابت بدون در نظر گرفتن ظرفیت روحى و توان کودکان، میزان تنبیه و کیفیت اعمال آن نسبت به کودکان، مضایقه در محبّت نسبت به کودکان بزرگتر در برابر فرزندان خردسال، نوازش یکى و عدم توجه به دیگرى و حساسیت نسبت به جنسیت فرزندان … از جلوه هاى تبعیض و بى عدالتى به شمار مى رود.
اغلب خانواده ها به فرزند پسر، بیش از داشتن دختر اهمیّت مى دهند و ناخرسندى خویش را نسبت به فرزند دختر در رفتار و برخورد نشان مى دهند. این گونه رفتار، مورد پسند قرآن و سیره پیشوایان دین نیست. قرآن مجید، وقتى از فرزند سخن مى گوید، آن را هدیه اى الهى مى داند که کسى حقِ چون و چرا در جنسیت و بود و نبود آن ندارد. سپس در ارائه سخن، نخست از فرزند دختر یاد مى کند:
ص: 193
«یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ اناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ اوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ اناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقیماً »(1)
(خداوند متعال) به هر کس بخواهد دختر مى بخشد و به هر که بخواهد پسر مى بخشد و یا هم پسر مى دهد و هم دختر و هر کس را بخواهد عقیم مى کند.
جارود بن منذر مى گوید: امام صادق به من فرمود: شنیده ام که تو دخترى دارى، ولى خیلى از او خوشت نمى آید! او چه زیانى به تو مى رساند؟ گلى است که او را مى بویى و روزىِ او نیز مى رسد. براستى که پیامبر خدا 6 پدر چندین دختر بود.
از این رو، براى دست یافتن به تربیت صحیح کودکان، پدر و مادر باید از تبعیض و بى عدالتى نسبت به فرزندان خوددارى کنند و علل و انگیزه هاى تبعیض مانند: تعصب و حساسیت در مورد دختر، خوشمزگیها و شیرین زبانیهاى کودکان، تبعیت یا نافرمانى کودکان از والدین، غرور و خودبینى و در نتیجه بى اعتنایى به کودکان، غفلت و بى خبرى از نحوه برخورد و بالاخره جهل پدر و مادر و مربیان به حقوق کودک را از بین ببرند، و زمینه رشد کودک را فراهم سازند.(2)
ص: 194
9.مراقبت از بلوغ زودرس
اشاره
بلوغ زودرس بر اساس تعریف های زیست شناسی، ظاهر شدن علائم بلوغ از نظر فیزیکی و هورمونی است؛ که در دختران زیر هشت سال و در پسران زیر نه سال میباشد.
این روزها با تغییری که در ساختار زندگی صورت گرفته و با توجه به پیشرفت هایی که در زندگی اجتماعی به وجود آمده، بلوغ زودرس در دختران سفیدپوستزیر هفت سال و در سیاهپوستان زیر شش سال تعریف شده است. بلوغ زودرس در دختران در آمارهای مختلف، پنج تا ده برابر شایعتر از پسران میباشد.
آنچه اهمیت دارد این است که بلوغ زودرس اگر زود تشخیص و ردیابی شود، اشکالی در رشد ایجاد نمیکند. بررسیهای تشخیصی در این مورد بستگی به شخص دارد؛ اما بهطور کلی هر کودکی که زیر شش سال علائم بلوغ را نشان میدهد، باید MRI ، سیتیاسکن و آزمایشهای مختلف در مورد او انجام شود. اما در سنین کمی بالاتر، با معاینه و بر اساس شواهد بالینی بررسیهای لازم را انجام میدهند.
اندازهگیری میزان هورمون های بلوغ در این مورد بسیار کمک کننده است. چون هنگام بلوغ، مغز دستور ترشح هورمون خاصی را صادر میکند که هم در بدن دختر و هم در بدن پسر ترشح میشود؛ اما تفاوت آن در محل اثر هورمون هاست.
ص: 195
در مورد برخی والدین که از هورمون رشد برای کودک خود استفاده می کنند، باید گفت این هورمون در صورتی باید استفاده شود که نوجوان کمبود هورمون رشد داشته باشد و در استفاده از آن هورمون ها تنها به دلیل بلند قد شدن فرزند باید دقت نمود و با پزشکان متخصص غدد مشورت شود.
علل بلوغ زودرس
علل بلوغ زودرس را به دو دسته کلی تقسیم بندی میکنند:
1.مرکزی یا وابسته به هورمون های محرک غدد جنسی. (بلوغ زودرس حقیقی)
2- محیطی یا غیروابسته به هورمونهای محرک غدد جنسی. (بلوغ زودرس کاذب)
بلوغ زودرس مرکزی در اثر فعال شدن زودرس محور هیپوتالاموس، هیپوفیز، غده جنسی و تحتتأثیر ترشح هیپوتالاموس است که منجر به ترشح ضرباندار هورموناز نظر اجتماعی منزوی شوند. حتی ممکن است دچار وسواس نیز گردند.
6- بلوغ زودرس فرد را زودتر از موعد با استرس های مربوط به دوره جوانی روبهرو میکند، ارتباطات اجتماعی او را تحتتأثیر قرار میدهد و حتی در برخی موارد موجب انزوای نوجوان میشود.
به دلیل اینکه دوره بلوغ دوره هویتیابی نیز میباشد، برخی از نوجوانان در دوستیابی، که یکی از راههای شکل یافتن شخصیت خود است، دچار مشکل
ص: 196
میگردند. زیرا بلوغ زودرس باعث میشود که آنها متفاوت به نظر برسند و در تعاملات اجتماعی خود با دیگران ضعیف عمل کنند و حتی گاهی نوجوان، تنهایی و انزوا را انتخاب میکند که این انزواطلبی او ممکن است به افسردگی نیز بیانجامد.
بلوغ زودرس از دو جنبه اهمیت بسیاری دارد: جنبه اول، دلایل ایجاد کننده
بلوغ زودرس است؛ که پزشک متخصص با انجام آزمایشهای لازم و پیگیریهای منظم و دقیق فرزند، طی مدت طولانی بهدنبال سبب ایجاد آن میگردد و جنبه دوم، اثر بلوغ زودرس بر رشد قدی و روانی کودک است. همچنین کودکان مقابل استرسهای زمان جوانی قرار میگیرند و نمیدانند چه باید بکنند. آنها از نظر جسمی تظاهرات بلوغ را دارند، ولی تجربه کافی نسبت به آن ندارند.
نکته!!
والدین باید با ایجاد رابطه عاطفی با فرزندان خود عوارض ناشی از بلوغ زودرس جنسی را به حداقل برسانند. ایجاد رابطه صمیمانه با فرزندان از سوی والدین و همچنین توجه به نقش معلمان در جلوگیری از بروز رفتارهای نابه هنجار و مخرب میتواند به کاهش این آسیبها در نوجوان کمک بسیاری کند.های محرک غدد جنسی از هیپوفیز میشود. ولی در بلوغ زودرس محیطی، هورمونهای غدد جنسی بدون فعال شدن محور فوق، مستقیماً از غدد جنسی یا با منشأ غده فوق کلیه منجر به بلوغ زودرس میشوند.
ص: 197
در دختران، 80 تا 90درصد موارد علت بلوغ زودرس مرکزی بدون دلیل است ولی در پسران، 50درصد موارد بدون علت و 50درصد ضایعهای در سیستم عصبی مرکزی وجود دارد. ضایعات سیستم عصبی مرکزی که باعث بلوغ زودرس مرکزی میشوند شامل: تومورهای سیستم عصبی مرکزی، آبسه مغز، ضربه به جمجمه، کیست، ضایعات عروقی وپرتودرمانی جمجمه میباشد.(1)
نکته مهم و بسیار کاربردی برای والدین- لطفاً توجه کنید!!
جدای از این عوامل که برای بلوغ زودرس ذکر شد، یک علت مهم وجود دارد که با پیشرفت تکنولوژیهای جدید، روزبهروز پررنگتر میشود. عکس، صحنهها، فیلمها و کلیپهای جنسی به قدری زیاد شده است که بهراحتی در سطح اجتماع و دست نوجوانان دیده میشود. این تصاویر در موبایل، تلویزیون و اینترنت به وفور یافت شده و باعث میشود تحریکپذیری جنسی در نوجوان بالا رفته و عملاً تمامی سیستم جنسی او را فعال کند.
متأسفانه این روزها حتی به جای این تصاویر، میتوانیم در رفتار و نوع لباس پوشیدن دختران و زنان اجتماع نیز این موارد را مشاهده کنیم. بههمین دلیل و عواملی دیگر است کهنوجوان تحریک میشود و بلوغ زودرس را تجربه خواهد کرد. از والدین عزیز خواهش میکنیم مراقب دوستان و دسترسی فرزند خود به شبکههای اجتماعی و اینترنت باشند، به طرز لباس پوشیدن و رفتارهای
ص: 198
اجتماعی او دقت کنند و معاشرتهای فرزند خود را با دقت ملاحظه کنند. علاوه بر این، مسائل تربیتی و مراقبتهای دینی را در محیط خانواده جدی بگیرید؛ خصوصاً مأنوس کردن فرزندان با قرآن موجب برکت زندگی و آرامش فرزند نوجوان ما خواهد شد.
معایب بلوغ زودرس
1- افرادی که دچار بلوغ زودرس میشوند، معمولاً از نظر روانی دچار مشکلات عدیدهای میگردند. برای مثال؛ برخی نوجوانان به علل گوناگونی دچار مسائل هیجانی میشوند. یکی از این عوامل، ترشح هورمون هاست. افزایش چشمگیر سطح هورمون های مخصوصِ این مرحله از زندگی به گونهای حیرتانگیز بر کنشهای نوجوان تأثیر میگذارند. به گونهای که حتی افرادی که خود را با این دوره حساس تطبیق داده اند، گاه بداخلاق و پرخاشگر میشوند.
2- رشد اندام ها و بروز علائم بلوغ در افراد کم سن باعث ایجاد اضطراب شدید در خودِ فرزند و والدین آنها میشود.
3- گاهی اوقات در ارتباط والدین و فرزندان آنقدر رودربایستی وجود دارد که فرزندان نمیتوانند مشکلات خود را با والدین در میان بگذارند و این موضوع برای آنها اضطراب مضاعفی به بار می آورد.
اما والدین باید انتظار چنین علائمی را داشته باشند و قبل از آنکه فرزندان اطلاعات مربوط به دوران بلوغ را از همکلاسی ها و دوستان خود به طور
ص: 199
ناقص ونامفهوم دریافت کنند، والدین با آنها تعامل داشته و همه آنچه لازم است بدانند را به شکل درست در اختیار آنها قرار دهند، و اگر به هر دلیلی نمیتوانند این وظیفه را انجام دهند، از مشاور مدرسه یا یک روانشناس و مشاور بخواهند تا این کار را انجام دهد.
4- مشکلات رفتاری و هیجانی همچون تغییر در تعاملات اجتماعی و عدم تمرکز در مدرسه، در افرادی که بلوغ زودرس را تجربه میکنند مشاهده میشود.
5-اختلالات خلقی و شخصیتی در افرادی که دچار بلوغ زودرس میشوند، بیشتر مشاهده میشود. مثال:
برخی از نوجوانان در دوره بلوغ از نظر هیجانی سرد میشوند و در برقراری ارتباط با دیگران مشکل پیدا میکنند. ممکن است گوشهگیر، خجالتی، خرافاتی واز نظر اجتماعی منزوی شوند. حتی ممکن است دچار وسواس نیز گردند.
6- بلوغ زودرس فرد را زودتر از موعد با استرسهای مربوط به دوره جوانی روبهرو میکند، ارتباطات اجتماعی او را تحتتأثیر قرار میدهد و حتی در برخی موارد موجب انزوای نوجوان میشود.
به دلیل اینکه دوره بلوغ دوره هویتیابی نیز میباشد، برخی از نوجوانان در دوستیابی، که یکی از راههای شکل یافتن شخصیت خود است، دچار مشکل میگردند. زیرا بلوغ زودرس باعث میشود که آنها متفاوت به نظر برسند و در تعاملات اجتماعی خود با دیگران ضعیف عمل کنند و حتی گاهی نوجوان،
ص: 200
تنهایی و انزوا را انتخاب میکند که این انزواطلبی او ممکن است به افسردگی نیز بیانجامد.
بلوغ زودرس از دو جنبه اهمیت بسیاری دارد: جنبه اول، دلایل ایجاد کننده
بلوغ زودرس است؛ که پزشک متخصص با انجام آزمایشهای لازم و پیگیریهای منظم و دقیق فرزند، طی مدت طولانی بهدنبال سبب ایجاد آن میگردد و جنبه دوم، اثر بلوغ زودرس بر رشد قدی و روانی کودک است. همچنین کودکان مقابل استرسهای زمان جوانی قرار میگیرند و نمیدانند چه باید بکنند. آنها از نظر جسمی تظاهرات بلوغ را دارند، ولی تجربه کافی نسبت به آن ندارند.
ص: 201
فصل چهارم:راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین در عرصه اجتماع
اشاره
ص: 202
بخش اول: راهکارهای ایجابی
1.ارتباط و سازگاری با همسالان
دوره کودکی از مهم ترین دوران برای رشد اجتماعی یک انسان است و نقش والدین در اجتماعی شدن کودک بسیار حائز اهمیت است.همسالان خوب و رفیق مهربان یکی از نعمت های بزرگ الهی و پناه گاه انسان و آرامش بخش دل و روان است.وجود دوست حقیقی در این دنیا پرتلاطم یکی از نیازهای هر انسان است.کسی که از نعمت همسالان و رفیق محروم باشد احساس غربت وتنهایی می کند و در مشکلات کسی رو ندارد که که به او رو بیاورد و این باعث از بین رفتن اقتدار کودک می شود .یکی از بهترین خوشی های زندگی رفت و آمد و گفتگوهای دوستانه است،که غم ها از او می زداید و به انسان نیرو می بخشید.(1)
گروه همسالان و دوستان، الگوهای مورد قبول یک فرد در شیوه گفتار، کردار، رفتار و منش هستند. کودکان برای رسیدن به رشد اجتماعی مطلوب باید با همسالانش ارتباط مناسب برقرار کنند. همسالان و دوستان می توانند از طریق الگوسازی و تعادل هم سطح با یکدیگر، ارزش های اجتماعی را به همدیگر
ص: 203
انتقال دهند و نقطه اتکایی برای یافتن استقلال و از بین بردن خودمداری ایجاد کنند. (1)
فرد برای این که مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزیراز پذیرش هنجارها و ارزش های آنان است. در غیر این صورت، از آن جمع طرد می شود. از این رو، به شدت متأثر از آن گروه می گردد، تا حدی که اگر بنا باشد در رفتار فرد تغییری ایجاد شود یا باید هنجارها و ارزش های آن جمع را تغییر داد یا ارتباط فرد را با آن گروه قطع کرد. تأثیر گروه همسالان و دوستان دررشد شخصیت کودک کمتر از تأثیر خانواده نیست؛ چرا که فرد بعد از خانواده، منحصراً زیر نفوذ گروه قرار می گیرد.
تحول و تغییر در استدلال های پنهان مربوط به دوستی با فرد یا اشخاص، با افزایش سن تغییر می یابد. در اولین مرحله رشد دوستی و ارتباط، معمولاً استدلال پنهان در ارتباط بین دو کودک و نزدیکی فیزیکی آنها به همدیگر است. یعنی این دو به این دلیل ساده با هم دوستند که همسایه، دوست خانوادگی، هم مدرسه یا هم کلاس اند. در مرحله دوم کودکان برای این با هم دوست هستند که همسایه، هم کلاسی، هم مدرسه و هم دوست خانوادگی بوده، در ضمن قادرند نیازهای همدیگر را به بهترین وجه رفع کنند و به اعتماد نمایند.
ص: 204
در سه سال اول ظاهراً روابط اولیه اجتماعی کودک درمحیط خانواده نقش بسیار مؤثری در تعیین خط مش رفتار و گرایش هایش نسبت به همسالان خود دارد. در سنین بعد محیط دوستان کودک ممکن است به عنوان یک عامل تقویت کننده برای رفتارهای کودک به حساب آیند، مثلاً کودکانی که بین دوستان خود محبوبیت زیاد دارند. اهمیت همسالان در فراهم نمودن الگوی همانند سازی و تقلید مهم تر از نقش آنان به عنوان عامل تقویت کننده می باشند.(1)
و این نقش همسالان است که ممکن است شخص را فاسد و یا صالح کنند. رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران – یعنی منحرفان و دوستان ناباب – آموخته می شود و همان گونه که همنوایان از طریق همین ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش های فرهنگی آن گروه و جامعه را پذیرفته، خود را با آن انطباق می دهند، افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجار شکن، بهسمت و سوی ناهمنوایی سوق داده می شوند.
دوستان ناباب و معاشرت های فاسد، از موانع تربیتی، مخصوصاً تربیت اجتماعی کودک و از عوامل انحراف است به خصوص اگر طفل کم استعداد و سست عقیده و بد اخلاق باشد، در این صورت با سرعت تحت تأثیر
ص: 205
دوستان قرار می گیرد و از مفاسد اخلاقی آنها متأثر می شود و راههای فساد و خیانت و جنایت، آنها را همراهی می کند(1)
در زمینه رشد کودکان، گروه همسالان عبارتند از: «کودکان تقریباً هم سن و سال» یا «کودکانی که از لحاظ رشد در یک سطح باشند».
کودک در سال های اول زندگی متعلق و وابسته به گروه خانواده، متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر است. این گروه هم احتیاجات مادی و بدنی طفل و هم احتیاجات اساسی روانی او را تأمین می کنند.(2)
گروه خانواده، متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر است. این گروه هم احتیاجات مادی و بدنی طفل و هم احتیاجات اساسی روانی او را تأمین می کنند.
یکی از دلایل احتیاج کودک یا افراد بزرگسال به گروه، کمکی است که در زمینه خویشتن شناسی به افراد می نماید. غالباً ما خود را نمی شناسیم و متوجه رفتار خویش در مقابل دیگران نیستیم. اما گروه اعمال ما را در مواقع مختلف می بیند و طرز برخورد ما با دیگران بررسی و قضاوت می کند، که این قضاوت ما را واقع بین و آگاه به خصوصیات و عادات خود می کند.
ص: 206
تعامل با همسالان نقش منحصر به فردی در رشد کودکان دارد. از مهمترین عملکردهای گروه همسال فراهم کردن یک منبع اطلاعاتی و ایجاد یک مبنای مقایسه در دنیای خارج از خانواده است. احتمالاً داشتن روابط خوب با همسالان برای رشد عادی کودکان ضروری است.(1)
گروه همسالان متشکل از:
1 – کودکان خویشاوندان (خاله، دایی، عمه، عمو و… ) و آشنایان (دوستان پدر و مادر و… )
2 – کودکان محله و همسایگان
3 – کودکان (دانش آموزان) مدرسه
4 – و کودکان غریبه(2)
2.مدیریت عواطف در بازی
اولین تجربه ای که کودک در ارتباط با شناخت خود، محیط پیرامون و سایر افراد به دست می آورد، از طریق بازی است. او با دستان خود بازی می کند تا آنها را بشناسد، بازی با نور او را به شناخت انتزاعی از محیط می رساند و فعالیتی مانند دالی بازی او را با فلسفه بودن یا نبودن آشنا می سازد و درکی از این واقعیت که ندیدن دلیل بر نبودن نیست. آشکارترین تأثیر بازی د ر رشد جسمی و حرکتی کودک است، لیکن از تاثیرات آن در جنبه های مختلف
ص: 207
هوشی، حسی، عاطفی و روانی نباید غافل شد؛ زیرا می تواند سبب پرورش ابعاد مختلف وجودی و شخصیتی کودک شده و از این طریق کودک در می یابد که چگونه با دنیای خارج از ذهن خود ارتباط برقرار کند.
بازی یک امر طبیعی است و همانند نفس کشیدن برای کودک ضروری است.در سال های پیش از دبستان ،بزرگ ترین سرگرمی و مشغلۀ کودک بازی است و بعد از آن،اندک اندک از میزان آن کاسته شده و کارهای اساسی تر جای آن را می گیرد.کودک برای بازی کردن دلیل ندارد ،اما به هر حال نمی تواند بازی نکند.
امام صادق (علیه السلام)می فرماید:
بچه ها را تا هفت سال آزاد بگذارید تا بازی کنند .(1)
بازی اصولی و با مدریت برای کودک ورزش طبیعی است .عضلات او را تقویت می کند.هوش و قوای عقلانی او را به کار می اندازد و نیرو می بخشد.عواطف و احساسات احتماعی کودک را بیدار ساخته و او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسئولیت ها سوق می دهد.(2)
گفتنی است که کودک به بازی نیاز دارد ،اما مدت آن باید محدود باشد.مربی خوب و آگاه ،دوران موقت بازی کودک را طوری تربیت می دهد که خود به خود به فعالیت های اجتماعی و کارهای سودمند تولیدی علاقه مند گردد و
ص: 208
در دوران دوم زندگی،بازی را رها کند و به کارهای جدی و سودمند بپردازد و اجازه نمی دهد که خوی بازی کردن و بیهودگی در کودک غلبه کند و تا آخر عمربازیگر بماند و تنها هنرش ،همین بازی باشد و به خود ببالد که بهترین بازیگر است.
بازی کودکان باید مدیریت باشد که این بازی باعث ناراحتی و کدورت نباشد. یکی از مشکلاتی که در بازیهای احتماعی به وجود میآید ،کدورت و دعوای بچههاست. گاهی کودکان هم بازی ،با یکدیگر نزاع میکنند. در این مورد لازمد است اولیا فوراً دخالت کنند وآنها را صلح و آشتی دهند و به بازی مشغول سازند و این عمل هم چندان دشوار نیست؛ زیرا عناد و کینه توزی در دل کودکان ریشه نکرده،از این رو،زود آشتی میکنند و رفیق میشوند.
اما بدبختی این جاست که گاهی کشمکش کودکان ،به بزرگ ترها سرایت می کند و آنان که به اصطلاح عاقل اند سرایت،در مقابل هم صف می بندند .
هر پدر مادری بدون تحقیق و این که حق را بشناسد، از کودک خود دفاع می کند و کار به دعوا و زد وخورد و گاهی به کلانتری میرسد، در ضورت این عمل ،بد آموزی دارد و جنایت بزرگی در حق کودک است. واین کار باعث که کودک در صحنه ببیند و ملاحضه می کند که حق و حقیقت ارزشی ندارد و کسی به فکر پیدا کردن آن نیست و هر پدر مادری ،از روی تعصب ازبچه خود دفاع می کند.چنین کودکی،تعصب های بی جا و حق کشی را عملاً از پدر و مادر یاد می گیرد و در اجتماع فردا،به کار خواهد بست. این بحث باید
ص: 209
از طریق والدین مدیریت باشد که این کشمکش تمام شود.باید والدین خیلی مواظب باشند و به خوبی بازی کودکان را مدیریت کنند و این انفاقات نیفتد.
یکى از غرایزى که خداوند حکیم در باطن کودکان قرار داده، تمایل به بازى است کودک بالفطره میل به بازى دارد گاهى مى دود و جست و خیز مى کند، گاهى با اسباب بازى هاى خود سرگرم مى شود و از جابه جا کردن آن ها لذت مى برد این کارها که به نظر ابتدایى لغو و بى اثر مى نماید، منشاء تکامل جسم و جان کودک است بازى عضلات طفل را نیرومند و استخوان بندى اش را محکم مى کند بازى قدرت ابتکار او را به راه مى اندازد و استعدادهاى درونى اش را آشکار مى کند قسمتى از زندگى اطفال را بازى اشغال نموده و در روایات اسلامى به بازى اطفال توجه مخصوص شده است.
«عن ابى عبد الله علیه السلام: الغلام یلعب سبع سنین و یتعلم الکتاب سبع سنین و یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین. »(1)
امام صادق علیه السلام مى فرمود: طفل هفت سال بازى کند، هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد، هفت سال مقررات زندگى و حلال و حرام قانونى را یاد بگیرد.
و عنه علیه السلام: دع ابنک یلعب سبع سنین.
فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار بازى کند.
ص: 210
یکى از فواید بازى کردن تمرین استقلال اراده و احیاى حسن ابتکار است موقعى که طفل روى خاک ها چاه مى کند، وقتى دست به کار بنایى شده اطاقک مى سازد، تمام دستگاه فکرش مانند یک مهندس ساختمان کار مى کند و از موفقیت هاى خود لذت مى برد موقعى که در وسط کار با مانع برخورد مى کند، چاه فرو مى ریزد یا اطاقک خراب مى شود، به فکر چاره جویى مى افتد و همه این کارها به رشد فکر و بروز شخصیت او کمک مى کند اگر پدر یا مادر او را مسخره کنند، او را احمق و کارهاى او را احمقانه بخوانند، به او توهین شده و بزرگ ترین ضربه به شخصیت روحى او وارد آمده است. اگر بچه ها خواستند براى کار خودشان برنامه اى درست کنند شما هرگز مانع آن نشوید زیرا عمل دنبال کردن یک نقشه طرح شده بدون مانع و انقطاع در ایجاد شخصیت آنها تأثیر بسیارى دارد. بزرگ ها در کارهاى عادى و روزانه کار انجام مىدهند پاى بند مراعات نظم مخصوصى نیستند، در حالى که بچه ها به عکس میل دارند خود نقشه اى داشته باشند. اما آیا ما آنها را در اجراى نقشههایشان آزاد مىگذاریم؟ هرگز! اگر بچه ها گرم بازى هستند ما بازى آن ها را متوقف مى کنیم براى این که با ما به گردش بیایند. اگر دارد سطلى را از شن پر مى کند یا عروسکى را لباس مى پوشاند آن ها را از دست او مى گیریم براى این که بیاید نزد مهمان سلام کند. اینها سبب مى شوند که کودک یقین کند یک حقارت و پستى خاصى او را پایین تر از سایرین قرار داده است، و البته در این صورت کودک چنین درک مى کند که همه کارهاى او بى معنى است، خودش موجود بى اهمیت و بدون مسؤولیت و
ص: 211
بى لیاقتى است، آن وقت چگونه مى خواهید با این شرایط اعتماد به نفس و مسؤولیت را که لازمه موفقیت او در زندگى روزانه است.(1)
یکی از سیره های دیگر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم این بوده است که با بچه ها بازی می کردند. می فرمودند:
«مَن کانَ عِندَهُ صَبِیٌّ فَلیَتَصابَّ لَهُ »(2)کسی که کودکی نزد اوست باید با او کودکی کند.
اگر کسی بچه دارد، باید خودش هم بچه شود و با او بازی کند. عارمان نشود. نگوییم من سنم بالاست، چهل پنجاه سال دارم. بنشین با بچه ها و نوه هایت بازی کن.
یکی از دخترهای امام راحل، گاهی که به محضر ایشان می آمد، بچه اش را هم می آورد. این بچه خیلی شلوغ کاری می کرد. یکی دو بار به خاطر مزاحمت نیاورد. یک بار حضرت امام به دخترشانفرمودند: چرا فرزندت را نمی آوری؟ گفت: مزاحمت می کند. شما را اذیت می کند.
ایشان فرمودند: من حاضرم ثواب عبادتهایم را به شما بدهم و شما ثواب محبت و خدمت به بچه را به من بدهی. اینقدر ارزشمند است. چون این محبت کردن بچه را می سازد و یک انسان وارسته تربیت می کند.
ص: 212
یک دانشمندان روانشناس نوشته بود: من اگر دوباره فرزنددار شوم، حاضرم خیلی از کارهایم را تعطیل کنم و با بچه ام به مسافرت بروم، ورزش کنم و به او توجه کنم. من غافل شده ام.(1)
یک مبلغ میتواند از طریق بازی کودکان را به مسجد بکشاند و انواع بازیهای فکر و مذهبی برای کودکان اجراء کند و لذت ببرن بازیهای فکری خیلی تأثیر دارد یک کودک زمانی مقدر میشود که از ذهن خود به درستی استفاده کند و در بازیهای فکری موفق باشد. مبلغ میتواند مسائل دینی رو در قلب بازی برای کودکان بیان کند، به خاطر جذابیتی که دارد خیلی از بچه استقبال میکنند و این کار باعث میشود بچههای زیادی سمت مسجد بیایند.
کودک از طریق بازی، احساسات خود را بیان میکند. از راه بازی کودکان، میتوان به ترسها و نگرانیهای آنان پی برد. کودک از طریق بازی یاد میگیرد که چگونه در استفاده از وسایل بازی با دیگران شریک شود و حسّ تعاون و احترام به دیگران را در خود تقویت کند.
کودک در بازی، چگونگی رعایت مقرّرات را از طریق نقشی که در بازی باید انجام دهد یاد می گیرد. همچنین می آموزد که حقوق دیگران را رعایت کند.
ص: 213
3.تقویت مهارت تفکر جمعی و مشورت
قدرت «تفکر» به عنوان فصل ممیز نوع انسان از حیوان، از سویى انسان را به شناخت دقیق و همه جانبه از خالق هستى، هدف و مقصد آن، اشیا، پدیده ها، افکار، گرایشها و نگرش هاى پیرامون خود رهنمون مىدارد و فرد را قادر مى سازد تا به وسیله تفکر، پرده از مجهولات خود بردارد، از سوى دیگر، مى تواند در جهت ناصواب نیز به کار گرفته شده، با موانع و آسیب هایى روبه رو گردد و به نتایج باطل و نامنطبق بر حقیقت منتهى شود.
از ویژگى هاى بارز انسان و محور اساسى حیات او، قدرت اندیشه است. انسان در طول زندگى خویش هرگز از تفکر و اندیشه غافل نبوده و با نیروى تفکر صحیح، تصمیم گرفته و توانسته است به حل مشکلات بپردازد و به رشد و تعالى نایل گردد. بنابراین، تمام موفقیت ها و پیشرفت هاى انسان در گرو اندیشه بارور، پویا و مؤثر است.
این تفکر است که آدمى را از سایر موجودات متمایز مى کند. انسان فرهنگ و تمدن خویش را مدیون تفکر است.(1)
تشویق و سفارش خداوند، به تفکّر فردى و جمعى:
«قُل انَّما اعِظُکُم بِوحِدَهٍ ان تَقوموا لِلَّهِ مَثنى وفُردى ثُمَّ تَتَفَکَّروا ما بِصاحِبِکُم مِن جِنَّهٍ ان هُوَ الّا نَذیرٌ لَکُم بَینَ یَدَى عَذابٍ
ص: 214
شَدید؛بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما (محمّد) هیچ گونه جنونی ندارد؛ او فقط بیم دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهی) است!»
تعبیر به” مثنى و فرادى ” (دو دو، یا یک یک) اشاره به این است که اندیشه و تفکر باید دور از غوغا و جنجال باشد، مردم به صورت تکنفرى، یا حد اکثر دو نفر دو نفر قیام کنند، و فکر و اندیشه خود را به کار گیرند، چرا که تفکر در میان جنجال و غوغا عمیق نخواهد بود، به خصوص اینکه عوامل خود خواهى و تعصب در راه دفاع از اعتقاد خود در حضور جمع بیشتر پیدا مى شود.بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که این دو تعبیر به منظور این است که افکار” فردى “و” جمعى “یعنى آمیخته با مشورت را فرا گیرد، انسان باید هم به تنهایى بیندیشد، و هم از افکار دیگران بهره گیرد که استبداد در فکر و رأى مایه تباهى است، و همفکرى و تلاش براى حل مشکلات علمى به کمک یکدیگر در آنجا که به جنجال و غوغا نکشد مطمئنا اثر بهترى دارد و شاید به همین دلیل ” مثنى “بر” فرادى “مقدم داشته است.
جالب اینکه قرآن در اینجا مى گوید تتفکروا (بیندیشید) اما در چه چیز؟ از این نظر مطلق است و به اصطلاح” حذف متعلق دلیل بر عموم، است” یعنى در همه چیز، در زندگى معنوى، در زندگى مادى، در مسائل مهم، در مسائل کوچک، و خلاصه در هر کار باید نخست اندیشه کرد، ولى از همه مهمتر، اندیشه براى پیدا کردن پاسخ این چهار سؤال است: از کجا آمده ام؟ آمدنم
ص: 215
بهر چه بوده؟ به کجا مى روم؟ و اکنون در کجا هستم؟ ولى بعضى از مفسران معتقدند که متعلق” تفکر “در این جا جمله بعد از آن است ( مٰا بِصٰاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّهٍ ) یعنى اگر کمى تفکر کنید به خوبى در مى یابید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از اتهام واهى شما در مورد جنون پاک و منزه است.معنى اول روشنتر به نظر مى رسد.اما مسلما از امورى که باید در آن اندیشید همین مساله نبوت و صفات برجسته اى است که در شخص پیامبر اسلام و عقل و درایت او بود بى آنکه منحصر به آن باشد.(1)
در روایات اسلامى به پیروى از قرآن مساله فکر و اندیشه در درجه اول اهمیت قرار گرفته، و تعبیرات بسیار گویا و جالبى در آن دیده مى شود که نمونه هایى از آن را در اینجا مى آوریم:
الف) تفکر بزرگترین عبادت است در حدیثى از امام على بن موسى الرضا ع مى خوانیم:
لیس العباده کثره الصلاه و الصوم انما العباده التفکر فى امر اللّٰه عز و جل: ” عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است .کان اکثر عباده ابى ذر التفکر ” بیشترین عبادت ابو ذر تفکر و اندیشه بود” .
ب) یک ساعت تفکر از یک شب عبادت بهتر است. در روایتى از امام صادق ع مى خوانیم شخصى سؤال کرد اینکه مردم از (پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نقل مى کنند:
ص: 216
تفکر ساعه خیر من قیام لیله: ” یک ساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است “منظور از آن چیست؟ و چگونه باید تفکر کند؟ امام ع در پاسخ فرمود:نمى گویى”؟ .
ج) تفکر سرچشمه عمل است امیر مؤمنان على ع مى فرماید:ان التفکر یدعوا الى البر و العمل به: ” تفکر دعوت به نیکى و عمل به آن مى کند”
یکی از اصول که در رفتار با جوانان،به ویژه در مرحله پایان نوجوانی باید رعایت شود، مشورت است. والدین در این دوره باید همواره با فرزندان خود مشورت کنند. هنگامی که با جوانی درباره مسئلهای مشورت میکنیم، احساس می کند که دارای شخصیت با ارزشی شده است و از سوی دیگر، والدین او را بپذیرفته اند و به او اعتماد دارند.از این رو،شادی و خرسندی می کند.
مشورت با فرزندان سب می شود که آنان درباره مسائل بیندیشند،احساس مسئولیت کنند ،با واقعیات زندگی آشنا شوند و خود را برای حل مسائل روزمره خانواده آماده کنند .جوان مجبور می شود درباره جنبه های گوناگون و چگونگی مسئله ای که درباره آن با او مشورت شده فکر کند و برنامه ای ارائه دهد.بدیهی است که در تنظیم برنامه با واقیعیت های زندگی بیشتر آشنا می شود و برای زندگی آینده خود تجربه کسب می کند.
والدین با پیشنهادهای درست و نظرهای سودمند فرزندان را بپذیرند و موجبات شکوفاهی آنان را همواره با شادی خاطرشان فراهم کنند و در مورد پیشنهادهای نادرست با ملامت و دلیل و منطق،اشتباه های آن ها را مشخص
ص: 217
کنند.گوش دادن به سخنان فرزندان خود را هنگام مشورت با آنان ،بیانگر آن است که والدین ،فرزند خود را ارزشمند می دانند.بی گمان،فرزندان با دیدن این رفتار،اعتماد به نفس می یابند و دارای اراده ای قوی خواهند شد.
مشورت والدین با فرزندان در تامین سلامت و پرورش عقل و اندیشه و بهداشت روانی فرزندان و همچنین روابط و متعادل والدین با آن ها نقش اساسی دارد و از شاخص ترین و نافذترین برنامه های تربیتی و از بهترین شیوه های ارتباطی با فرزندان،شمرده می شود.(1)
4. تقویت توان حل مسئله
مسئله گشایى روشى است که در برنامه ریزى براى مقابله با مشکلات زندگى مى توان از آن بهره برد. این مهارت یک مهارت مقابله اى است که اعتماد به نفس فرد را بالا مى برد و احساس شایستگى و توانایى او را تقویت مى کند. این مهارت در ابتدا براى حل مسائل خود و در نهایت، براى حل مشکلات دیگران مؤثر است.
اغلب افرادى که در مقابله با مشکلات درمانده مى شوند، به این دلیل است که براى حلّ مسئله خود تنها یک راه حل را در نظر مى گیرند و به راه حل هاى مختلف نمى اندیشند، در حالى که باید بدانند راه حل هاى مختلف قابل امتحان هستند. براى ورود به بحث مسئله گشایى توجه به این نکته که یک
ص: 218
مسئله مى تواند چندین راه حل داشته باشد، ضرورى است. مهارت حل مسئله در کودکان» توانایی مهمی در زندگی کودک به شمار می رود که باید آن را تقویت کند تا بتواند تصمیمات درستی در زندگی بگیرد. کودکی که قادر است به تنهایی مشکلاتش را حل کند، شاد و با اعتمادبه نفس بوده و احساس استقلال بیشتری خواهد کرد. به همین دلیل آموزش مهارت های حل مسئله از سنین پایین به کودکان اهمیت دارد.
مشکلات باعث شکل گیری شخصیت می شوند و تاب آوری و مقاومت ما را افزایش می دهند. در ما تفکر خلاقانه را بیدار کرده و فرصت می دهد تا به مسائل با نگاهی متفاوت بنگریم و کارها را به روشی دیگر انجام دهیم. کودکی که فاقد مهارت حل مساله است ممکن است از امتحان کردن چیزهای جدید اجتناب کند.شرایط خاصی را کاملاً نادیده بگیرد یا در صورت بروز مشکل، عجولانه رفتار کند.کودکان نیز مانند بزرگسالان هر روز با مشکلاتی مواجه هستند پس به جای اینکه مدام آنها را از مخمصه نجات دهید، به کودک خود فرصت دهید تا مشکلاتش را خودش حل کند.هنگامی که کودک به مدرسه می رود، از مهارت های حل مسئله در موقعیت های جدید اجتماعی استفاده می کند و همچنین از آنها در جهت یادگیری های آموزشی و تحصیلی نیز کمک می گیرد. یک کودک با قابلیت خوب مهارت های حل مسئله، قادر به استفاده از ابتکار خود خواهد بود و می تواند عواقب تصمیمات و اقدامات خود را در مدرسه بسنجد. او از کارها و وظایف جدید نخواهد ترسید بلکه در عوض با خودباوری تمام تلاش خود را می کند تا آن را انجام
ص: 219
دهد. گاهى استفاده از بعضى راه حل هاى تازه بسیار مؤثرتر از سایر راه حل هاست و بهترین افراد در مسئله گشایى کسانى هستند که خلّاقیت دارند و از زوایاى مختلف به مسئله نگاه مىکنند. مسئله گشایى نقطه مقابل پاسخ هاى سرکوبگرانه و پاسخ هاى هیجانى است و برخلاف آن دو، در حلّ مسائل بسیار مفید و مؤثر است. به جاى اینکه سرکوبگرانه یا هیجانى برخورد کنیم، بهتر است اعتماد به نفس خود را با مسئله گشایى دنبال کنیم. در این زمینه، ضرورى است ویژگى هاى افراد را در اعتقاد به کنترل اتفاقات شناسایى کنیم. کسانى مى توانند از مهارت حل مسئله برخوردار شوند که مسئولیت پذیر باشند. افرادى که مسئولیت وقایعى را که برایشان اتفاق مى افتد، مى پذیرند، «درونى ها» نامیده مى شوند؛ زیرا آنها داراى کانون کنترل درونى هستند و بعکس، کسانى که معتقدند بیشتر مسائلى که برایشان اتفاق مى افتد، خارج از کنترل آنهاست، «بیرونى ها» نامیده مى شوند. براى دست یابى به مهارت مسئله گشایى، ما باید بیش از اینکه به بیرون از خویش فکر کنیم به خویش بیندیشیم.(1)
ص: 220
5.حفظ عفاف و حجاب
عفاف،به معنی خودداری از کار زشت و ناروا؛پاکدامنی ؛پارسایی و آن حالت نفسانی است که انسان را از غلبه ی شهوت باز می دارد.(1)قرآن
به چند رفتار عفیفانه ،از جمله رعایت عفاف در گفتار،نگاه،شهوت،پوشش و عفت در کردار -به ویژه زنان-اشاره می کند وتاکید می فرماید:صحبت کردن زنان با نامحرم باید عفیفانه و دور از نرمش و نازک کردن صدا باشد و از هر گونه سخنان غیر ضروری و بیهوده پرهیز شود.(2)
لغت حجاب هم به معنای پوشیدن است و هم به معنای پرده و حجاب است(3).در هیچ موردی اصالتا به معنای نوع سبک پوشیدن و نوع سبک لباسی که پوشیده می شود اطلاق نشده است.
مقضود از حجاب اسلامی آن نوع پوششی است که دارای این دو ویژگی باشد:
1.حدود شرعی پوشش در آن رعایت شده باشد.
2.با خودنمایی و جلب نظر نامحرمان همراه نباشد.
طبق این تعریف از حجاب امری نیست که صرفاً به موضوع پوشش مرتبط باشد بلکه امری رفتاری نیز هست.با اطلاعات بالا معلوم شد که بد حجاب فقط کسی نیست که حد حجاب شرعی را رعایت نمی کند،ممکن است یکی
ص: 221
این حدود را کاملا رعایت کند ولی در عین حال ظاهرش ،نوع رفتارش با مردان ،نوع سخن گفتنش،نوع راه رفتنش،حتی نوع نگاهش به افراد و اطرافش و در یک کلام نوع رفتار ارتباطی او در اجتماع به گونه ای باشد که زبان دار باشد یعنی با زنان بی زبانی توجه نامحرم را به خود جلب کند.(1)
حجاب نیز دارای مراتب متوسط، خوب، خوب تر است. حجاب پیامی قاطع و کوبنده با خود دارد، و آن این است که در برابر همه مردان اجنبی نوعی هشدار و اعلام دورباش می دهد، اکنون باید دید چه عواملی در رساندن این پیام و اثرگذاری آن مؤثر است:
1. حدود و میزان پوشش:
بدون شک هر اندازه بدن زن پوشیده تر باشد نقش نیرومندتری در دورسازی دیدگان نظاره گر ایفا می کند. اگر نگاه های آلوده را هم چنان که در روایات آمده است تیرهای زهرآلود شیطان بدانیم، پوشش زن همانند قوسی است که تیر از آن کمانه می کند و منحرف می شود و از اصابت و نفوذ در هدف بازمی ماند. برعکس هر اندازه بدن زن برهنه تر باشد تیرهای شیطانی را بیشتر متوجّه خود ساخته و از آن آسیب خواهد دید. ازهمین روست که چادر را حجاب برتر شناخته اند، زیرا با وجود شرایط دیگر، بیشترین پوشش و مطمئن ترین مصونیت را فراهم می آورد.
ص: 222
2. کیفیت پوشش:
میزان ضخامت و حتّی کیفیّت دوخت لباس، خود بخش مهمی از حجاب را تشکیل می دهد بدون شک لباس های نازک و تنگ و بدن نما فرودگاه پیکان مسموم شیطان و موجب خیره شدن چشم های هرزه و آلوده و به فسادکشاننده جامعه است. در مقابل، لباس های غیر بدن نما، دیده ها را از خود دور می سازد، و سلامت معنوی نفوس را تأمین می کند.
3. رنگ پوشش:
تردیدی نیست که برخی از رنگ ها چشم را خیره می سازد، و پاره ای دیگر نگاه ها را از خود می راند و دور می سازد. اگرچه در روایات به پوشیدن لباس های روشن و مخصوص سفید سفارش شده است؛ امّا باید اندیشید که چه رنگی برای تأمین حجاب واقعی و مصونیت معنوی جامعه و خیره نکردن چشم ها و برنیفروختن آتش شهوت مناسب تر است؟ مگر ما در جامعه ای زندگی نمی کنیم که میلیون ها جوان در اوج غریزه جنسی به سر می برند و در سخت ترین شرایط جوانی از امکان ازدواج محرومند و کافی است با اندک جرقه ای شعله های غریزه در وجودشان برافروخته شود و به انواع گناهان و ناراحتی ها مبتلا گردند؟ پس باید به هر وسیله ای (حتی با گزینش رنگ مناسب لباس در جامعه) به سلامت دینی و روحی و روانی آنان کمک کنیم و موجب جلب توجّه آنان و قرارگرفتن شان در دام مفاسد نشویم. گرچه فقها نسبت به رنگ ها تأکید چندانی نکرده اند، ولی بر این مسئله پای می فشارند که لباس نباید موجب جلب توجّه و عواقب سوء ناشی از آن باشد. ازاین رو
ص: 223
است که در طول تاریخ، زنان مسلمان به میل خود لباس مشکی را برای حجاب برگزیدند و این سنّت حسنه مورد تقریر و پذیرش پیامبرصلی الله وعلیه وآله و امامان علیهم السلام قرار گرفت، زیرا آنان به این وسیله احساس امنیت و مصونیت بیشتری می کردند.(1)
4. شیوه های رفتاری:
طرز صحبت و چگونگی راه رفتن نیز بخشی از حجاب به معنای وسیع کلمه است. حفظ وقار و متانت هم همان نقشی را دارد که پوشش زن دارد و عدم رعایت آن نیز پیامدی چون برهنگی دارد. آهنگ خوش از کام و دهان و لب شیرین ار نغمه کند ور نکند دل بفریبد ازاین رو قرآن مجید یکی از صفات خوب زنان مؤمن راآیات58و59 سوره نور آداب ورود به جایگاه خصوصی پدر و مادر وهمسران را بیان می نماید. (2)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُم مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الفَجْرِ وَحینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِن الظَّهِیرَهِ وَ مِن بَعْدِ صَلاَهِ الْعِشَاءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکِیمٌ»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید باید بردگان شما و هم
ص: 224
چنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامی که لباس های (معمولی) خود را بیرون می آورید، و بعد از نماز عشا، این سه وقت خصوصی برای شما است، امّا بعد از این سه وقت گناهی بر شما و بر آن ها نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر طواف کنید (با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید) این گونه خداوند آیات را برای شما تبیین می کند و خداوند عالم و حکیم است.
«وَ إِذَا بَلَغَ الْاطْفَالُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِه وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»؛
و هنگامی که اطفال شما به سن بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همان گونه که اشخاصی که پیش از آن ها بودند اجازه می گرفتند، این چنین خداوند آیاتش را برای شما بیان می کند و خدا عالم و حکیم است.
این آیات نیز به یکی از اموری که با مسئله عفّت عمومی و مبارزه با هرگونه آلودگی جنسی ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آن را تشریح می کند و آن مسئله اجازه گرفتن کودکان بالغ و نابالغ به هنگام ورود به اتاق هایی است که مردان و همسرانشان ممکن است در آن خلوت کرده باشند. بدیهی است این دستور متوجّه اولیای اطفال است که آن ها را وادار به انجام این برنامه کنند، چراکه آن ها هنوز به حد بلوغ نرسیده اند تا مشمول تکالیف الهی باشند، و به
ص: 225
همین دلیل مخاطب در این جا اولیا هستند. این یک نوع ادب اسلامی است، هرچند متأسفانه امروز کمتر رعایت می شود و با این که قرآن صریحاً آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشته ها و سخنرانی ها و بیان احکام نیز کمتر دیده می شود که پیرامون این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود، اگرچه ظاهر آیه وجوب رعایت این حکم است حتی اگر فرضاً آن را مستحب بدانیم به دلیل اهمیتی که این موضوع در ساختار اخلاقی فرزندان دارد، باید از آن سخن گفته شود، و جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد.(1) برخلاف آن چه بعضی از ساده اندیشان فکر می کنند که کودکان سر از این مسائل درنمی آورند و خدمتکاران نیز در این امور دقّت نمی کنند؛ ثابت شده است که کودکان روی این مسئله فوق العاده حساسیّت دارند، و گاه می شود سهل انگاری پدران و مادران و برخورد کودکان به منظره هایی که نمی بایست آن را ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقی و گاه بیماری های روانی شده است. متأسفانه قربانیان این بی توجهی کم هم نیستند. این جا است که ارزش و عظمت این حکم اسلامی آشکار می شود که مسائلی را که روانشناسان امروز به آن رسیده اند از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش بینی کرده در همین جا به پدران و مادران توصیه می شود که این مسائل را جدّی بگیرند و فرزندان خود را به گرفتن اجازه ورود عادت بدهند، و هم چنین از کارهای دیگری که سبب تحریک فرزندان می گردد ازجمله خوابیدن زن و مرد در اتاقی که بچه های
ص: 226
ممیز می خوابند تا آن جا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور ازنظر تربیتی فوق العاده در سرنوشت آن ها مؤثر است.(1)
ص: 227
نوع پوشش:
آیات60و59 سوره احزاب علاوه بر معرفی نوعی پوشش مناسب برای زنان، فلسفه وجوب آن را نیز بیان می نماید، ضمن این که اشدّ مجازات مزاحمین را تعیین می فرماید.(1)
«یَا أَیُّهَا الْنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَالبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً»؛
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلباب ها (روسری های بلند) خود را به خویش نزدیک کنند، این کار برای این که (از کنیزان و آلودگان) تشخیص داده شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آن ها سرزده) خداوند همواره غفور و رحیم است.
«لَئِن لَمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلاً»؛
اگر منافقین و آن ها که در دل هایشان بیماری است، و (همچنین) آن ها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنان می شورانیم سپس جز مدّت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند.
ص: 228
در تفسیر علی بن ابراهیم در شأن نزول آیه نخست چنین آمده است: آن ایّام زنان مسلمان به مسجد می رفتند و پشت سر پیامبرصلی الله وعلیه وآله نماز می گزاردند، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آن ها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آن ها را آزار می دادند و مزاحم آنان می شدند، آیه فوق نازل شد و به آن ها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانه رای مزاحمت پیدا نکند.
در این آیه نخست به زنان باایمان دستور داده می شود که هرگونه بهانه و مستمسکی را از دست مفسده جویان بگیرند، سپس با شدیدترین تهدیدی -که در آیات قرآن کم نظیر است- منافقان و مزاحمان و شایعه پراکنان را مورد حمله قرار می دهد.
این که منظور از جلباب چیست، مفسران و ارباب لغت چند معنی برای آن ذکر کرده اند:
1.ملحفه (چادر) و پارچه بزرگی که از روسری بلندتر است و سر و گردن و سینه ها را می پوشاند. 2. مقنعه و خمار (روسری). 3. پیراهن گشاد(1)
اگرچه این معانی با هم متفاوتند ولی قدر مشترک همه آن ها این است که بدن به وسیله آن پوشانده شود. امّا آن چه صحیح تر به نظر می رسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیعمی شده است، ولی غالباً در مورد روسری هایی که از چارقد بلندتر و از رداع (عبا یا چادر) کوتاه تر
ص: 229
بوده به کار می رفته است. ضمناً معلوم می شود دو نوع روسری برای زنان معمول بوده است: یک نوع روسری های کوچک که آن ها را خمار یا مقنعه می نامیده اند و معمولاً در داخل خانه از آن ها استفاده می کرده اند. نوع دیگر روسری های بزرگ که مخصوص خارج منزل بوده است.
منظور از یُدْنِینَ (نزدیک کنند) این است که زنان جِلباب را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آن ها را محفوظ دارد، نه این که آن را آزاد بگذارند به طوری که گاه و بیگاه کنار رود و بدن آشکار گردد، و به تعبیر دیگر، لباس خود را جمع وجور کنند. البته معنی لغوی نزدیک ساختن چیزی،عمل کند؟! برای روشنتر شدن موضوع به برخی از نکات، بایدها و نبایدها رجوع میکنیم که شما پدران گرامی باید بدانید و به فرزند خود انتقال دهید.(1)
یکی از مواردی که کمک میکند فرزند این حس خوب را نسبت به پدر خود داشته باشد این است که پدر امر به حجاب کند (حجاب به معنای پوشش). بخشی از حجاب، لباس است، بخش دیگر آن چیزهایی را نگفتن و بخشی از آن رازداری است. اما در بحث پوشش بسیار مهم است که پدر به فرزند امر کند؛ مخصوصاً درباره لباس بیرون از منزل. حال اگر پدر در جایی معذوریت دارد، از مادر بخواهد این کار را انجام دهد. اما پدرها نه خجالت بکشند و نه آن را یک خواسته غیرطبیعی بدانند. امر به حجاب، امری است که جزء وظایف پدر خانواده است؛ زمان آن نیز همینجاست. اگر پدر اکنون این کار را
ص: 230
انجام دهد، در آینده وقتی دختر ازدواج میکند، اگر شوهرش به او تذکر دهد، خیلی به او بر نمیخورد، چون پدرش قبلاً به او تذکر داده و از او شنیده است؛ لذا با شوهر خود نمیجنگد.
*به لباس بیرون او دقت کنید که:
* مرتب و شیک باشد؛
*به عنوان یک زن، با فرهنگ ایران زمین همخوانی داشته باشد.
نکته بعد که پدرها باید دقت کنند این است که، به لباس دخترخانم های خود در بیرون از منزل توجه ویژهای داشته باشند. مردم با لباس ما در محیط بیرون از منزل، خصوصاً اجتماع خیابان، راجع به ما قضاوت می کنند.
ممکن است نوجوان ما دوست داشته باشد لباسش رنگی باشد، مقداری راحتتر باشد و یا هر جور دیگری. اما لباسی با این خصوصیات، با لباس بیرون متفاوت است. پدر باید برای فرزند خود توضیح دهد که درست است انتخاب لباس مسألهای شخصی است، منتهی به شرطی که این لباس، در محیط شخصی شما باشد. ما نمی توانیم رابطه ای بین لباس شخصی و محیط اجتماعی داشته باشیم. اگر در اجتماع هستیم، لباس ما نیز باید پذیرش اجتماعی داشته باشد؛ اگر در محیط شخصی باشیم، میتوانیم لباس شخصی بپوشیم لذا این وظیفه پدر است که به صورت منطقی و با زبان خوش به فرزند دختر خود توضیح دهد. فرزندان ممکن است در مراحل اولیه در مقابل صحبتهای والدین مقاومت کنند، اما بعداً به گفت وگوی انجام شده فکر میکنند و رفتار خود را تغییر میدهند.
ص: 231
اگر دختر گفت که لباس خودم است و هرجور دوست داشته باشم لباس میپوشم و مقاومت کرد، باید به او گفت که این هرجور دوست داشته باشم میپوشم، فقط برای لباسهای شخصی است نه پوشیدن لباس در مکان عمومی. بنابراین این موارد را باید به فرزندان خود بگوییم تا آنها نیز یاد بگیرند.
همچنین پدرها باید دقت کنند که دخترخانم ها برحسب روحیه لطیفی که دارند، تأکید میشود لباسهای آنها حتماً شیک باشد. شیک یعنی تمیز باشد، اتو داشته باشد و ترکیب رنگ در آن رعایت شده باشد. ما این تأکید را برای پسرها نیز داریم که نسبت به لباسشان مراقب باشیم، لیکن از آنجا که دخترها حس زیبادوستی و زیباییسنجی آنها قوی تر از پسرهاست، ما به پدرها تأکید میکنیم که نسبت به این موضوع دقت بیشتری داشته باشند.
نکته دیگر در بحث لباس این است: لباسی که فرزند ما از آن استفاده میکند و یا آن را برای او میخریم، با فرهنگ عمومی اجتماع، فرهنگ مردم، فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی که داریم همخوانی داشته باشد. نمی توانیم از لباسی که هیچ ارتباطی به فرهنگ و دین ما ندارد، استفاده کنیم و در عین حال بگوییم یک شخصیت متدین، دیندار و یا شخصیت ایرانی-اسلامی داریم. لباس، نشانه شخصیت ما در اماکن عمومی است؛ قبل از آنکه حتی حرفی
ص: 232
بزنیم، لباس ما چگونگی شخصیت ما را شرح میدهد؛ لذا بحث لباس بسیار مهم است.(1)
ص: 233
بخش دوم: راهکارهای سلبی
1.2.پرهیز از حسادت
اشاره
اگر بخواهیم حسادت را از جهت مفهومى نیز بررسى کنیم، خواهیم دید که در لغت، به معناى « بد خواستن» یا « بدخواهى » است (1)و در اصطلاحِ حکمت و اخلاق، به معناى این است که فرد، نابودى نعمت یا نعمت هاى دیگرى را آرزو کند.(2)
در حقیقت، معناى حسادت، همین آرزو کردن نابودى نعمت دیگران است، خواه این نعمت را براى خود نیز بخواهد یا نه؛ چرا که گاهى حسود، خود، همان نعمت یا حتّى بهتر از آن را دارد و گاه داشتن آن نعمت را براى خود، کسر شأن مى داند، ولى با این حال از تنعّم دیگرى، رنج مى برد و مى خواهد که آن نعمت از او گرفته شود. در این باره، از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است که:
ص: 234
اَلحاسِدُ، الّذى یَتَمنّى زَوالَ النِّعْمَهِ عَنْ صاحِبِها وَ إِنْ لَمْ یُرِدْها لِنَفْسِهِ. حسود، کسى است که نابودى نعمتى را از صاحب آن، خواهان است، اگرچه آن نعمت را براى خود نخواهد. (1)
از این تعریف، شقوق دیگرى را نیز مى توان استنباط نمود. یکى، این که: اگر کسى به خاطر نابودى نعمت دیگرى خوش حال شود و یا به خاطر ناگوارى هاى کسى شادمان گردد، چنین فردى حسود است؛ چرا که وى همانند کسى است که قبل از بین رفتن نعمت، آرزوى نابودى آن را داشته است. البتّه چه بسا قساوت، در صورت دوم (شادمانى بر ناگوارى هاى کسى) بیشتر نیز باشد؛ زیرا در صورت اوّل، شاید فرد به هنگام مصیبت دیگران متأثّر شود، امّا در صورت دوم، فرد، قَسىّ القلب و بى رحم گردیده است و گویا از انسانیت، برهنه شده است، و به قول سعدى:
تو کز محنت دیگران بى غمى نشاید که نامت نهند آدمى.(2)
شِقّ دیگر، این که: اگر کسى به خاطر دستیابى یک مؤمن به نعمتى، غمگین شود، این فرد نیز داراى حسادت است؛ زیرا وى در حقیقت، قبل از دستیابى دیگرى به نعمت، آرزوى دست نیافتن به آن را براى وى داشته است و آرزو کردنِ دست نیافتنِ کسى به نعمت، با آرزو کردن نابودى نعمتى که شخص به
ص: 235
آن دسته یافته است، مساوى است. قرآن کریم به این دو نوع حسادت، اشاره نموده است:
«إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ. (1)اگر نیکى به شما برسد، آنان را ناراحت مى کند، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ بدهد، خوش حال مى شوند. و [امّا] اگر [در برابرشان] استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى [خائنانه] آنان، به شما زیانى نمى رساند. خداوند به آنچه انجام مى دهند، احاطه دارد».
از این مطالب، روشن شد که حسد، از امراض قلبى (باطنى) و داخل در دایره ذهن است. بنا بر این، اگر تأثیر حسد، از حیطه ذهن و درون، به هر شکل ممکن (چه به صورت گفتار و چه به صورت کوشش و رفتار) و با هر وسیله اى در جهت نابودى نعمت کسى خارج شود، نام آن « بَغْى (ظلم) » است، نه حسد. همچنین است شادى کردن به خاطر نابودى نعمت کسى و یا به خاطر ناگوارى هاى او، که اگر از حیطه درون فرد، تجاوز کند و بر صورت و اعضاى بدن او نمایان شود، نام « شماتت » بر خود مى گیرد و چنانچه وى از مشارکت و مواسات (همدردى) با فرد مصیبت زده سر باز زند، « باغى (ظالم) » است. همین طور اگر اندوه حسود به خاطر دستیابى مؤمنى به
ص: 236
نعمت یا خیرى، از دایره قلب، تجاوز کند و بر چهره وى بنشیند و رفتارش نیز آن را پى بگیرد و از تهنیت گفتن بر آن مؤمن خوددارى کند، « باغى » است. نیز اگر آزمندىِ کسى بر این که خیرى به مؤمنى نرسد، از دایره قلبش خارج شود و وى در جهت منع از دستیابى مؤمن به نعمت تلاش کند، « باغى » است. و اگر کسى حرص بر نابودى نعمت کسى داشت، ولى ترس و یا ناتوانى، مانع او از این کار شد، چنین فردى نیز « باغى » است. همه این حالات، تنها، آن گاه که در دایره قلب باقى مى مانند، « حسادت » نامیده مى شوند. البتّه داشتن همین حالت نیز در شرع مقدّس اسلام، مذموم است؛ زیرا حسود در این حالت، از قضاى الهى، ناراضى و بر فعل و رأى خداوند متعال، معترض است. پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید:
قالَ اللّهُ عز و جل لِمُوسَى بْنِ عِمرانَ: لاتَحْسُدَنَّ لِلنّاسِ عَلى ما آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلى وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إلى ذلِکَ وَ لاتَتْبَعْهُ نَفْسُکَ؛ فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعْمَتى ضادٌّ لِقسمىَ الَّذى قَسَّمْتُ بَیْنَ عِبادى، وَ مَنْ یَکُ کَذلکَ، فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنّى. (1)خداوند عز و جل به موسى بن عمران فرمود: « بر آنچه من در اثر مِهر خود به مردم داده ام، رشک مبر و چشمانت را به آن مدوز و خود را دنبال آن مینداز؛ زیرا حسود، بر نعمت هاى من خشمگین است و از نصیبى که
ص: 237
براى بندگانم تعیین کرده ام، جلوگیرى مى کند، و هر کس چنین باشد، از من نیست و من از او نیستم ».
قابل ذکر است که آرزویى که در تعریف حسادت گفتیم، صِرف یک خواست و آرزوى معمولى به معناى عرفى آن نیست، چنان که در عرف، خیلى ها برخى تمایلات سطحى خود را با الفاظى همچون « اى کاش » یا « کاشکى » بیان مى کنند، بدون این که تأثّر خاصى از این خواست و تمایل در وجودشان پدید آید. منظور از آرزو کردن در تعریف « حسادت »، داشتن میل و خواست شدید براى نابودى امتیاز یک شخص و نیز تأثّرى بسیار عمیق از این است که شخص مورد حسادت، صاحب آن امتیاز شده است. این تأثّر، تدریجاً به شکل یک عنصر فعّال روانى در مى آید، به طورى که شخص حسود، براى نابودى امتیاز دیگران، در جهت خودخورى فعالیّت مى کند. بنا بر این، آرزو داشتن نابودى نعمت شخص مورد حسادت، بنیاد حسد است. ملاّ مهدى نراقى در جامع السعادات با عنایت به همین معنا، از سه گونه و یا سه مرتبه از حسد سخن مى گوید: مرتبه اوّل، آرزوى زوال. و آن، چنان است که حسود، شخص مقابل را زیانمند بخواهد؛ یعنى تنها، زوال نعمت شخص مورد حسادت را آرزو کند، بى آن که بخواهد آن نعمت به خودش برسد.(1)
حسادت از جمله احساساتی است که به طور معمول اکثر انسان ها با آن مواجه شدند، افراد و جوامع مختلف دربرانگیختن این حس نقش اساسی
ص: 238
دارند، افول سطح فکری فرهنگی تفکر عمومی به سمت تجمل گرایی و مادی پروری از موارد شایع برانگیختن حس حسادت در بین افراد جامعه خصوصا نوجوانان و جوانان است.
این حس ناشی از موارد متفاوت ممکن است در بین اعضای یک خانواده مخصوصا خانواده های بیش از یک فرزند نیز نفوذ کند که باید به عنوان یک امر تربیت فرزند موفق توسط والدین کنترل شود تا از پیامد ها و اثرات مخرب آن برروی فرزندان جلوگیری شود. در این مقاله برآنیم در مورد علت حسادت بین فرزندان، درمان و مدیریت آن، حسادت کودک اول به عدم محبت صحبت کنیم. پس پدر مادرهایی که فکر می کنند بچه حسود دارند یا نگران حسودی فرزندشان در آینده هستند.
حسادت می تواند در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی بازتاب ها و واکنش های متضاد و خطرسازی را بیافریند. قرآن به صراحت در جاهای مختلف به این مسئله توجه داده و با بیان مصادیق عینی و تأثیرات مخرب و زیانبار آن کوشیده تا شخص را برای رهایی از این رذیلت اخلاقی و نابهنجاری زشت به تلاش و تکاپو وادارد.
در تحلیل قرآنی به خطرساز بودن حسادت نسبت به آدمی اشاره مستقیمی شده است. در آیه1 و 5سوره فلق، حسد را یکی از خطرهای تهدیدکننده آدمی می شمارد و پناه جویی به خدا را برای محافظت از آن مطرح می سازد و می فرماید: قل اعوذ برب الفلق… و من شر حاسد اذا حسد. حسد” یک خوى زشت شیطانى است که بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ایمان و تنگ
ص: 239
نظرى و بخل در وجود انسان پیدا مى شود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از دیگرى است.حسد سرچشمه بسیارى از گناهان کبیره است.حسد همانگونه که در روایات وارد شده است ایمان انسان را مى خورد و از بین مى برد همانگونه که آتش هیزم را! همانگونه که امام باقر ع مى فرماید:ان الحسد لیأکل الایمان کما تاکل النار الحطبدر حدیث دیگرى از امام صادق آمده است.
آفه الدین الحسد و العجب و الفخر : آفت دین “حسد” است و “خود بزرگ بینى” و “تفاخر” .
این به خاطر آن است که حسود در واقع معترض به حکمت خدا است که که چرا به افرادى نعمت بخشیده؟ و مشمول عنایت خود قرار داده است؟ همانگونه که در آیه 54 نساء مى خوانیم: أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ .کار حسد ممکن است به جایى رسد که حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود کند، چنان که نمونه اش در داستانها و تواریخ معروف است.در نکوهش حسد همین بس که نخستین قتلى که در جهان واقع شد از ناحیه” قابیل “نسبت به برادرش” هابیل “بر اثر انگیزه” حسد “بود.” حسودان “همیشه یکى از موانع راه انبیا و اولیا بوده اند، و لذا قرآن مجید به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)دستور مى دهد که از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.گر چه مخاطب در این سوره و سوره بعد شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)است
ص: 240
ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه باید از شر حسودان به خدا پناه برند.(1)
قرآن در سوره ی فلق می گوید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» قاری: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» (2)می گوید: به پروردگار فلق قسم! پناه می برم، «مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» از شر همه ی مخلوقات! آخرش می گوید: (وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ) (فلق /5) و از شر حسود. یعنی «شَرِّ ما خَلَقَ» یک کفه ی ترازو است، «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» یک کفه ی ترازو است. تمام شرور مخلوقات یک وزن است، شر حسود هم یک وزن است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» یعنی از همه ی شرهای هستی به خدا پناه می برم. آخر سوره می گوید: از شر حسود هم پناه می برم. معلوم می شود که حسادت بدی اش به اندازه ی همه ی بدی هاست. این خیلی مهم است. یک وقت می گویم تمام این خانه ها را به اسم من کن. یک وقت می گویم این چک را به اسم من امضاء کن. شما می گویی: تمام خانه ها را به اسمت کنم، یا این چک را به تو بدهم؟ معلوم می شود که مبلغ چک به اندازه همه ی خانه هاست. چون می گویم: همه ی خانه ها را به اسم من کن، یا این چک را به من بده. معلوم می شود که این مبلغ چک خیلی سنگین است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» از شر همه ی مخلوقات! یا این! یا «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» معلوم می شود حسادت خیلی مهم است. حسادت در خانه ی انبیاء هم می رود. در خانه ی
ص: 241
پیغمبر حسادت بود. بچه های یعقوب بچه های پیغمبر بودند. نسبت به یوسف حسادت کردند و او را در چاه انداختند.”(1)
حسادت، منشأ بسیاری از مشکلات اخلاقی
آدم حسود به خدا اعتراض دارد، می گوید: خدایا چرا به او داد و به من نداد. علمای یهود و مسیحیت اگر حسادت نمی کردند و کتمان نمی کردند… و لذا حدیث داریم که «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ» (غررالحکم، ص300) «الْحَسَدُ رَأْسُ الْعُیُوبِ» (غررالحکم، ص299) حسد یک اخلاق نیست، ریشه ی بسیاری از بدی هاست. آدم حسود هر چقدر هم عبادت کند، حسد مثل آتشی که چوب را می سوزاند، حسد عبادات را می سوزاند. می رود در حرم امام رضا(علیه السلام) شب تا صبح دو لیتر گریه می کند. با چادر مشکی و با ججاب صد در صد. بعد می آید زنگ می زند به پسرش: کجا بودی؟ خانه ی عروس بودی؟ باز بستنی خریدی؟ اینقدر این دختر را لوسش نکن. از مشهد زنگ می زند که چرا پسرش با عروسش بستنی خورده است. دو لیتر هم گریه می کند. حدیث داریم که حسد عبادات را آتش می زند. بگذار خوش باشند. چه کار داری که حالا بستنی خورده اند یا فالوده، خانه چه کسی رفته اند، چه کرده اند، ولشان کن. اسلام در نماز به ما آزادی داده است. گفته است: رکعت اول اقتدا کردی، رکعت دوم می خواهی قصد فرادا کنی، برو قصد فرادا کن.
ص: 242
وقتی در نماز می گوید لازم نیست تا آخر خط با پیشنماز بیایی، هر جای نماز خواستی قصد فرادا کنی، قصد فرادا کن. در نماز خدا، رو به قبله می گوید: قصد فرادا کن. حالا این می خواهد برود یک بستنی بخرد، باید از مادرش اجازه بگیرد. یا عروس! خانه ی مادرت رفتی؟ چقدر خانه ی مادرت می روی؟ خوب آن هفته بودی. بس است دیگر! باقی خواهر و برادرها چقدر می روند که تو می روی؟ خانم دخالت نکن. مادر است. بگذار هر روز برود و او را ببیند. عرض کردم که حسادت نمی گذارد.(1)
«حسادت» واکنشى هیجانى است که از قریب دو سالگى آغاز مى شود و با رشد کودک، ممکن است تا بزرگ سالى ادامه یابد و بر طبق الگوهاى مختلف فرهنگى، به صورت هاى متفاوتى جلوه گر شود. حسادت درکودک،پاسخى طبیعى است به محرّک هاوهنگامى ایجاد مى شود که به اعتقاد وى، عاطفه یا محبتى را از دست داده باشد. در الگوى حسادت، غالباً نوعى ترس نیز وجود دارد; زیرا حسود احساس مى کند که دیگرى عاطفه شخص مورد علاقه او را نسبت به وى به خطر انداخته است و یا مقامى را که او انتظار رسیدن به آن را داشته، دیگرى احراز کرده است. بنابراین، موقعیتى که حسادت را برمى انگیزد، غالباً یک موقعیت اجتماعى است.
کودکان در ابتدا، از احساسات درونى خویش (حسادت) و علل پیدایش و پیامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زیادى ندارند و نمى دانند که چرا رفتارهاى آنان تغییر کرده است. به عبارت دیگر، رفتارهاى آزار دهنده کودکِ
ص: 243
حسود تا حد زیادى ناآگاهانه یا نیمه آگاهانه است، ولى با رشد عقلى بیش تر و نزدیک شدن به دوران بلوغ و نوجوانى و جوانى و پس از آن تا بزرگ سالى و به دست آوردن تجربه هاى درونى و بیرونى درباره علل و انگیزه هاى رفتار حسادت آمیز خود، این گونه رفتارها بیش تر آگاهانه مى شود و به همین دلیل، ازنظراسلام رفتارهاى حسادت آمیز، پس از بلوغ مورد تکلیف قرار مى گیرد و فرد وظیفه دارد به گونه اى آن ها را مهار کند.
زمینه هاى رشد حسادت
اشاره
منشأ محرک هاى حسادت را باید در موقعیت ها، شرایط خاص محیطى و روابط اجتماعى وبه خصوص دروجود اشخاص جست و جو کرد. بدین روى، در این جا به برخى از آن ها اشاره مى شود:
الف – شرایط خانواده و تفاوت هاى فردى
رقابت و هم چشمى یکى از فرزندان نسبت به سایر خواهران و برادران، که گاه «رقابت هم شیرها»نامیده مى شود، یکى از زمینه هاى مساعد و عمده رشد حسادت در کودکان است و والدین آن را طبیعى و تقریباً غیر قابل اجتناب مى دانند. با توجه به چنین شرایطى، مى توان گفت:
1. اولین فرزند نسبت به کودکان بعدى حسادت بیش ترى از خود نشان مى دهد; زیرا او مدت ها تمام محبت و مواظبت پدر و مادر را به خود اختصاص داده بود. ولى با تولد فرزند دوم، این فرصت از او گرفته مى شود و همین موجب تحریک حسادت او نسبت به او مى گردد.
ص: 244
2. در میان کودکانى که تفاوت سنّى آنان بین 18 – 42 ماه است، بیش از سایر کودکان زمینه حسادت وجود دارد. بچه خردسال به هر مزیتى که طفل بزرگ از آن برخوردار است، حسادت مىورزد و بچه بزرگ تر از محبت و مواظبتى که به بچه کوچکتر مىشود بدش مىآید.
3. در خانوادههاى 2 یا 3 فرزندى، بیش از خانوادههاى پرجمعیت حسادت وجود دارد.
4.. والدینى که به فرزندان خود توجه افراطى دارند و شدیداً نگران و مواظب آن ها هستند، بیش از والدینى که به کودکان خود توجه کم ترى دارند با مشکل حسادت کودکان شان روبه رو هستند; زیرا این والدین براى پیشرفت فرزندان خود قوانین معیّنى وضع کرده اند و وقتى که اطفال نتوانند خود را با آن منطبق سازند، مورد سرزنش پدر و مادر قرار مى گیرند. این فرزندان بیش تر اوقات با کودکانى که پیش تر رفته اند مقایسه مى شوند و این موجب برانگیخته شدن حسادت نسبت به دیگر کودکان مى شود.
5. در محیط هاى خانوادگى، که مادران شیوه منظّم و ثابتى در تربیت کودک خود ندارند و برخوردشان بى ثبات و متغیر است، بیش از سایر خانواده ها، رفتارهاى حسادت آمیز مشاهده مى شود.
6. در دختران بیش از پسران حسادت دیده مى شود و از هر سه بچه حسود دوتایشان دخترند.
7. حسد در میان اطفال باهوش تر بیش تر است.
ص: 245
8. حسد در روابط بین دختر با دختر بیش تر مشاهده مى شود تا روابط بین پسر و پسر و دختر و پسر.
9. اگر میان همسران تضادى باشد، فرزندى که از یک یا چند جهت به یکى از آن ها شبیه است، هدف خشم و قصاص دیگرى واقع مى شود. طفلى که این گونه مورد بى مهرى واقع مى شود، به خواهر یا برادرى که بر خلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است، حسادت مىورزد.
ب – برخوردهاى تبعیض آمیز
به طور کلى، «امتیاز و تبعیض» حسادت را به دنبال دارد. کسى که نسبت به دیگرى از امتیاز ویژه اى برخوردار است در معرض حسادت دیگران قرار مى گیرد; چنانچه در حدیثى از امام على(علیه السلام)آمده است:
«کلُّ ذی رتبه سنیّه محسود» هر شخصِ داراى امتیاز و رتبه شایسته، مورد حسادت واقع مى شود.
برخى از پدران و مادران به دلایل گوناگون، بعضى از فرزندان را بر خواهران و برادران خود ترجیح داده، مورد توجه و محبت بیش ترى قرار مى دهند; چنانچه گاهى جنسیّت فرزندان عامل تبعیض مى گردد، به طورى که مادران معمولاً با پسرا”خود صمیمى بوده و پدران بیش ترین محبت خود را متوجه دختران مى نمایند. در نتیجه، فرزندى که از طرف یکى از والدین محبت و ملاطفت کم ترى دریافت مى کند و شاهد رفتارى غیرعادلانه است، نسبت به فرزند دیگر حسادت مىورزد و از وى متنفّر مى شود.
ص: 246
همچنین زمانى که والدین بیش ترین تماس و نوازش خود را با تولد نوزاد جدید به وى اختصاص مى دهند، سایر فرزندان احساس مى کنند که این نوزاد سبب بى مهرى و فراموشى آنان گردیده است. در نتیجه، به وى حسادت مىورزند.
ممکن است هریک از والدین برخى از فرزندان خود را به دلیل زیباتر، باهوش تر، زرنگ تر، خون گرم تر، ساکت تر و یا عاطفى تر بودن و یا به دلیل معلولیت جسمى و ذهنى مورد محبت بیش ترى قرار دهند و در نتیجه درخواست هاى این کودکان سریع تر مورد پذیرش سرپرست خانه واقع گردد و به اعمال و گفتار آنان علاقه بیش ترى ابراز شود; چنین رفتارهایى براى سایر فرزندان، بى مهرى و تبعیضى آشکار تلقى گشته، آنان را به حسادت وامى دارد. به طور کلى، در صورت مشاهده رفتارهاى غیرعادلانه در خانواده، وجود حسادت شدید و پر دردسر، امرى اجتناب ناپذیر است.
متأسفانه این رفتارها فقط در دوران کودکى، به خانه پدرى و خواهر و برادر محدود نمى شود و ریشه هاى حسادت را براى آینده زنده نگه مى دارد و فرد را دچار مشکلات فراوانى مى کند. مثلاً، ممکن است پس از ازدواج، نتواند تبعیض مادرزن خود را – هرچه اندک باشد – تحمل کند و نسبت به دیگر داماد خانواده حسادت بورزد و موجب اختلاف هاى خانوادگى و تلخ شدن زندگى زناشویى و کانون گرم خانواده خود گردد.
ص: 247
ج – احساس محرومیت
یکى دیگر از زمینه هاى بروز حسادت، شرایطى است که کودکان احساس مى کنند از دارایى هاى مادى و یا هر نوع دارایى دیگرى نظیر دارایى هاى عاطفى محروم شده اند; مثلاً، اسباب بازى، لباس یا هر شىء مورد علاقه دیگرى ممکن است زمینه به وجود آمدن حسادت کودک را نسبت به دیگرى فراهم آورد. این نوع حسادت، که از علاقه شدید به چیزى ناشى مى شودگاهى «غبطه» خوانده مى شود. لازم به ذکر است که تهیه چند چیز و تقسیم آن به طور مساوى بین فرزندان، ضرورتاً به حل مشکلات حسادت نمى انجامد; زیرا در هر صورت، کودکان بزرگ تر به دلیل ارشد بودن خود، احساس مى کنند که باید سهمى بیش از دیگران نسبت به بقیه داشته باشند. اما والدین مى توانند با توضیح و توجیه و فراهم کردن مقدمات فکرىوشناختى، ازبروزحسادت جلوگیرى نمایند.”(1)
2.2.اجتناب از طمع ورزی و زیاده خواهی
اشاره
طمع و حرص به معنای” تمایل نفس به چیزى از روى آرزوى شدید و آزمندى است.(2)در
فرهنگ لغت طمع و حرص به یک معنا می باشند و به جای هم به کار می روند. طمع به معنای آرزو، ترغیب، میل، حریص بودن و
ص: 248
آزمند است.طمع را به معنای امید و رجاء نیز معنا کرده اند که با برخی از آیات قرآن هم خوانی دارد.(1)
در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق (علیه السلام) طمع را از جنود عقل معرفی کرده و متضادش را یاس دانسته است و حرص را از جنود جهل معرفی کرده است و متضاد آن را قناعت و توکل معرفی کرده اند. اما طمعی که منظور امام است به معنای، امید در امور دنیوی و اخروی و بر اساس استحقاق فرد است، این طمع از جنود عقل است. چنانچه برخی از آیات قرآن کریم هم این نوع طمع را به کار برده است همچون آیه: « إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِین »(2)ما امیدواریم که پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم.
«وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّین»(3)
همان کسی که امید دارم در روز قیامت گناهانم را ببخشد.
در این آیات امید بندگان به خداوند است و این طمع داشتن به رحمت الهی است که در دل های مومنان وجود دارد.
اما اگر طمع به معنای توجه به مال مردم باشد و چشم داشت به دارایی های شان باشد این طمع از جنود جهل است.(4)
ص: 249
حرص و طمع و زیاده خواهی از صفات رذیله ی اخلاقی و یکی از شاخه های حبّ دنیا و از جمله صفات مُهلکه و اخلاق مُضلّه است. این صفت خبیثه، بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف انسان در آن پیش می رود به جایی نمی رسد. در کلام زیبایی از امیرمؤمنان ، ضرورت پرهیز از حرص و طمع به زیبایی بیان شده است:
«الطَّمعُ رِقُّ مُؤبّد»(1)
«طمع ورزی، بردگی همیشگی است. »
«وَ لَم یُصب صاحِبها منها شَیئاَ اِلّا فَتَحَت لَهُ حِرصاً عَلیها»(2)
دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نمی آورند، جز آن که دری از حرص به رویشان گشوده شده است.»”(3)
صفت مقابل قناعت و زهد، حرص و طمع است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثى پایه هاى کفر را سه چیز معرفى مى فرماید: آزمندى، فزون طلبى، و کبرورزى و برترى جویى بر دیگران.
افزون خواهى از هر چیزى و نیز آرزو و خواهش بسیار را، آز و حرص مى نامند. حضرت على (علیه السلام) مى فرماید:
المطامع تذّلّ الرّجال؛ آزمندیها شخصیتها را ذلیل و خوار مى کند.(4)
ص: 250
یعنى روحیه فزون طلبى و زیاده خواهى، بلندطبعى را از بین مى برد و انسان را سبک و تحقیر مى کند. آن حضرت سپس مى فرماید:
ثمره الطّمع ذلّ الدّنیا و الآخره و کلّ طامع اسیر؛ (1)
نتیجه و ثمره طمع خوارى دنیا و آخرت است و هر طمع کارى اسیر نفس و دیگران است.
همچنین فرمود:
ضادّ الطمع بالورع(2)؛ با جاه طلبى و فزون طلبى به وسیله پاکدامنى و پرهیزکارى، مبارزه کن و الطّمع یذلّ الامیر؛ و طمع به مال و مقام، فرمانده را ذلیل مى کند.
به نظر مى آید ریشه طمع حرص باشد. بدین روى، على (علیه السلام) در جمله اى مى فرماید:
یسیر الحرص یحمل على کثیر الطّمع؛(3)
علاقه شدید به جاه و مقام و ثروت، و لو کم باشد، انسان را به طمع و خواهش زیاد نفس
ص: 251
وامى دارد، و فزون طلبى و زیاده خواهى و تمامیت خواهى، شخص را طمعکار و آرزومند مى کند.
از روایات استفاده مى شود علاج حرص به وسیله قناعت است. از این رو، على (علیه السلام) مى فرماید:
قصّد من حرصک وقف عند المقدور من رزقک تحرز دینک؛ حرص خود را کم و کوتاه کن و بر آنچه از روزى بر تو مقدّر شده، توقف کن. در این صورت، دین خود را حفظ مى کنى(1).
عامل حرص ضعف ایمان و توکل
عمده ترین عامل حرص، ضعف ایمان و توکل است. امیر المؤمنین (علیه السلام) مى فرماید:
کیف یتخلّص من عناء الحرص من لم یصدق توکّله؛ (2) کسى که توکل صادقانه و اعتماد به خدا و رزاقیت او ندارد، چگونه مى تواند از زحمت و شفقت حرص رهایى یابد؟ آنچه انسان را آرامش و اطمینان مى بخشد، حسن ظن به وعده هاى خدا و توکل به او است؟
زیرا حریص هیچ گاه راحتى و استراحت ندارد و همیشه اضطراب و دغدغه خاطر براى زندگى و تأمین ما یحتاج خود دارد.
ص: 252
در حدیث دیگرى امام على (علیه السلام) مى فرماید:
عجبت لمن علم انّ الله ضمن الارزاق و قدّرها و انّ سعیه لا یزیده فیما قدّر له منها و هو حریص رائب فى طلب الرزق؛ (1)در شگفتم از کسى که مى داند خداوند ارزاق موجودات را تضمین و اندازه گیرى مى کند و مى داند که سعى و تلاش وى او را، علاوه بر آنچه برایش مقدر شده، نمى افزاید؛ در حالى که پیوسته در طلب رزق حرص مى ورزد.
حرص و طمع ورزی، پدیده ای غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار سرچشمه میگیرد و خود را
در لابلای گفتار و کردار انسان نمایان می سازد. طمع و طمع کاری از خصلت های بسیار ناپسند می باشد که در تمام ادیان آسمانی، مورد نکوهش قرار گرفته و ابتلا به آنرا، آفت سعادت، آرامش و خوشبختی معرفی نموده است. بر همین اساس، انسان های طمعکار سعی در پنهان کردن آن از نظر مردم دارند اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیرمایه آنهاست.
کودکان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و در مقیاسی کوچکتر، در تیررس این خصلت نکوهیده بوده که البته این مقیاس کوچکتر می تواند خطرات و آسیب های بزرگتری را برای کودکان به همراه داشته باشد. زیرا چنانچه یک کودک، با طمع و آز و حرص، مانوس گردد و در اثر ناآگاهی والدین، قدمی در راه
ص: 253
اصلاح آن برداشته نشود، متاسفانه این مسئله در فکر و ذهن کودک که مستعد شکل گیری شخصیت است، نهادینه شده و چه بسا تا پایان عمر، همراه شخصیت کودک باقی بماند.
لذا والدین باید آگاه و آماده باشند تا با نظارت مستمر بر اعمال، رفتار و ارتباطات اجتماعی کودک خود، در موقع لزوم از تماس و همراهی کودک با چنین خصلت هایی جلوگیری کرده و قبل از آنکه کار از کار بگذرد، آب را به جوی بازگردانند. بر همین اساس در ادامه مطلب، والدین با نشانه های وجود طمع در فرزندشان و همچنین عوامل پدیدآورنده آن، آشنا خواهند شد تا با مراقبت های مناسب، ریسک ابتلای کودک خود را به این خصوصیت اخلاقی خطرناک، پایین بیاورند. در انتهای مطلب نیز، راهکارها و روشهای درمان طمعکاری کودکان نیز
برشمرده شده که امید است راهگشای والدین عزیز در راه خطیر تربیت فرزندان باشد.
«عصبانیت» است و آن به حالت کسی اطلاق می شود که از نظر روحی ناراحت است و تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر ناراحتی و خشم از دست داده است.(1)
در مباحث اخلاقی، از فرو بردن خشم (کظم غیظ) سخن به میان آمده و قرآن شریف این را از صفات پرهیزگاران برشمرده است.(2)
«کظم» در لغت، به معنای بستن سرمشکی است که از آب پر شده باشد و به کنایه، در مورد کسانی که از خشم و غضب خودداری می نمایند، به کار می رود.(3)
در اصطلاح علم اخلاق، خشم (غضب) از یکی از نیروهای چهارگانه ای که خداوند در نهاد انسان به ودیعت گذاشته است، ناشی می شود. خشم یک حالت نفسانی است که موجب حرکت روح حیوانی (صفات درندگان) از داخل به خارج می شود تا بر طرف مقابل غالب شود و از او انتقام گیرد. در صورتی که این حالت شدید باشد حرارت زیادی در بدن ایجاد می کند، رنگ انسان ملتهب و تیره و رگ ها پرخون و نور عقل بی فروغ می شوند. غضب (خشم) برای دفع ضرر است و انسان ها در برابر این نیرو سه قسم هستند:
1. بسیار عصبانی و تند مزاج: این گروه از حدود عقل و شرع تجاوز می کنند و متهوّر و بی باک به زدن خود و دیگران، دشنام، فاش سازی اسرار و استهزا اقدام می نمایند. (صفات درندگان)
ص: 255
2. افراد متعادل: این افراد طبق مقتضای عقل و شرع، عصبانی می شوند، این گروه، شجاع، با اراده، بلندهمّت و پردل می باشند.
3. افرادی که غضب و خشم ندارند: این گروه افرادی ترسو و بی عرضه هستند.
دانشمندان علم اخلاق انسان ها را طبق دستور دین و عقل، به سمت اعتدال در این قوّه و نیرو دعوت می کنند و اعتدال در این امر را منشأ بسیاری از فضایل می دانند و خروج از حد اعتدال را موجب رذایل زیادی همچون ترس، بزدلی، خود کم بینی، بی غیرتی، شتاب و عجله، سوءظن، انتقام جویی، کج خلقی، عجب، کبر، فخرفروشی، قساوت قلب، کتمان حق و افشای سرّ می دانند.(1)
در مجموع، می توان خلاصه گفته آنان را در جدول ذیل مشاهده کرد. باید توجه داشت که «غضب» در معنای اخلاقی، شامل خصومت، نفرت و پرخاشگری نیز می شود.
در اصطلاح روان شناسی تعاریف متعددی از «خشم» ارائه شده اند. طبق نظر برخی از روان شناسان، همچون بسیاری از هیجانات دیگر، تعریف عینی «خشم» نیز دشوار است و این به خاطر آن است که مفهوم خشم با واکنش های هیجانی همنوع مثل نفرت، پرخاشگری و خصومت درمی آمیزد. بنابراین، در اینجا با تکمیل یکی از جامع ترین تعاریف، برای دست یابی به تعریفی نسبتاً جامع و مانع، می توان گفت: «خشم یک واکنش هیجانی نسبتاً
ص: 256
قوی است که در انواعی از موقعیت های (حقیقی و یا خیالی) همانند به بند کشیده شدن، مداخله بی مورد دیگران، ربوده شدن متعلّقات و مورد تهدید یا حمله واقع شدن ظاهر می گردد و با برانگیختگی فیزیولوژیک و افکار ستیزجویانه همراه استو اغلب، رفتارهای پرخاشگرانه به دنبال دارد.(1)
خشم و عصبانیت والدین می تواند تأثیرات شدیدی بر کودکان داشته باشد. گاهی اوقات، والدین خشم خود را با از کوره در رفتن، فریاد زدن یا آزار جسمی، کلامی و عاطفی ابراز می کنند. کودکان برای رشد و تکامل به احساس امنیت و آرامش نیاز دارند. بنابراین، فریاد زدن بر سر آن ها یا درگیری با آن ها برای سلامت جسم و روان شان مضر است.اگر والدین با راه های کنترل خشم در برابر کودکان آشنا نباشند، احتمال دارد کودک دچار استرس شود و رشد مغز او تحت تأثیر قرار بگیرد. بزرگ شدن در کنار والدینی که همیشه خشمگین هستند، یک عامل خطر برای ابتلا به بیماری روانی در دوران بزرگسالی محسوب می شود.
ممکن است خشم والدین به آزار کلامی یا عاطفی کودک منجر شود. بدرفتاری فقط جسمی نیست. کلمات می توانند باعث زخم های عمیق و آسیب های پایدار شوند. اگر یکی از والدین از روی عصبانیت به کودک حرف های ناخوشایند و آزاردهنده بگوید، ممکن است کودک خود را مقصر بداند و به همین دلیل احساس بی ارزشی کند.
ص: 257
این احتمال وجود دارد که کودکان نسبت به والدین عصبانی خود با رفتار منفی، بی ادبی یا پرخاشگری واکنش نشان دهند. همچنین ممکن است کودکان بیمار شوند، از دیگران کناره گیری کنند یا در خوابیدن مشکل داشته باشند.
اگر عصبانیت به خشونت فیزیکی تبدیل شود، می تواند به کودک آسیب جدی وارد کند. تکان دادن، کتک زدن یا پرتاب کردن کودکان کم سن و سال ممکن است به آسیب شدید و حتی مرگ منجر شود. تنبیه ی بدنی کودک هم می تواند در مراحل بعدی زندگی تأثیر منفی روی او بگذارد و احتمالاً باعث بروز مشکلات زیر شود:
1.رفتار ضداجتماعی
2.پرخاشگری
3.عزت نفس پایین
4.مشکلات مربوط به سلامت روان
5.روابط منفی (1)
کن ونگ در رابطه با خشم و خشونت می گوید«بچه ها در هنگام عصبانیت به رتباطی نیاز دارد که بتوانند درآن همه مسایل مربوط به خشمگین شدن و احساس خشم را درک کنند .گوش دادن واقعی وآموزش دادن هم جزیی ازآن است ،نه قضاوت کردن و سرزنش کرد.وقتی بچه ها عصبانی هستند و پدر
ص: 258
مادرنیز به آن ها گوش نمی دهند،خشمشان تشدید می شود.» طبق گفته آقای ونگ،«والدین باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که هیچ گاه خشم فرزندشان را نشانه شکست شخصی آن ها ندانند،بلکه آن را بخشی طبیعی از کودک بودنشان تلقی کنند.ضروری است که پدر و مادرها تثبیت خشم در فرزندانشان غلبه کنند.عواطف تثبیت شدنی نیست،تنها باید آن ها را شنید ،تأیید کرد و فهمید.»(1)
«الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ.»(2)
کظم “در لغت به معنى بستن سر مشکى است که از آب پر شده باشد، و بطور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى شوند و از اعمال آن خوددارى مى نمایند بکار میرود.” غیظ “به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى دهد.حالت خشم و غضب از خطرناکترین حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خود نمایى مى کند، و بسیارى از جنایات و تصمیم هاى خطرناکى که انسان یک عمر باید کفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالى انجام مى شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزکاران را فرو بردن خشم معرفى کرده است.پیغمبر اکرم مى فرماید:
ص: 259
من کظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللّٰه امنا و ایمانا”.”آن کس که خشم خود را فرو ببرد با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى کند”
این حدیث مى رساند که فرو بردن خشم اثر فوق العاده اى در تکامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد. آنها از خطاى مردم مى گذرند ( وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ ). فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایى کافى نیست زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشه کن نکند، در این حال براى پایان دادن به حالت عداوت باید “کظم غیظ” توام با “عفو و بخشش” گردد، لذا بدنبال صفت عالى خویشتن دارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بیان نموده، البته منظور گذشت و عفو از کسانى است که شایسته آنند نه دشمنان خون آشامى که گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مى شود.(1)
ص: 260
خشم کلید همۀ بدیها
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام قَالَ الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ.»(1)
حضرت امام صادق علیْهِ السَّلام فرمودند: خشم کلید هر بدی است.
«عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام عَلِّمْنِی عِظَهً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللهِ عَلِّمْنِی عِظَهً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ فَلَا تَغْضَبْ ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ فَلَا تَغْضَبْ ثَلَاثَ مَرَّات.»
عبدالاعلی به امام صادق علیْهِ السَّلام عرض کرد: مرا اندرزی بیاموز که آن را به کار بندم. حضرتش فرمود: مردی خدمت پیامبر خدا صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا مرا پندی دهید که آن را به کار بندم. حضرت به او فرمود: برو و خشمگین مشو. مرد سخن خود را تکرار کرد. پیامبر باز فرمود: برو و خشمگین مشو. این پرسش و پاسخ سه مرتبه تکرار شد.
«قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ یُثِیرُ کَوَامِنَ الْحِقْدِ. »
حضرت امیر المؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم کینه های نهفته را بر می انگیزد.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ شَرٌّ إِنْ أَطَعْتَهُ [اطلعته] دَمَّر.
ص: 261
حضرت امیر المؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم شرّ است اگر از آن اطاعت کنی ویران می کند.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیْش.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم مرکب سبک سری است. (شرح) یعنی هر که غضبناک شود و خشم گیرد زود از جا درآید و کاری کند که باعث خفّت و سبکی او شود. (1)
ریشۀ خشم
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام قَالَ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی بْنِ مَرْیَمَ یَا مُعَلِّمَ الْخَیْرِ أَعْلِمْنَا أَیُّ الْأَشْیَاءِ أَشَدُّ فَقَالَ أَشَدُّ الْأَشْیَاءِ غَضَبُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ قَالُوا فَبِمَ یُتَّقَی غَضَبُ اللهِ قَالَ بِأَنْ لَا تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ الْغَضَبِ قَالَ الْکِبْرُ وَ التَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَهُ النَّاس. (2)
از امام صادق علیْهِ السَّلام روایت شده که فرمودند: حواریون به عیسی بن مریم علیْهِ السَّلام گفتند: ای معلّم نیکیها به ما بگو کدام چیز از همه سخت تر است؟ فرمود: سخت ترین چیزها غضب خداوند می باشد، گفتند: چگونه باید از غضب خدا
ص: 262
خود را نگهداری کرد؟ فرمود: خودتان غضب نکنید. سؤال کردند: غضب از کجا شروع می شود؟ فرمود: از تکبّر، زورگویی و تحقیر مردم.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ عَلَی مَضَرَّتِهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: هر که خشمناک گردد بر کسی که قادر نباشد بر مضرّت رساندن به او، دراز کشد اندوه او و شکنجه کند نفس خود را.
(غرض ترغیب به حلم و بردباری است نسبت به چنین کسی، به سبب این که خشمناک گشتن بر او و درصدد انتقام درآمدن ثمره ندارد به غیر از اندوه دراز و شکنجه نفس خود. )
قَالَ الهادی علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ عَلَی مَنْ تَمْلِکُ لُؤْم.(1)
حضرت امام هادی علیْهِ السَّلام فرمود خشم بر کسی که تو را اندوهگین و ملول می کند پشیمانی است.
قَالَ الحسن علیْهِ السَّلام لا یُعْرَفُ الرَّأْیُ إِلا عِنْدَ الْغَضَب. (2)
ص: 263
حضرت امام حسن مجتبی علیْهِ السَّلام فرمود: نظر و عقیده شخص شناخته نمی شود مگر هنگام خشم.
4.2. پرهیز از انزوا طلبی و گوشه گیری
گوشه گیری و انزوای کودک، یکی از مهم ترین مشکلات کودکان و حتی بزرگسالان است. از نظر روانی به حالاتی که کودک همیشه ترجیح می دهد کارهای خود را به تنهایی و به دور از چشم دیگران انجام دهد گوشه گیری گفته می شود .یک رفتار غریزی در انسانها گوشه گیری است . برخی از کودکان در مورد احسا نخستین چیزى که اهمیت و ارزش معاشرت را روشن مى سازد این است که کسب غالب ملکات فاضله اخلاقى تنها در اجتماع میسر است و در تنهایى ممکن نیست، زیرا بیشتر این ملکات مربوط به طرز روابط با یکدیگر مى باشد. تواضع و فروتنى و محبت و ایثار و عفو و گذشت و سخاوت و بردبارى و کظم غیظ و عاطفه و ترحم و تملک نفس و… در چگونگى روابط و مناسبات انسانها پیدا مى شود و براى کسب این فضائل حتماً باید در دل اجتماع زندگى نمود.(1)
کودک گوشه گیر ترجیح می دهد که به تنهایی بازی کند، کم تر در جمع حضور پیدا می کند و می توان علائمی از اختلالات کم رویی و خجالتی بودن را در انان مشاده کرد کم رویی و خجالتی بودن در کودکان با گوشه
ص: 264
گیری و منزوی شدن انان تاثیر مستقیم دارد. زمانی که کودکان احساس عصبانیت یا شرمندگی می کنند، یا حتی در زمانی که مورد انتقاد قرار میگیرند ، سکوت میکنند؛ در این موقع کودکان فکر میکنند که حرف زدن، تغییری در احساس شان ایجاد نمی کند و یا حتی موجب بدتر شدنش می شود. فکر میکند اگر به حال خود گذاشته شود احساس بهتری دارد .
گاهی وقتی از کودک سوال میپرسید ، فکر میکند سوال جنبه معمول ندارد و ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرد ، پس سکوت میکند تا مورد مواخذه قرار نگیرد.
از این گذشته سلامتى از مفاسد اخلاقى از قبیل حسد، تکبر، دروغ، غیبت و… بواسطه انزوا و گوشه گیرى، در حقیقت فضیلت و افتخار نیست، بلکه از قبیل «منتفى به انتفاء موضوع» است و درست به این مى ماند که شخصى براى رهایى از آلودگى به اعمال منافى عفت خود را با وسایلى محروم سازد، گرچه چنین شخصى از این آلودگى محفوظ مى ماند ولى این نوع پاکدامنى فضیلت نیست بلکه سلامت است. فضیلت این است که انسان در اجتماع زندگى کند و در لحظات حساس یوسف وار تا لب پرتگاه برود و تسلط خود را بر نفس خویش حفظ نماید و بازگردد (البته نه اینکه انسان عمداً و با دست خویش چنین صحنه هایى را ایجاد نماید).بنابراین براى کسب ملکات فاضله که مقیاس ارزشهاى انسانى محسوب مى شوند راهى جز این نیست که در اجتماع زندگى کنیم و با مردم معاشرت داشته باشیم.
ص: 265
و به عبارت دیگر این صفات برجسته از طریق مبارزه با عوامل فساد بدست مى آید، همانطور که استحکام و قدرت چوبهاى جنگلى بواسطه پرورش در میان طوفانهاى سخت حوادث است و اگر در گوشه انزوا و در محیطى دربسته و محدود پرورش یابند آن استحکام را از دست مى دهند، همچنین افراد منزوى و گوشه گیر قدرتهاى روحى و اخلاقى خود را تدریجاً از دست خواهند داد. شاید حدیث زیر نیز اشاره به همین حقیقت باشد:
در زمان پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم یکى از مسلمانان براى عبادت به کوهى رفته و از مردم کناره گیرى نموده بود، وى را نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آوردند حضرت به او فرمود:
«لا تَفْعَلْ انْتَ وَلا احَدٌ مِنْکُمْ، لَصَبْرُ احَدِکُمْ فِی بَعْضِ مَواطِنِ الْاسْلامِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَهِ احَدِکُمْ ارْبَعِینَ عاماً» (1)
نه تو و نه هیچ یک از مسلمانان چنین نکنید، چه اینکه صبر و استقامت یکى از شما در یکى از محیط هاى اسلامى بهتر از چهل سال عبادت است.
تنهایى و عزلت مایه بسیارى از انحرافات فکرى و اعوجاج سلیقه است، زیرا انسان هر قدر هم خوش فکر و با ذوق و پرمایه باشد باز داراى اشتباهاتى است، این اشتباهات جز در برخورد با دیگران آشکار نمى گردد، در معاشرت خیلى زود انسان به اشتباهات خود پى مى برد، ولى در «گوشه تنهایى» چون
ص: 266
راهى براى اصلاح آنها نیست انسان به مسیرهاى انحرافى خود ادامه مى دهد و مانند کسى که از بیراهه مى رود هرچه جلوتر برود فاصله او از جاده اصلى بیشتر مى گردد، و گاهى همان یک فکر انحرافى را پایه استنباطات دیگرى قرار داده و تدریجاً انبوهى از اشتباهات مغز او را فرا مى گیرد و افکار او را به کلى از ارزش مى اندازد.
عیب بزرگ دیگرى که در عزلت دامن گیر انسان مى شود مسأله «عُجب و خودپسندى» است، انسان روى غریزه حب ذات معمولًا به خود و آثار خود بیش از اندازه علاقه مند است و غریزه «حبّ ذات» در واقع مانند یک ذرّه بین، با قدرت بزرگ نمایى خود، افکار و اعمال انسان را در نظرش بزرگتر از آنچه هست جلوه مى دهد. به علاوه عیوب شخص را نیز کوچکتر از آنچه هست نشان مى دهد و مجموع این دو جهت، عامل «عجب و خودپسندى» است.
محیط عزلت و تنهایى محیط بسیار مساعد براى پرورش بذر این صفت رذیله مى باشد. ولى انسان با معاشرت و زندگى با دیگران خود را آنچنان که هست مى شناسد، به میزان واقعى کمالات و فضایل خود واقف مى گردد و از عیوب خویش با خبر مى شود و ضمناً با افرادى که از او برجسته تر و داراى کمالات بیشترى هستند روبه رو مى گردد و در نتیجه پى به نقص خود مى برد و همین موضوع ریشه عجب را در او قطع مى کند و یا به حداقل مى رساند. و لذا بسیار دیده شده که افراد گوشه گیر و منزوى ادعاهاى بزرگ و گاهى عجیب کرده اند که همگى حاکى از عجب و خودبینى شدید آنها بوده است.(1)
ص: 267
ضمناً از این بیان یکى دیگر از فواید بزرگ معاشرت با مردم روشن گردیده و آن تشخیص عیوب خویش است، مردم- بخصوص آنها که با ما روابط دوستانه ندارند یا دشمن هستند- آیینه خوبى براى عیوب ما محسوب مى شوند که شاید اگر آنها نباشند بسیارى از عیوب ما، براى همیشه، بر ما مخفى بماند. اگر ما در گوشه تنهایى بسر بریم این آیینه را شکسته ایم و قیافه روحى ما همچون قیافه ناموزون کسانى خواهد بود که هرگز نگاه در آیینه نمى کنند!
یکى دیگر از عیوب گوشه گیرى و انزوا، سوءظن به مردم است و در حقیقت این از آثار «عجب» مى باشد که دامنگیر این گونه افراد مى شود، زیرا انسان پس از ابتلا به «خودبینى شدید» و اعتقاد افراطى به خویش و عدم مشاهده واکنش مناسب از مردم (تقدیر و قدردانى به اندازه اى که این افراد انتظار دارند) کم کم این فکر در آنها پیدا مى شود که مردم در قضاوت خود گرفتار اشتباه، سوء نیت، سوء تشخیص، غرض ورزى و بى اعتنایى به ارزشها مى باشند و چنین مردم حق نشناس و مغرض و بى اعتنا به فضائل، مردمى فاسد و گمراه و منحرف هستند و شایسته هیچ گونه معاشرت و آمیزش نمى باشند.
به این ترتیب گوشه گیرى خود عاملى براى تشدید گوشه گیرى و تقویت این روحیه و فاصله گرفتن بیشتر از مردم مى گردد.(1)
ص: 268
افراد گوشه گیر، کج خلق و عصبانى بار مى آیند و تحمل آنها در مقابل برخوردهاى ناراحت کننده با مردم بسیار کم است؛ ممکن است با مشاهده مختصر ناملایمى یا با شنیدن جمله اى که موافق میل آنها نباشد،ناراحت شوند و به اصطلاح از کوره دررفته و عکس العملهاى خشونت آمیزى نشان دهند- البته این حکم عمومیت ندارد ولى در بسیارى از موارد دیده مى شود.
اما در مقابل؛ افراد معاشرتى غالباً ملایم و خوش خلق هستند و کمتر عصبانى مى شوند.دلیل این موضوع نیز روشن است؛ حوصله و تحمل معمولًا بر اثر ممارست و مواجه شدن با ناملایمات و عادت کردن روح با آنها پیدا مى شود، و چون زندگى اجتماعى طبعاً آمیخته با برخوردهاى ناراحت کننده است، انسان را تدریجاً پرحوصله بار مى آورد.علاوه بر آن افراد منزوى غالباً کم نشاط هستند، بسیار کم مى خندند، کمتر شوخى مى کنند، در برابر خستگى ها کمتر تفریح دارند و زندگى آنها یکنواخت و خسته کننده است. همین موضوع تعادل روحى آنها را به هم زده یک نوع ناراحتى در آنان ایجاد مى نماید؛ و اگر عقده هایى پیدا کنند چون وسیله اى براى گشودن آنها در اختیار ندارند همواره در یک نوع نگرانى و ناراحتى روانى بسر مى برند، و این موضوع بر عصبانیت و کج خلقى آنان مى افزاید.(1)
بدرفتارى والدین با کودک و رسیدگى منطقى نکردن به امور او ممکن است اختلالاتى در کودکان ایجاد کند؛ مانند ضد اجتماعى شدن، گوشه گیرى و افسردگى.کودک همان اندازه که به خوردن و نوشیدن نیاز دارد، به خنده، بازى
ص: 269
و جدّى نبودن در رفتارهایش نیز نیاز دارد. گاهى وقتها اگر کودکان در مجالس بزرگان بخندند یا تبسّمى بر لب بنشانند برخى پدران و مادران آنان را توبیخ مى کنند و به آنان اهانت روا مى دارند، در بعضى از خانواده ها و در برخى از مناسبتها کودکان را از ورود به مساجد و حسینیه ها باز مى دارند- به این بهانه که باید جدّیت این مجالس و مناسبتها حفظ شود- ولى بزرگان یا غافل هستند و یا توجّه نمى کنند که اگر کودک در خردى خود نخندد، عقده هاى اندوه و گوشه گیرى و ترس در روان او جاى خواهد گرفت، و اگر ما او را از ورود به مکانهاى مذهبى و فرهنگى بازداردیم، او مجبور است- یا خود را مجبور مى داند- که سرگردان باشد و در مجالس لهو، لعب و کجروى حاضر شود.(1)
5.2.اجتناب از سوء ظن و بدگمانی
اشاره
از بیماری های خطرناک روانی،بدبینی و بد گمانی است هرکس بدان گرفتار شود ،ناراحتی ها ،رنج ها،خودخوری ها و دردهای دشواری در انتظار اوست .این بیماری گاه چنان شدت می یابد که شخص مبتلا،به هر چه می نگرد و یا درباره هر چه فکر می کند ؛می کوشد نقض و عیبی در آن بجوید و نیکویی های آن را از نظر دور سازد و فراموش کند.(2)
ص: 270
سوء ظن (بد گمان و بد بینی)از گناهان قلبی و بیماری های روانیست که سبب بسیاری ازگناهان نیز می شود و کمتر کسی که به این گناه آلوده نشود و سخت تر از آن که به گناه بودنش التفاتی نیست و چون آن را گناه نمی بینند از آن پشیمان نمی شوند و آن را ترک نمی کنند و چون بر آن اسرار می ورزند اگر بر فرض صغیره بوده کبیره می شود،و اگر مشمول ادله عفو می شود به واسطه اصرار و سبک گرفتن آن نابخشودنی می شود و بر هر مسلمانی واجب است حرمت بدگمانی را بداند و خود را بر آن الوده نسازد یا اگر آلوده شد فوراً از آن توبه کند چون توبه واجب فوری است ،بنابراین معنی سوءظن و انواع آن و دلیل حرمت و راه درمان آن باید ذکر شود.(1)
معنای سوء ظن
هر گفتاری و کرداری که از دیگری شنیده یا دیده می شود بر دو قسم است:
1-خوبی یا بدی آن گفتار و کردار و درستی یا نادرستی نیّت صاحب آن کار آشکار و یقینی باشد به طوری که احتمال خلاف داده نشود مانند اینکه انسان به چشم خود ببیند دیگری را که شیشه شرابی که یقین دارد شراب است و با اختیارش آن را می آشامد ،یا این که با دیگری از ظهر تا غروب باشد و او را از خواندن نماز یادآوری کند و نخواندن یا اینکه جماعتی که عقل،اتفاقشان را بر دروغ محال بداند خبر دهند که دیدیم فلان کس فلانی را کشت و به طور کلی هرگاه زشتی گفتار یا کردار و بدی نیت شخصی آشکار شود و احتمال
ص: 271
صحت اصلاً داده نشده پس اگر در دل بدی آن شخص را جای بدهد و به آن معتقد شود جایز و صحیح است.
2-گفتار یا کردار دیگری یا خوبی و زشتی آن یا نیکی و بدی نیّتش هیچ کدام یقینی نباشد و هر یک از خوبی و بدی احتمال داده شود مثلاً بوی شراب از دهان کسی احساس کند احتمال دارد از روی علم و عمد شراب خورده باشد چنان چه احتمال دارد فراموش کرده باشد یا ندانسته خورده باشد یا دیگری او را خورانده باشد و مانند اینکه کسی از ظهر تا غروب نماز نخوانده و احتمال می دهد که عمداً نخوانده باشد.(1)
یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى بدبینى افراد خانواده نسبت به یکدیگر است. بر این اساس بسیارى از خشونت هاى جسمى، روحى و روانى و قتل هاى ناموسى در شهرهاى جنوبى کشور نتیجه بد گمانى پدر، برادر، شوهر و حتى خویشاوندان درجه دوم است. “در آیات وحى نیز نشانه هایى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. براى نمونه در داستان یوسف علیه السلام آن گاه که قدح از بار بنیامین بیرون کشیده شد، برادران در محضر یوسف علیه السلام از روى بدبینى بنیامین و یوسف را دزد خواندند و یوسف و بنامین را آزار روحى و کلامى دادند:
«قالوا إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها یوسف فى نفسه و لم یبدها لهم»(2)
ص: 272
برادران گفتند: اگر او دزدى کند، (جاى تعجب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى کرد! یوسف (سخت ناراحت شد، و) این (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشکار نکرد.
در قصه موسى علیه السلام نیز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود که موسى علیه السلام تصور کرد که هارون در مسؤولیت خود کوتاهى کرده است؛ چه اینکه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خویش کشید هارون در جواب گفت:
«قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلاتشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمین» (1)
او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند! و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!
این جواب نشان مى دهد که دست کم هارون نگران برخورد سخت موسى علیه السلام بود به این جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را یادآور شود و از خشم موسى بکاهد و «واستضعفونى و کادوا یقتلوننى» مى گوید تا نشان دهد که تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگیرى از گوساله پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمین» مى گوید از آن جهت که مى ترسد موسى نتواند خشم خویش را کنترل کند.
ص: 273
افزون بر این سخن موسى علیه السلام، «ربّ اغفرلى» نیز نشان مى دهد که آن حضرت از این که با تصور خاصى بر هارون خشم کرده است و او را مورد خشونت قرار داده پشیمان شده است و طلب آمرزش مى کند نه از آن جهت که بر هارون خشم کرده است چه این که خشم امرى طبیعى است چنان که طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نیز نشان مى دهد که موسى علیه السلام عذر هارون را به صورت کامل نپذیرفته است و احتمال مى دهد که او در انجام وظیفه خویش کوتاهى کرده است و تمام سعى خویش را براى جلوگیرى از انحراف قوم به کار نگرفته است.
در عصر نزول وحى نیز برخى از مردان از روى بدبینى همسر و دختر خویش را قربانى خشونت روحى و کلامى قرار مى دادند و ایشان را هرزه مى خواندند.(1)
در نامه امیر المؤمنین على 7 به فرزندش امام حسن 7 چنین آمده است:
وَ لا یَغْلبَنَّ عَلَیْکَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لا یَدَعُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ خَلیلٍ صُلْحًا، وَ قَدْ یُقَالُ: منَ الْحَزْم سُوءُ الظَّنِ
هرگز بد گمانى بر تو غلبه نکند که بین تو و دوستت صلح و صفایى باقى نگذارد و گفته مى شود که از ابزار تصمیم مطمئن و دور اندیشى (در آنجا که دشمن در کمین است) بد گمانى و سوء ظن داشتن است.(2)
ص: 274
6.2.پرهیز از بد قولی یا بد عهدی
برای این که وفاداری در بین جامعه احیا شود و به صورت یک وظیفه همگانی درآید ،باید از زمان کودکی این خوی پسندیده را در نهاد کوکان پرورش داد تا به پیمان داری عادت کنند و خلف وعده را تخلف از قانون فطرت بدانند. پرورش وفاداری را باید از کودکی و در محیط خانواده شروع کرد. کودک به پدر و مادر با دیدۀ احترام نگاه می کند و از گفتار و رفتارشان تقلید مینماید. آنها برای کودک سرمشق هستند . مغز کودک بسی حساستر و دقیق تر از فیلم عکاسی است. او از اعمال پدر و مادر دقیقاً عگس برداری میکند و در زندگی آینده از آنها استفاده مینماید.کودک با درک طبیعی و فطری حویش لزوم وفای به عهد را میفهمد و وقتی پدر و مادر به او وعهد دادند ،از آنان توقع دارد به وعهدۀ خودشان عمل کنند .اگر عمل کردند ،در وفاداری را عملاًاز انان فرا می گیرند و اگر به عهد خویش وفا نکردن ،نارحت می شود و پدر و مادر را خلاف کار می شمارد.(1)
تامین نیازهاى عاطفى کودک، چنان مورد توجه شارع مقدس است که تاکید مى کند که والدین نباید نسبت به کودک بد قولى کنند، تا مبادا بر اثر این امر، کودک به لحاظ عاطفى سرخورده شود. در روایت آمده است:
” عَنْ کُلَیْبٍ الصَّیْدَاوِیِّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا وَعَدْتُمُ الصِّبْیَانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ یَرَوْنَ أَنَّکُمُ الَّذِینَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ
ص: 275
جَلَّ لَیْسَ یَغْضَبُ لِشَیْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ”؛(1) آنگاه که به کودک وعده اى دادید، بدان وفا کنید، چرا که آنها گمان مى کنند که شما والدین، آنها را روزى مى دهید. به یقین خداى عز و جل نسبت به هیچ چیز، به اندازه اى که به خاطر کودکان و زنان خشمگین مى شود، خشمگین نمى گردد. در حقیقت براساس این روایت، عدم رعایت حقوق عاطفى کودکان از امورى است که موجب خشم خداوند شده و عذاب الهى را در پى دارد؛ به ویژه که اگر کودک بر اثر این امر آسیب روانى ببیند، کودک آزارى روانى محقق خواهد شد.”(2)
یکی از روش های تربیتی جالب قرآن عهد است که پیمان بین انسان و خدا یا بین انسان هاست که موجب می شود انسان ها تعهد بر انجام امور پیدا کنند و نظام اجتماعی تحکیم یابد. قرآن بر انجام عهد حتی با مشرکین تأکید کرده است. وفای به عهد نیز مثل نذر می تواند وسیله الزام خود به کارهای نیک و ترک کارهای بد باشد.
(إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ) ؛ «مگر کسانی از مشرکان که [با آنان] پیمان بستید، سپس هیچ چیزی (از تعهدات خود را) نسبت به شما فروگذار
ص: 276
نکرده اند و هیچ کس را بر ضدّ شما پشتیبانی ننموده اند؛ پس پیمان آنان را نسبت به ایشان تا پایان مدّتشان، به اتمام رسانید؛ [چرا] که خدا خود نگه داران را دوست دارد.»(1)
کودک انتظار دارد که در محیط زندگى، پدر و مادر و دیگر افراد جامعه براساس صداقت و درستى و وفاى به عهد با او برخورد کنند و اگر به وى وعده اى دادند، به آن وفا کنند. هر گاه کودکى دریابد که عهد و پیمان پدر و مادر، وفا مى شود و به وعده اى که دادند، تخلف نمى کنند، احساس شخصیت مى کند و خود را مورد اعتماد و احترام دیگران مى بیند؛ اما اگر پدر و مادر، خود عهدشکن باشند و با وعده هاى دروغ، کودک را بفریبند، احساس حقارت و یأس و نومیدى سراسر وجود کودک را فرا گرفته و دروغ گفتن و فریب دادن را مى آموزد. پیامبر اکرم فرمود:
«إِذا واعَدَ احَدُکُمْ صَبِیَّهُ فَلْیُنْجِزْ»
وقتى یکى از شما به فرزند خود وعده اى داد، حتماً به آن وفا کند.(2)
کودک انتظار دارد پدر و مادر و دیگر افراد جامعه از روى صداقت، دوستى و وفادارى با او برخورد کنند و به واسطه وفا به وعده اى که به او داده شده احساس شخصیت مى کند و خود را مورد احترام دیگران مى یابد. برعکس، موقعى که والدین را عهدشکن و یا فریبکار و دورو بیابد، از آنها مأیوس شده و در درون خود احساس حقارت و شکست مى کند.
ص: 277
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مى فرماید:
«اذا واعَدَ احَدُکُمْ صَبِیَّهُ فَلْیُنْجِزْ»
وقتى یکى از شما به فرزند خود وعده اى داد، حتماً به آن وفا کند.(1)
و نیز فرمود:
«احِبُّوا الصِّبْیانَ وَارْحَمُوهُمْ وَ اذا وَعَدْتُمُوهُمْ فَفُوالَهُمْ، فَانَّهُمْ لا یَرَوْنَ الَّا انَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»
کودکان را دوست بدارید و با آنان عطوف و مهربان باشید، وقتى به آنها وعده اى مى دهید حتماً وفا کنید، زیرا کودکان، شما را رازق خود مى پندارند.(2)
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «ای مردم، همانا وفا هم زاد راستی است».(3)
قرآن مجید در مورد حضرت اسماعیل (علیه السلام) می فرماید:
«انه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیّاً(4)؛او درست وعده و فرستادۀ خدا و پیامبر بود.
امام علی (علیه السلام) وفا و صداقت را به مثابۀ کودکان دوقلو می داند که حاکی از ارتباط تنگاتنگ این دو مقوله ارزشی است. دقت در مفهوم این دو صفت نشان می دهد که مطلب همین گونه است. وفا یعنی پای بندی به پیمان ها. پس
ص: 278
وفا، نوعی صداقت و راست گویی است؛ همان طوری که صدق و راستی نیز نوعی وفا نسبت به واقعیت ها و ادای حق آن هاست. البته معمولاً صدق به راست گویی در گفتار اطلاق می شود ولی معنای آن، قول و عمل را در بر می گیرد.(1)
ص: 279